به خون ما وضوی کردی
به چشم خود تماشا کن
ز خون تو حنا گردد
به زودی دست و پای ما
«مسعود گلعذار»
به خون تو وضو کردیم
به چشم خود تماشا کن
برای غسل شکر این چنین کشتار جانافزا
ناگزیر در کشتن چندین و چند باره
شما کفار بداندیش بدکاره
جلای سنت دیرین
آبیاری نخستین نغمه این نخل ناجی از دیار شرق
که جز با خون سرخ نسل بدعهد بنیآدم
نمیگیرد ثمر بر خویش
میدانی چرا عاصی وقیحانه
برایت میسرایم
این چنین هذیان آهنگین بیراهه؟
خستهام از این تلاش بیثمر برخویش
خستهام از سعی در اثبات بیحاصل
خستهام از اینکه دائم دادها بر سر زنم
الا ای اهل عالم
بیگناهم من
نه گویم من فرشته، علاج درد بیدرمان این سوگ اسفناکم
نمیگویم که هیچم نیست ناراستی
ولی میدانم این راهی که انسان میرود نابود نابود است
ولی میدانم این تهمت زدن، افسون شدن
از برای غرق نور با خون راه روح میباشد
که این آغاز سیل خون بسیار است
که خون ما برای حنای دست و پا خواهی؟
نترس جانم که بعد از کشتن این راه
سرخگین سیلاب خون داری
به مقداری که غرق جملگی ما را ببار آرد
چون آن نور
ولی دیگر به لب آمد تنم از چرخه اثبات بیحاصل
اگر گویی که من قاتل
گویم نیک!
اگر گویی که من بدحال مست میگسار از خون ایرانم
گویم راست!
به جز تصدیق و خاموشی من از درد استیصال
نمیبینی دگر چیزی!
۱۴۰۴/۱۲/۲
