ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی‌ام
مصطفی‌امLike a book, you'd better read it from the beginning
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

هیولا

من درون خودم یک هیولا دارم، مهیب و وحشی، تخمش از کجا آمده؟ نمیدانم، پدر و مادرم قطعا انسان اند، هیولا سیری ناپذیر است، هرچه که بدهی‌اش باز دو قورت و نیمش باقی می‌ماند هیولا را تا یادم می‌آید داشته‌ام، انگار از بدو تولد بوی ترشیدگی میدادم و او مرا پیدا کرده بود.

من می‌ترسم، از همه چیز، صدای قدم های سگ روی آسفالت را از کوچه بالایی میشنوم و گربه ها را غافلگیر میکنم، من آدمی نیستم که دنبال هیولا بروم، هیولا مرا می‌ترساند، هر دفعه دستم را کشیده جایی برده است که ... هنوز زخم هایش را می‌لیسم.

روزهایم خط به خط در خدمت هیولا بوده‌ام، هیولا هم که آدمیت سرش نمیشود، هم مرا سوزانده و هم به دستان من آتش به جان دیگری زده است.

بودن با هیولا سخت است، وقتی خسته و تنها میشوم، یا برایم سوال می‌شود که چرا؟ مطمئنم اگر کلاهم را قاضی کنم، حتی نیش زنبور هم برایم منصفانه میشود.
شاید بیشتر اگر بسوزم و پاک شوم بتوانم بفهمم ولی خب سوالم این است، چطور میشود که خدا آفریده ولی به دست هیولا سپرده است؟ هیچ جوره نمیشود، مگر اینکه من همان هیولا باشم، چنین زیستی برای همین موجودات است.

از تمام وجودم یک کتاب مصور ژاپنی ساخته‌ام، همه چیز رنگین‌تر و شدیدتر است، تشنه‌ای در بیابانی خشک را تصور کن، چگونه به دنبال آب است، ناگهان طوفان نوح نصیبش شود.

از من مانگا درنمیاد فقط ناله 😌😂😅
از من مانگا درنمیاد فقط ناله 😌😂😅

.

هیولاروزنوشته
۶
۳
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
Like a book, you'd better read it from the beginning
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید