ویرگول
ورودثبت نام
مرتضی آجیدان پور
مرتضی آجیدان پورسلام من مرتضی هستم٬ طراح محصول٬ رابط و تجربه کاربری. اینجا هستم که از چیزایی که خودم پیدا میکنم و یاد میگیرم براتون بنویسم
مرتضی آجیدان پور
مرتضی آجیدان پور
خواندن ۹ دقیقه·۷ ساعت پیش

چرا در دنیایی پر از هیاهو ما هنوز ساکت نشستیم؟

درون هر کدوم از ما یه چیزی هست که میشه اسمش رو روح گذاشت.
Marcus Aurelius یه جایی می‌گه: «روح، رنگ افکارش رو به خودش می‌گیره.»

و خب، این جمله امروز شاید از همیشه واقعی‌تر به نظر برسه.

ما تو دورانی زندگی می‌کنیم که داده‌ها مثل سیل از همه طرف می‌ریزن سرمون. توجه‌مون رو می‌گیرن، حافظه‌مون رو پر می‌کنن، سکوت‌مون رو می‌بلعن و بعد هم خیلی شیک رد میشن، انگار نه انگار چیزی از ما کم شده.

ولی جالبه که خود ما، از نظر جسمی، خیلی با آدم‌های چند قرن پیش فرق نکردیم. هنوز نفس می‌کشیم، خسته می‌شیم، گرسنه می‌شیم، عشق رو تجربه می‌کنیم، می‌ترسیم، می‌شکنیم و دوباره یه جورایی خودمون رو جمع می‌کنیم.

اما ذهن فرق کرده. یا شاید بهتره بگیم فشار روی ذهن فرق کرده.

ذهن ما، که احتمالاً پیچیده‌ترین و شکننده‌ترین بخش وجودمونه، حالا هر روز وسط یه طوفان بیدار میشه. طوفانی از پیام‌ها، آپدیت‌ها، نظرها، عددها، هشدارها، ترندها و اون نویز دائمی‌ای که انگار هیچ‌وقت قرار نیست خفه شه.

دنیای بیرون با سرعت عجیبی داره جلو میره.
ولی یه چیزی درون ما هنوز آروم، لجوج و بی‌صدا تلاش می‌کنه از هم نپاشه.

حالا چرا توی دنیایی که از صدا و حرف و محتوا لبریز شده، ما این‌قدر ساکت شدیم؟

ما تو دوره‌ای زندگی می‌کنیم که تقریباً همه‌چیز فوری ساخته میشه. تصویر، متن، موسیقی، تصمیم، حتی سیستم‌های کامل. همه‌چیز حرف می‌زنه. همه‌چیز تولید می‌کنه. همه‌چیز از ما واکنش می‌خواد.

ولی هم‌زمان، دور و برمون آدم‌هایی هستن که دارن شغل‌شون، ثبات‌شون و گاهی حتی حس ارزشمندی‌شون رو به چیزی می‌بازن که زنده نیست. نفس نمی‌کشه. خاطره نداره. گرسنه نمیشه. نمی‌ترسه و شاید هم میشه گفت روح نداره.

چیزی که خودمون ساختیم، بعد خیلی شیک گذاشتیمش بالاتر از خودمون. چون خب، بشر همیشه وقتی مخلوقش رو بالاتر از خودش گذاشته، همه‌چیز عالی پیش رفته. نه؟

پس چرا این‌قدر ساکتیم؟

سریال Samurai Jack
سریال Samurai Jack

حتما دلیل این سکوت این نیست که چیزی برای گفتن نداریم. شاید چون نویز اون‌قدر دائمی شده که حرف زدن خودش بی‌فایده به نظر می‌رسه. شاید سکوت دیگه آرامش نیست، خستگیه. یه جور تسلیم شدن٬ و یا شاید یه مکث از طرف آدم‌هایی که هنوز دارن سعی می‌کنن بفهمن دقیقاً ازشون خواسته شده تو چه دنیایی زندگی کنن.

عددها هم کم‌کم دارن همون چیزی رو می‌گن که ما شاید هنوز نمی‌تونیم درست به زبون بیاریم.

یه مطالعه از OpenAI و University of Pennsylvania تخمین زده که حدود ۸۰ درصد نیروی کار آمریکا ممکنه حداقل ۱۰ درصد از وظایف کاری‌شون تحت تأثیر مدل‌های زبانی بزرگ قرار بگیره. برای ۱۹ درصد از کارگرها، این عدد می‌تونه به حداقل نصف وظایف‌شون برسه.

OECD هم به یه تناقض عجیب رسیده. چهار نفر از هر پنج کارگری که از AI استفاده می‌کنن گفتن عملکردشون بهتر شده، ولی خیلی‌هاشون هم‌ همزمان نگرانن که این تکنولوژی قراره با شغل، درآمد و جایگاه‌شون تو آینده کار چه کار کنه.

و ماجرا فقط AI نیست. تحقیقات درباره information overload نشون داده که ۲۲.۵ درصد از افراد در یه نمونه نماینده از آلمان، اضافه‌بار اطلاعاتی رو یکی از رایج‌ترین عوامل استرس خودشون دونستن.

پس شاید سکوت اطراف ما خالی نیست.

شاید این سکوت، بیشتر از اینکه بی‌صدایی باشه، صدای آدم‌هایی باشه که دارن تلاش می‌کنن هنوز «انسان» بمونن، وسط جایی که کار، توجه و حتی حس ارزشمندی‌شون مدام زیر سؤال میره و بی‌سروصدا دوباره قیمت‌گذاری میشه.

البته برداشت اشتباه نشه. اطرافمون پره از آدم‌هایی که مدام در حال تولید محتوا هستن، پست می‌ذارن، واکنش نشون میدن، ضبط می‌کنن، حرف می‌زنن و هم‌زمان خودشون رو هم ارائه می‌کنن مثل یه محصول. شبکه‌های اجتماعی دنیا رو تبدیل کردن به یه اتاق بی‌پایان که همه توش میکروفون دارن، فقط مشکل اینجاست که تقریباً هیچ‌کس نمی‌فهمه این همه صدا دقیقاً کجا داره میره.

صدا همه‌جا هست. اما این وسط ما دقیقاً کجاییم؟

کمیک بوک Watchmen
کمیک بوک Watchmen

تا حالا شده وسط یه جلسه آنلاین ساده بخوای تمرکز کنی، ولی صدای خودت چند میلی‌ثانیه دیرتر از میکروفون طرف مقابل برگرده توی گوش‌ت؟

همون چند ثانیه کافیه تا مغز قاطی کنه. داری حرف می‌زنی، بعد صدای خودت رو می‌شنوی که هم‌زمان داره همون حرف رو می‌زنه، بعد سعی می‌کنی ادامه بدی، در حالی که ذهنت گیر کرده بین دو نسخه از خودت که نمی‌دونه کدومش داره «الان» واقعاً فکر می‌کنه.

حالا تصور کن همین حس، روی کل زندگی کشیده شده باشه.

چطور از خودمون انتظار داریم تو دنیایی که همه‌چیز واکنش فوری می‌خواد، هنوز بتونیم فکر کنیم، تصمیم بگیریم، جواب بدیم، از خودمون دفاع کنیم و هم‌زمان آرامش‌مون رو هم حفظ کنیم؟

چطور قراره در کمتر از یک ثانیه، هم قاضی باشیم، هم هیئت منصفه، هم متهم، هم کسی که حکم رو اجرا می‌کنه؟

شاید این همون rabbit hole ـیه که بی‌سروصدا توش افتادیم.

نه جایی که ساکته. اتفاقاً برعکس. جایی که نویز اون‌قدر دائمی شده که دیگه نمی‌تونیم فرق بین فکرهای خودمون و چیزهایی که دارن خودشون رو جای فکرهای ما جا می‌زنن تشخیص بدیم.

تحقیقات این رو به زبان شاعرانه توضیح نمی‌دن، ولی تقریباً به همون نقطه می‌رسن.

توی یه نظرسنجی از ۵۸۷ کاربر شبکه‌های اجتماعی، دو سوم کاربرهای Twitter گفتن حس کردن حجم پست‌هایی که دریافت می‌کنن زیادیه. بیشتر از نصف‌شون هم گفتن به یه ابزار نیاز دارن که چیزهای بی‌ربط رو براشون فیلتر کنه.

یه مطالعه دیگه روی ۸۱۶ دانشجوی کاربر شبکه‌های اجتماعی نشون داد overload اطلاعاتی، overload ارتباطی و overload اجتماعی، همه با هم باعث خستگی از شبکه‌های اجتماعی میشن. و این خستگی بعدش اضطراب رو بیشتر می‌کنه.

حتی ویدیوکال‌ها هم که قرار بود جایگزین ساده‌ای برای حضوری بودن آدم ها توی جلسه بشن، خودشون تبدیل شدن به یه منبع خستگی تازه. توی مطالعه Zoom Exhaustion & Fatigue Scale، پژوهشگرها اول ۴۹ مورد مربوط به خستگی رو بررسی کردن، بعد اون رو به ۱۵ مورد اصلی کاهش دادن و با ۲۷۲۴ نفر اعتبارسنجی کردن. نتیجه هم خیلی عجیب نبود: جلسه‌های بیشتر، طولانی‌تر و فشرده‌تر، خستگی بیشتری میارن.

پس شاید مشکل فقط این نیست که دنیا شلوغه.

مشکل به تنهایی وجود این شلوغی نیست، مشکل اینه که این شلوغی از ما کار میکشه. می‌خواد پردازشش کنیم، جوابش رو بدیم، توش نقش بازی کنیم، ازش عقب نمونیم و آخرش هم اسم همه اینا رو بذاریم زندگی عادی.

چون ظاهراً عادی بودن هم این روزها یه پروژه تمام‌وقت شده.

ما ماشین نیستیم 🛑

فیلم سینمایی The Matrix
فیلم سینمایی The Matrix

بیرون از زمان زندگی نمی‌کنیم. برای ما زمان مهمه. این که چطور خرجش می‌کنیم، کم‌کم مشخص می‌کنه به چه آدمی تبدیل می‌شیم.

چیزهایی که هر روز بهشون توجه می‌کنیم، چیزهایی که تکرار می‌کنیم، چیزهایی که اجازه می‌دیم وارد ذهن‌مون بشن، همه‌شون یه جایی روی ما اثر می‌ذارن. حتی اگه همون لحظه متوجهش نشیم. مشکل فقط این نیست که داریم چی مصرف می‌کنیم.

مشکل اینه که وقتی دیگه نمی‌تونیم بدون مصرف کردن بشینیم، بدون چک کردن، بدون اسکرول کردن، بدون پر کردن سکوت با یه چیزی، اون‌وقت دقیقاً داریم به چه نسخه‌ای از خودمون تبدیل می‌شیم؟

توی دنیایی که از نویز و حواس‌پرتی پر شده، شاید مهم‌ترین سؤال همین باشه.

نه این که امروز چی دیدیم. این که این دیدن‌های بی‌پایان، دارن ما رو تبدیل به چه کسی می‌کنن.

ما بدون این همه نویز کی هستیم؟

بدون این جریان دائمی صداها، ویدیوها، عکس‌ها، واکنش‌ها و تکه‌های مرتب‌شده از زندگی بقیه، چه چیزی از خودمون باقی می‌مونه؟

یه زمانی بیشتر درگیر چیزهایی بودیم که می‌خواستیم بسازیم، یاد بگیریم، تجربه کنیم یا بهشون تبدیل بشیم. رؤیاهایی داشتیم که مال خودمون بودن. ولی این اواخر انگار خیلی‌هامون تبدیل شدیم به تماشاگر.

نشستیم توی سالن نمایشی که از زندگی بقیه ساخته شده و از پشت صفحه‌های کوچیک توی جیب‌مون، داریم غریبه‌ها رو نگاه می‌کنیم که صمیمیت، موفقیت، زیبایی، رنج، دانایی و خوشحالی رو اجرا می‌کنن.

ولی آدم‌هایی که می‌بینیم، نسخه کامل خودشون نیستن.

فیلم سینمایی Venom 2
فیلم سینمایی Venom 2

ما با اون‌ها زمان واقعی و معمولی نمی‌گذرونیم. روبه‌رو شون توی کافه نمی‌نشینیم. مکث‌های بین فکرها شونو رو نمی‌شنویم. خانواده هاشون رو نمی‌شناسیم. از عادت‌های روزمره‌ شون خبر نداریم. شک‌ها و تردیدهای خصوصی شون رو نمی‌بینیم. حتی اون بخش‌هایی از خودشون رو هم که دلشون نخواسته برای عموم بسته بندی کنن نمیبینیم.

چیزی که ما می‌بینیم، خودِ اون آدم‌ها نیستند.

ما یک برداشت ساخته‌شده از اون ها رو می‌بینیم.

چند ثانیه تصویر، نور، صدا، حرکت، حالت چهره و زمان‌بندی. همه‌چیز با دقت کنار هم چیده شده تا ما بمونیم، نگاه کنیم و رد نشیم.

نه چون ما رو می‌شناسن.
چون توجه‌ ما رو می‌خوان.

و توجه چیز کوچیکی نیست.

توجه همون بخشی از ماست که انتخاب می‌کنه. همون بخشی که تصمیم می‌گیره چی مهمه. همون بخشی که بی‌سروصدا فرمان زندگی‌مون رو دست می‌گیره.

وقتی خیلی راحت می‌دیمش بره، فقط وقت‌مون رو تلف نمی‌کنیم.

داریم اجازه می‌دیم یکی دیگه تصمیم بگیره ذهن‌مون مدام به چی برگرده، احساسات‌مون به چی واکنش نشون بده و چه جور زندگی‌ای کم‌کم به نظر خواستنی بیاد.

ما قبلاً خیال‌پردازی می‌کردیم.

و از همون خیال‌پردازی‌ها، چیزهای عجیبی درمی‌اومد. اشتباه، تجربه، شکست، ایده‌های نصفه‌نیمه، پیش‌نویس‌های ناقص، اولین تلاش‌های زشت و بی‌ریخت، و گاهی، اگه شانس می‌آوردیم، یه چیزی که واقعاً خفن بود.

خلق کردن هیچ‌وقت تمیز و مرتب نبود. هیچ‌وقت اون‌قدر بهینه و efficient نبود که توی یه ویدیوی productivity خوشگل جا بشه. پر از مسیر اشتباه بود، پر از دوباره شروع کردن، پر از این حس که «این دیگه چه افتضاحیه؟»

ولی حداقل داشتیم توی چیزی شرکت می‌کردیم.

یه جایی وسط راه، انگار مصرف کردن از ساختن جلو زد. شروع کردیم به غذا دادن به تخیل‌مون با تصویرهای بیشتر، توصیه‌های بیشتر، الهام بیشتر، مثال‌های بیشتر از این که بقیه دارن چی کار می‌کنن.

ولی تخیل فقط با مصرف زنده نمی‌مونه.

یه جایی باید راه خروج داشته باشه. باید تبدیل بشه به یه چیزیی، یه صدا، یه صفحه، یه اتاق، یه حرکت، یه تصمیم.

وگرنه گیر می‌کنیم توی حلقه انتخاب کردن.

بهترین ایده. بهترین روش. بهترین ابزار. بهترین زمان. بهترین فرمت. بهترین نسخه از خودمون که بالاخره قراره آماده بشه و شروع کنه.

ولی اون نسخه نمیاد.

اون فقط یه روحه با calendar app.

گاهی تنها راه جلو رفتن اینه که یه چیزی رو به اندازه کافی بد بسازی تا خودش بهت یاد بده نسخه بعدی باید چی بشه.

بذار گاهی شکست بخوری. نه چون شکست قشنگه، یا چون هر اشتباهی باید تبدیل بشه به یه جمله انگیزشی برای آدم‌هایی که زیادی دفترچه می‌خرن.

بلکه چون شکست یعنی حداقل تلاش کردی یه چیزی رو از توی ذهنت بیاری بیرون، بذاریش توی دنیا، و ببینی واقعاً چه شکلیه.

تو توی مسابقه Formula One نیستی.

قرار نیست هر ثانیه از وجودت رو برای آینده‌ای optimize کنی که شاید هیچ‌وقت نرسه. تو اینجایی که یه رد معنادار از خودت بذاری. چه برسه به دنیا، چه فقط بمونه توی اتاق کوچیکت.

مقیاسش اون‌قدر مهم نیست. خود عمل مهمه.

چیزی که مهمه expression عه

مانگای Haikyu
مانگای Haikyu

فرمی رو پیدا کن که مال خودته. لازم نیست همیشه ویدیو باشه، آهنگ باشه، درس باشه، بیزنس باشه، اجرا باشه، یا یه اعلامیه بزرگ عمومی درباره این که چقدر آدم مفیدی هستی.

گاهی بیان کردن خیلی آروم‌تر از این حرف‌هاست.

مرتب کردن اتاقت. عوض کردن رنگ یه دیوار. نوشتن یه پاراگراف صادقانه. پختن یه غذا با حوصله. آوردن یه صندلی نزدیک‌تر به پنجره، فقط چون نور اونجا بهتره.

همه چیزهای معنادار لازم نیست منتشر بشن.

بعضی چیزها فقط باید ثابت کنن که هنوز اینجایی. هنوز انتخاب می‌کنی. هنوز می‌تونی روی فضای اطرافت اثر بذاری، به جای این که فقط نویز دنیا شکل‌ت بده.

اگه تا اینجا خوندی، امیدوارم جواب بعضی از سوال های تو ذهنت رو گرفته باشی. نه یه جواب بزرگ و شیک بلکه فقط یه یادآوری ساده که هنوز میشه چیزی ساخت.

شبکه‌های اجتماعیاینترنتتکنولوژیروانشناسیزندگی
۱
۰
مرتضی آجیدان پور
مرتضی آجیدان پور
سلام من مرتضی هستم٬ طراح محصول٬ رابط و تجربه کاربری. اینجا هستم که از چیزایی که خودم پیدا میکنم و یاد میگیرم براتون بنویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید