ویرگول
ورودثبت نام
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wandererRetrouvaille:the joy of reuniting with someone after a long separation or the feeling of finding something or oneself again.
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wanderer
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

معمارِ میان دیوار‌ها

نقشه می‌کشید و می‌کشید و شب‌بیداری‌ها می‌کشید و می‌کشید. میترسید... نه وحشت داشت از اینکه مشتری‌ای ناراضی بماند؛و یا به رضایت صد نرسد. وای به حال آن موقع که چنین می‌شد!

به‌نظر می‌آمد که کاغذ‌ کم آمده، زیرا که از بس پاک کرده بود و دوباره کشیده بود و دوباره پاک کرده بود همه کاغذ‌ها پاره شده بودند و به اتمام رسیده بودند! بخاطر کمبود کاغذ، دیوار‌ها را همه به نقشه‌ی دیوار‌های آینده تبدیل کرده بود تا وقتی که کاغذ جدید گیر بیاورد. او همیشه می‌گفت که "کاخ‌های زرین و نقره فام یک‌شبه طرح‌ریزی نمی‌شوند" اما هول و اضطرابی که داشت تا کار تا صبح به اتمام برسد، نشان می‌داد که خود مرد حرف‌ خودش نیست؛ گودی‌های سیاه زیر چشمانش این حقیقت را سریعا بیان میکردند.

شاید تنها چیزی که قلب مضطرب و زود‌رنج مرد مو طلایی را در عِقال آرامش‌ نگه‌می‌داشت آن حقیقت بود که او هرگز خود را در این مخمصه برای پول و شهرت نینداخته بود...در حداقل حالت می‌دانست که خود را برای "عشق و علاقه" در این چاه بی‌سر‌ و‌ ته انداخته است.

در درون هر ساختمانی که با افتخار و غرور قدعلم کرده‌ است، معماری در داخل آن زنده‌ست...با رنگ‌های درخشان و قلبی مرمری ؛ برای زاده شدن یک اثر هنری!

برای ساخت...و یا شاید هم بازسازی رویاهایمان از گل استفاده می‌کنیم، بازی می‌کنیم و می‌سازیم؛ و تنها امیدواریم که برج‌های‌ما به پایین سقوط نکنند، و او بیشتر از همه امیدوار است که برج‌ طرح‌ریزی شده بی‌نظیر و بی‌عیب باشد، که مجبور به نگاه کردن به نوشته‌های بر‌روی دیوار نشود، که میداند هرچه گام‌ها بزرگ‌تر شوند خطر‌پذیری بیشتری به نیاز است. و هرچه غم بزرگ‌تر باشد قورت دادن آن با دوشواری بیشتری به‌همراه است.

تنها اشتباهی کوچک‌ کافی‌ست تا سر‌بزند برای فرو ریختن تمام دیوار‌ها؛ باید که نادیده گرفت صدای پژواک‌ها را... صدای غلغله و لعن و نفرین‌ها، هنگامی که در زحمت فراوان به‌سر میبری.

گوش‌ها‌ را بپوشان! روی جعبه‌ها و خطوط تمرکز کن!

سایه‌ها...آنها فقط سایه هستند...نادیده بگیر...نادیده بگیر! آری؛ آنها چیزی جز لک‌های جوهر به روی کاغذ نیستند، چیزی برای گفتن ندارند!

معمار مو طلایی احساس سردرگمی میکرد...احساسی غریزی به او میگفت که شاید...شاید نکند آنها واقعا نشانه‌ای باشند؟ نکند در‌حال تلاش برای نشان دادن چیزی باشند؟ شاید آنها واقعا درحال تلاش هستند تا چیزی بگویند و نشانه‌ای بدهند...که در هر ساختمانی که با غرور و افتخار قدعلم کرده است، معمار در داخل زندانی شده‌است...تنها...تنهای تنها در کاخی از سنگ. رنگ پوست پوست شده و قدیمی...قلبی سنگین؛ این‌ها چیزهایی هستند که یک اثر هنری از آنها زاده می‌شود!

فریاد میزند و دعا می‌کند، از تمام وجود... رويا‌هایش را با گل بنا می‌کند، درحالی که تلاش می‌کند به هیچ‌کدام از ترک‌ها نگاه نیاندازد، انگار که متوجه حضور هیچ‌یک نشده‌! پیغام زوال و هلاکت حک شده‌اند بر روی دیوار‌ها.

هروز، به مانند یک بازی قمار می‌گذرد برایش...

رویاها‌یش را در ذهن ترسیم می‌کند و می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد تا از طریق رقصی نا‌به‌سامان و نومیدانه ترسیم کند و ترسیم کند... تا فقط شاهد تکه‌تکه شدن آن باشد!

جاده‌ای که همه‌ی ما مدهوشان هنرمند‌نما به اشتراک می‌گذاریم، به هیچ نمی‌رسد؛ هنگامی که قلم را به دست میگیری و به حرکت وادار میکنی دیگر هیچ‌راه بازگشتی وجود نخواهد داشت... در درون هر ساختمانی که با غرور و تکبر قد‌علم کرده است؛ معماری در داخل گرفتار است. رنگی خونین و دلی شکسته؛ این‌ها چیزهایی هستند که یک اثر هنری از آنها زاده می‌شود...

برای داشتن زمام سرنوشت، می‌جنگد و می‌جنگد و مبارزه می‌کند...

اما راه گریزی نیست از آنچه حک شده بر روی سنگ‌نگاره‌های سرنوشت!


اثر هنریتلاش
۵
۰
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille:the joy of reuniting with someone after a long separation or the feeling of finding something or oneself again.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید