ما گاهی با خودمان درگیریم چون نرمافزار ذهنی واحدی نداریم. هرقطعهای از ذهنمان متعلق به یک جهانبینی متفاوت است. انگار هر تکه از اندیشهمان از جایی آمده؛ یکی از خانه، یکی از مدرسه، یکی از رسانه، یکی از تجربههای شکستخورده گذشته.
تصور کنید رایانهای دارید که هرکدام از سختافزارهایش از یک نرمافزار متفاوت دستور میگیرد پس دچار خطا میشود و نمیتواند هیچکاری را به درستی انجام دهد. سیستم قفل میکند؛ نه روشن میشود نه خاموش. مثلا فرض کنید دکمه پاور آن را فشار دهیم بلوتوثاش وصل شود و وقتی شیفتکنترل بگیریم مانیتورش خاموش شود. اینجا دیگر مشکل سختافزار نیست؛ جنگِ نرمافزارهاست.
یادم هست چند وقت پیش لپتاپم دچار مشکل شد. متخصصی آمد گفت باید آنتیویروسش را عوض کنی. گفتم آنتیویروس جدید بریز اما قبلی را هم پاک نکن. گفت نمیشود. دلیلش جالب بود. گفت آنتیویروسها هرکدام که توی سیستم نصب شوند میروند در اتاق فرماندهی رایانه مینشینند و کنترل و رصد نرمافزارها را به عهده میگیرند. پس نمیشود همزمان دوتا آنتیویروس روی سیستم نصب باشد چون در اتاق فرمان دعوایشان میشود.
ذهن ما هم همین شده است. در اتاق فرمان ما، چند صدا با هم حرف میزنند. هر کدام میخواهند فرمانده باشند. یکی میگوید ریسک کن، دیگری میگوید مراقب باش. یکی میگوید پول دربیاور، دیگری میگوید قانع باش. یکی میگوید تنها نباش، دیگری میگوید جمع تو را خسته میکند.
ما در یک میدان کشمکش دائمی گرفتار شدهایم؛ و این، خستهمان میکند. گاهی حتی نمیفهمیم چرا هیچ تصمیمی را تا آخر پیش نمیبریم.
وقت آن است که فرمان را دوباره دست بگیریم.
نخستین گام این است: نقشه ذهنیات را ترسیم کن. لایههای درونیات را روی کاغذ بیاور. ببین چند برنامه و باور درونت فعال است. آنوقت تناقضها نمایان میشوند.
پاکسازی اتاق فرمان ذهن، کار آسانی نیست. اما بدون آن، هیچ فرمانی درست اجرا نمیشود.
و بیفرمانی، یعنی سرگردانی.
یعنی کشتیای در دریا، بیقطبنما.
پس تصمیم بگیر. نه فقط برای آرامش، که برای نجات.
https://eitaa.com/BM_Zendegi