آدم ها آدم ها چقدر پر ادعا انگار که از دماغ فیل افتاده اند.
مغرور، خودرای و چندش را میشود نسبت داد به مغز هایی زنگ زده که ادعای روشن فکری و آزادمنشی میکنند ولی ولی ولی .... مغزم میخواهد منفجر شود.
گاهی وقتا که فراموش میکنم کس و کاری دارم، با خودم میگویم چه میشد مغز نداشتم اصلا یا از دستش خلاص میشدم.
دلم ترکیده برای لحظهای منطق، البته چرا دروغ بگویم، مثل آبگیر ها و واحه ها در بیابان، هر از چندگاهی آدمیزادی کمیاب و ناب فکر به پستم میخورد.
باید نعمت را شکر کرد وگرنه از دستت میرود.
سرم درد میکند برای یاد گرفتن، اما اگر مانند هر چیز حدش را ندانی و یا آدمش را پیدا نکنی، دیگر درد سر لذتی ندارد و فقط برایت سردرد میشود.
زمانه زمانه بدیست، کارشناس و کارنشناس جایشان عوض شده، یکی پشت تریبون و دیگری کنج خانه است و مردم به اولی گوش میدهند و دومی را به سخره میگیرند، عجب زمانه عجیبی است، این همه علم و این همه راه برای رسیدن به آن و آنوقت آدمیزاد از همیشه راحت تر فریب میخورد.