
واقعا کفرم درآمده، میخواهم بدانم آیا دیگران هم مثل من آدمند؟ مثلا شهروند فلان کشور دیگر هم مغزش پر از صدا و خبر و دلیل برای دیوانه شدن است؟ واقعا دوست دارم بدانم.
دوست دارم بدانم در جاهای دیگر دنیا، مردم با چند نفر کشته متوجه میشوند که وضعیت اضطراری شده و باید کاری کرد؛ آخر در این گوشه از دنیا شنیدن خبر کشته شدن چند ده نفر حداقل چیز عجیبی نیست، عدد کشته ها به میلیون میرسد.
دوست دارم بدانم دلیل کشته هایشان چیست؟ چه یکی و چه چند چند تا که میمیرند؛ دلیلش چیست؟ جنگ است؟ بمب گذاری است؟ تصادف است؟ کمبود دارو یا غذا است؟ دلیلش چیست؟
دوست دارم بدانم آنها هم به این فکر می کنند که روزی ممکن است سوریه بشوند؟ یا مثلا لیبی؟ یا که میترسند مثل آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه، آلمان، پرتقال، هلند، اسپانیا و یا ژاپن استعمارگر و امپریالیست شوند؛ سطح نگرانی خب فرق میکند، یکی قربانی است و دیگری قربانی میخورد. اگر روزی بخواهند انقلاب کنند باید نگران دخالت فلان عامل دولتی یا شبه نظامی باشند؟
واقعا برایم جالب است، چه حسی دارد در کشورت اعتراض کنی و خطاب به دولت بگویی "از اشغال و استعمار دیگر کشور ها و دخالت در امور آنها خودداری کنید" حس جالبی است، نمیترسی و نمی خواهی دیگران از تو بترسند، نه که سالی یکی دو بار طبل جنگ را بیخ گوش دروازه های شهرت بشنوی.
آهان! در دیگر کشور ها هم مردم دائم میخواهند حکومت عوض کنند؟ حتی اگر بگویند قبلی ها که عوض کردند پدر کشور را درآوردند؟ آنها درباره رای گیری چه فکری میکنند؟ نظرشان درباره دولت هایشان چیست؟ دولت هایشان اصلا در جایگاهی هستند که بیانیه و حمایت نامه برای کسی صادر کنند؟
یکی دیگر که از سوال هایم این است که چطور آنها کالای استاندارد تولید میکنند و ما نه؟ درست که در بازار رقابت نیست، درست که تکنولوژی عقب است، اما خب چطور است که در اینجا اجباری برای بهتر شدن وجود ندارد؟ چطور میشود که سازمان استاندارد بگوید خودرویی نباید تولید شود، تولیدکننده تولیدش کند و مصرف کننده هم بخرد؟ مشکل از کجاست.
این یکی خیلی جالب تر است! جماعت مقلب، خودمان را میگویم، در هر امتحان و آزمون و اداره ای که بشود لایی میکشیم، آشنا بازی میکنیم و هزار فساد ریزه میزه دیگر، بعد که یکی از همین تخم مرغ دزد ها، شترمرغ دزدید تعجب میکنیم؛ تعجبی ندارد مشتی، تو زورت نرسیده و او زورش میرسد، او هم برای خودش توجیه میکند که همه جا همین است و مجبور است و ...
دویصت سال کم و زیاد، مشغول تغییر دولت و سیستم و فریاد زدن و کشتن و کشته شدن بوده ایم، خسته نشدیم؟ از کشتن ناصرالدین بی فکر قاجار در سال 1275 شروع شد و مظفر الدین شاه مشروطه را پذیرفت، محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و تبعیدش کردند روسیه، بچه سالی بر تخت ایران نشسته بود و فرمانده قوای قزاق در ایران با کودتایی نرم به قدرت رسید و خودش را با رایی فرمایشی پادشاه انتخاب کرد، گذشت و سردار سپه علی رغم اعلام بی طرفی با فشار قدرت های خارج و اشغال ایران مواجه شده و در سال 1320 خودش گذاشت و رفت و سکان به پسرش سپرد، او در یک درگیری میان مصدق و دیگر سیاسیون از ایران برای درمان خارج شد که یهو کودتا شد و برگشت و بود تا دوباره مریض شد و رفت و خمینی اومد و بعد خامنه ای و الان که باز میخوان بزنن زیر میز بازی و خامنه ای رو هم نمیخوان.
تو این دویست سال، ایران نصف شده، پنج تا ده میلیون کشته داده، منابعش دزدیده شده، حق مردمش خورده شده و مردم هنوز به دنبال تغییر حاکمان هستند؛ تغییرات لازمه و مردم باید دنبالش باشند، ولی فکر نمیکنم تغییر حاکم جواب بده، ایرانی یکم باید رو تغییر دادن خودش کار کنه؛ این که فقط دو راه هست "یا باید بپذیره که سر سپرده باشه، یا باید هزینه مقاومت رو بده" دیگه بدرد نمیخوره، نه سرسپرده قبوله نه مقاومت، باید بسازیم و باید به بعضیا یه سری درس بدیم.
محمدرضا پهلوی تو یکی از مصاحبه هاش با این غربی ها ازشون می پرسه" آیا شما به خاطر کارهایی که در منطقه ما انجام دادید احساس تاسف میکنید؟" محمدرضا هم میدونست اینا تو کشورش دارن بدبختی میتراشن و دردسر درست میکنند و دشمنی می ورزند.
سرم، سرم، سرم ....
کشته ها هر عددی هست، مهم نیست چون یکیش هم زیاده! ولی خب نگذارید این عدد ها عادی بشه، اونوقت یک روزی، آمریکایی پیداش میشه و میگه " حکومت خودتون تو یه شب سی هزار نفر کشت و چند هزار نفر فلان کرد و ...؛ ما اومدیم شما رو از دست اونا آزاد کنیم تو حمله هامون یه چند تا ایرانی هم متاسفانه مردن" شایدم یه گروهکی بخواد مبارزه کنه و بگه "از فلان سازمان یا گروه کشتیم که از دست اینا خلاص شیم، هرکی هم کشتیم مزدور بود"
اونوقت وسط این شلوغیا بازارچه جنت آباد میسوزه و دلیلش میشه نشت گاز، بازارچه ای که 400 خانواده رو به طور مستقیم تامین درآمد میکنه و قرار شده جاش یه پاساژ چند طبقه بسازن، این یه مثال بود که دودش به هوا رفت وهمه دیدن، یه مثال از وقتی که آب گل آلود میشه و ماهیگیرا سر میرسن.

یکی که پنهان تر ولی ملموس تره و یواش یواش، لای خبرای جنگ صداش داره می پیچه، افزایش قیمت برای کالاهایی که حذف ارز ترجیحی بر قیمت اونا تاثیری نداره، کالاهایی که هنوز هم کلی یارانه به شکل های مختلف دریافت می کنن، جرقه اتفاقات اخیر اعتراضی بود که بازار به این افزایش قیمت داشت، اعتراضی که بازاریا سعی کردن مستقل و فقط مربوط به اقتصاد و معیشت نگهش دارن، اما نشد.
رضا پهلوی خودشو انداخت وسط، مریم قجر چاقوش رو تیز کرد و خلاصه کلی آدم عوضی که هیچ خطری تهدیدشون نمیکنه، نمیدونم چند هزار آدم رو به کام مرگ فرستادن.
همش هم تقصیر خامنه ای شد؛ تحریم، استعمار، گروهک های تروریستی، فعالیت های جدایی طلبانه، جنگ روانی و رسانه ای، تهاجم نظامی و سایبری، سیل مهاجران از کشور های مختلف، جنگ مداوم در غرب آسیا، نقض برجام، ساختار اداری بزرگ و ناکارآمد، همه اینها از معادله حذف شد و عامل اصلی این درگیری ها شد تلاش این ملت برای ایستادن مقابل تمامی این دردسر ها.
نمیشود که هرچی از بوق های رسانه میشنوید باور کنید، این ها همان هایی هستند که برده داری، هلوکاست و نسل کشی را به این دنیا معرفی کردند، اینها در وحشی گری روی مغول ها، رومی ها و یا اعراب جاهل را سفید کرده اند.
پستی دیگر از دروغشان برایتان می نویسم، خودتان قضاوت کنید که چقدر دروغ دیگر خوانده و شنیده اید.