
در باب تبدیل به دیگری
بند اول:
آیا باید دیگری بود؟ چگونه میتوان دیگری شد؟ هماکنون خود هستیم یا دیگری؟ دیگری چیست یا کیست؟ چگونه محال و ناممکن، ممکن و بود میشود؟
بند دوم:
عشق یا تنفر. در باب عشق چنین میتوان گفت که عشق به دیگری سبب نزدیکی با دیگری و گاه تبدیل به دیگری میشود. به چه معنا؟ سلایق و علایق دیگری رسوخ کرده از علایق و سلایق فعلی سلایق و علایق دیگری میسازد. دیگری، خواسته یا ناخواسته، خود را دیگری میکند. گاه در طلب عشق خود نقاب دیگری میزند چرا که طالب عشق به تنهایی دلیل بر بودگی دیگر نیست؛ زمان نیاز است و نزدیکی. دو روح در برخورد با یکدیگر یکی میشوند، آیا روح فعلی صرف جمع دو روح است یا روحی تازه؟ که در نهایت خلق کودک را شامل میشود.
بند سوم:
در باب تنفر. آیا تنفر صرف از دیگری، همراه با همراهی زمان، از خود خودِ دیگری میسازد که در ضدیت با آن دیگری نخست ساخته و پرداخته شده است؟ و آیا تنفر دیگری از خود، آن دیگری که شامل بند دوم باشد، منجر به از خود بیگانگی گشته و دیگری را خودی و خودی را دیگری و به تعبیری ناممکن را ممکن میکند؟
بند چهارم:
گرگور سامسا یک روز از خواب برمیخیزد در حالی که بدل به حشرهای غولپیکر شده است. آیا حشره غولپیکر گرگور سابق است؟ یا گرگور دیگری؟
بند پنجم:
راز آینه چیست؟ چرا گاه از دیدن تصویر خود در آن اجتناب میکنیم و گاه مدتی طولانی به آن خیره میشویم؟ آیا چهرهای آشنا میبینیم یا یک غریبه؟ یک دیگری.
بند ششم:
ملاقات امروزمان با به فرض ده سال گذشته چطور خواهد بود؟ یک خاطره بازی فرح بخش یا کابوسی هولناک چرا که دیگر خودمان را نمیشناسیم، دیگری مقابل ماست و ما نیز برای او دیگری خواهیم بود. در رویارویی این دو بیگانه چه خواهد شد؟
متن و طرح: سیدامیرعلی خطیبی
تاریخ: شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵