Retrouvaille the wanderer·۴ روز پیشفریبپیشهجرعت کافی برای حقیقت نداشت، زیرا که خوب میدانست توانش را نخواهد داشت...
Retrouvaille the wanderer·۵ روز پیشعدمبه داخل انعکاس خود در دریاچه نگاه میکرد، دوری کلافه میزد، غرولندی مضطرب میکرد و دوباره به طرف دریاچه میرفت تا محض احتیاط چک کند؛ بلکه چشما…
Retrouvaille the wanderer·۷ روز پیشمعمارِ میان دیوارهانقشه میکشید و میکشید و شببیداریها میکشید و میکشید. میترسید... نه وحشت داشت از اینکه مشتریای ناراضی بماند؛و یا به رضایت صد نرسد. وای…
Retrouvaille the wanderer·۸ روز پیشاتوبوسنشسته بودم در اتوبوس، مقصدی نامعلوم داشت اما خب جای دیگری برای بودن و یا چارهای نداشتم...و اتوبوس عجب جای آزاردهندهای بود! بوی جورابها…
Retrouvaille the wanderer·۱۰ روز پیشما ترسوهاخود که به یاد نمیآورم، اما براساس آنچه خاطرات میگویند بنظر میاید کمی...شاید هم خیلی ترسو بودم؛ بهتر است بگویم "شجاع" نبودم، یا لااقل آنچ…
Retrouvaille the wanderer·۱۱ روز پیشگردنبند مرواریدیننه سرما سال پیش؛ با هزار بدبختی و سختیای که داشته بود، بیدار مانده بود و رسیدن عمو نوروز را دیده بود...خیلی خوشحال بود که بالاخره توانسته…
Retrouvaille the wanderer·۱۱ روز پیشStupid cupidای مرد کماندار عشق، که بنا به دلایلی که احتمالا به ما مربوط نیست نصف اوقات برهنه بودهای؛ سردت نمیشود؟؟
Retrouvaille the wanderer·۱۲ روز پیشکرختاز وقتی که به یاد میآورم همیشه نگاه میکردم به دیگران که از درد مینالیدن، ابراز خوشحالي میکردند و یا حتی خیلی احساسات دیگر