ویرگول
ورودثبت نام
یلدا
یلدادُژَم
یلدا
یلدا
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

دفترچه خاطرات عزیزم

من همچون کابوسی سرد و پیچیده شده‌ام

در گوشه‌ای از این دنیا گیر افتاده‌ام و میل به زندگی کردن دارم.

در داغ سختی قرار دارم و خیالم به هر سو پر میزند.

هیچ وقت تحلیل‌گر رفتار آدم های رفته نبودم؛اما این چند مدت که اندیشیدم یافتم که من برای آدم ها صرفاً بوده‌ام،صرفاً وجود داشته‌ام.

نه به عنوان یلدا

فقط به عنوان یه آغوش

یک گوش برای شنیدن و یک گوشه‌دنج برای حرف زدن بوده‌ام

آنطور که من صدم را برای این تن‌های بی وفا گذاشته‌ام،هیچکدامشان برای من نبودند...

حتی یک درصد آنطور که برایشان بودم و کردم،برایم نبودند و نکردند.

دلم با فهمیدن و دانستن این حقیقت کمی میگیرد؛اما آنها دیگر جایی در زندگی گندیده من ندارند

و باید بگویم بعضی از آدم‌ها بهتر است تجربه بمانند

دلهره و اضطراب کم‌کم دارد قدم به وجود من می‌گذارد و مانند کرم‌های خاکی در روح و روان من می‌خزد.

اکنون انگار ساکن شده‌ام در این زندگی و راه فراری از آن ندارم و این همه چیز را سخت‌تر می‌کند.

آرزوی من به آسانی نفس کشیدن است

...
...

می‌گویند فرار کن از این شهر سوخته

می‌گویند صدا کن مرگ را به آغازه زندگی پژمرده؛

زنجیر زده‌اند،پرواز می‌خواهند

خنده‌دار است این معرکه بزدلانه

سیگار به یاد تمام درد‌ها دود می‌شود

و آدمی محزون به بودن نخ دیگر از آن

درگیر و دردگیر

آشفته و پر از تیر

باز هم می‌گویند پرواز کن

چه بَر می‌آید از این تن پوسیده پَر‌پَر شده

آنگه که زبان‌شان به دنبال پیروزی برای خود است

گذر کن و بگذار که بچرخد این چرخه بی‌بند و بار

تو بنده‌ای و افکار اینجا خدایِ تو

شرمگین از بودن،دلگیر از رفتن

خسته از ناله‌های این دل خونین شده

باز هم می‌گویند پرواز کن

دیگر اما رمق برای خفتن هم نیست

همه‌چیز سخت است،خیلی هم سخت!
همه‌چیز سخت است،خیلی هم سخت!

دیگر اما رمق برای خُفتن هم نیست.

زندگیپرواز
۴
۰
یلدا
یلدا
دُژَم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید