ویرگول
ورودثبت نام
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wandererRetrouvaille:the joy of reuniting with someone after a long separation or the feeling of finding something or oneself again.
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wanderer
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

به دستِ...

اسرائیل بزن!
اسرائیل بزن!

از میان قبور می گذشتم، قدم میزدم... آهسته، آرام و خسته. پاهایم کشیده می‌شد بر روی زمین.

به‌روی قبر ها نگاه میکردم...یکی یکی آن‌هارا می‌خواندم.

به دست رژیم صهیونیستی...به دست رژیم صهیونیستی...به دست رژیم صهیونیستی...به دست رژیم صهیونیستی!

به محل شهادت‌ها نگاه میکردم، هیچ‌کدام محل تیر و تفنگ نبود؛ خانه بود، تجریش بود، پاتریس لومومبا بود...تخت‌خواب بود!

از کودک ۲ ماهه بود تا به‌هر سنی...همه اینها تنها یک فکر را به ذهنم انداخت، چه می‌شود که مردم چنین جنایتی که تنها هفت ماه از آن گذشته را به این سرعت فراموش می‌کنند؟ چطور می‌شود که با خود فکر می‌کنند دوست بزرگ‌ترین دشمن‌شان که عزیزان و غریبان و هم‌وطنان را به قتل رسانده، آن‌ها را نجات خواهد داد؟ چطور می‌شود که با خود فکر می‌کنند پرتقال رو‌به فسادی که به‌ همه‌جای جهان برای نفت حمله کرد، به آنها برای نجات‌شان بمب خواهد انداخت؟ شاید تیر‌هایش رنگین و زیبا بودند که انقدر التماس آن‌را میکردند...

چه می‌شود که می‌توانند هم‌وطن خود را زنده زنده بسوزانند؟ نمی‌خواهم باور کنم که اینها هم‌وطن من بودند...نمی‌خواهم به این فکر کنم...نمی‌خواهم اصلا فکر کنم! که فکر کردن چه دردناک است...

نگاه میکردم که چطور دروغ می‌گویند، که چقدر قبیح بودند این مثلا "هم‌وطنان"...

چنان دیوانه کننده بود که خجالت می‌کشم اینها را هم‌وطن بخوانم! به خدا که شرمم می‌شود بگویم از ایران هستم...که شاید این وحشی‌هارا به یاد بیاورند وقتی نام خاک‌عزیز را می‌برم...ای ننگ بر شما باد!

مرگ بر شما باد؛ چگونه توانستید به کودک سه‌ساله تیر‌اندازی کنید؟؟

مرگ بر شما باد که قرآن سوزاندید!

مرگ بر شما باد که انسان‌هارا، هم‌وطنان خود را در آتش انداختید و بر‌ بالای سر اجساد آن‌ها پایکوبی کردید!

هیچ با خود مروری بر اعمالتان میکنید؟ یعنی مادر‌هایتان به شما هیچ درباره فکر کردن درباره کارهای روزتان در هنگام خفتن نگفته‌اند؟

یعنی فقط ما "مسلمانان وحشی و حیوان" هستیم که دائما نگران هستیم که دیگران از ما رنجیده باشند؟ که دائما فکر می‌کنیم نکند فلانی از شوخی‌ام ناراحت شده باشد...که "خدایا مرا ببخش" و "حلالم کن!" شاید شما متدین‌ها به دین "انسانیت" صرفا کپه مرگتان را می‌گذارید و هیچ‌فکری به این‌ها نمی‌کنید!

ای‌کاش من هم کور و کر بودم تا بدانم چه حسی دارد، این‌همه ندیدن! که بشنوی روایت هارا و باز هم دهان بگشایی و بگویی "آمریکا و -سگ وفادارش- سرائیل مارا نجات خواهند داد!"

بشنوی که سر پدری روبه‌روی دخترش از تن‌ش جدا شد؛ کسانی که حتی بوی خون را حس نکرده‌ بودند! سپاهیِ "تروریست" نبودن...ارتشی نبودند! حتی از آن بسیجی‌های بی‌نوا که بی‌هیچ دلیل کینه شتری از آنها داری هم نبودند...پدری پرستار بود با دختری هم‌سن خود بنده! تنها ۱۶ سال داشت، گناهی نداشت...اما تو بنظر میاید متوجه این نشدی! زیرا که بسیار خوشحال بودی که "ناجی"‌ات که غارتگری بیش نیست برای "نجات" آمده بود!

شرمم می‌شود که بگویم قبیحانی به مانند این حیوانات هم به مانند من ایرانی هستند...

به خدا قسم که خجالت می‌کشم بیشتر از این بگویم چه‌ها کردید!

آیا راضی شدید؟ این تنها چیزی‌ست که می‌خواهم بدانم...آیا اکنون که جوانان، کودکان و پیران را...خواهران و برادرانت را سوزاندید راضی شدید؟؟ آیا چیزی از بدبختی‌هایتان کم شد؟

راستی! هیچ میدانستید که ناجی‌ِتان؛ رضای پهلوی‌ات، شما را، و دوستانتان را چیزی بیش از "تلفات" نام نگذاشت...!

خدا شاهد است که دیگر خسته شده‌م از تلاش برای گفتگو با امثال شما...که هربار چیزی گفتم که کمی به مزاج‌تان خوش نیامد چنان به جد و آبادم فحش دادید که علاوه‌بر خستگی کمی هم ترس دارم در آخرت جد‌وآبادم بیایند و بگویند انقدر بخاطر تو به ما فحش دادند که...خدا داند باقی را!

خلاصه کنم که التماس میکنم به تک تک شما، جوری التماس میکنم که از "خواهرانه" یا الفاظ این‌گونه گذشته‌ست و به مانند گدایان شده‌م...خواهش میکنم که از عقل سلیم استفاده کنید؛ البته اگر برایتان چیزی از آن باقی مانده، نیاز نیست مذهبی باشید یا چه میدانم...هرچه! فقط کافی‌ست کمی به اطراف نگاه کنید...به خدا قسم می‌دهمتان! شما را به خدا قسم نگاه کنید به عزیزانی که از دست دادیم...

۲ماهه، ۳ ساله...۱۱ ساله...اینها جیره‌خور نظام بودند؟ جوانی که لخت کردید و در آتش سوزاندید و بالای‌سرش پایکوبی کردید بسیجی بود؟ اسلحه داشت؟!

دیگر هیچ نمی‌گویم و دیگر هیچ نمی‌خواهم...فقط عاجزانه التماس میکنم که به این سن‌ها و آن آتش‌هایی که به راه انداختید دوباره فکر کنید...


بابت هر‌ عکسی که ممکن است کسی را آزار‌بدهد عذر‌می‌خواهم...

اما با تاسف چیزی جز حقیقت نیستند!


خدای رایان با ماست...
خدای رایان با ماست...

۵
۳
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille:the joy of reuniting with someone after a long separation or the feeling of finding something or oneself again.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید