راستش رو بخوای خستم
خیلی زیاد
و حالم واقعا خوب نیست
این تن به فساد کشیده ام داره هرروز به سمت فسیل شدن میره و من نمیدونم که چجوری جمعش کنم
ناتوانم.
و بووم میدونی چیشده
خدا چیزیو که همیشه می ترسیدم ازش رو سرم آورد.
کسی که همیشه بود دیگه نیست
کسی که قرار بود تو زندگی بعدی اگه پسر بود باهام ازدواج میکرد دیگه نیست..
آره ستاره زندگیم که خیلی هم پر قدرت میدرخشید دیگه خاموش شده و خدا بد بهم نشون داد که هی یلدا فک نکن تو فرقی داری با بقیه .
و سوگ مثل یه بمب سراغ منم اومد.
داغه خیلی داغ
سنگینه
سنگین تر از بودن.
خشم دارم
ترس دارم
وحشت دارم
گیر کردم
کاش میتونستم برم جایی که تویی
و آره من نابود شدم
فکر نکن میتونم ادامه بدم
فکر نکن که خوشحالم اگه دارم میخندم
میخندم چون اونایی که زندهان نباید ناراحت بشن
میبینمت
هر گوشهای از خونه هستی
داری حرف میزنی
میخندی
گریه میکنی
با اِم بازی میکنی
از حموم اومدی بیرون و بوی خنکی میدی
بوی تمیزی میدی و من برای هزارمین بار افتخار میکنم که خواهری مثل تو دارم.
دلم تنگه شده برات زیبا.
وسط یه فاجعهام
انگار از هم پاشیدم
هیچکی نجات دهنده نیست
وسط یه آتیش بزرگم
همه جا داره میسوزه
هیچکی هیچکاری نمیکنه
و منم وسط این آتیشم و نمیتونم تکون بخورم
از شدت ناامیدی و ترس

و آره لعنت به همهتون.