ویرگول
ورودثبت نام
سعید آزادبخت
سعید آزادبخت
سعید آزادبخت
سعید آزادبخت
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

بی ذوق شدن در نوشتن

آنقدر شهامت داری که تا پایان عمر رخنه ی زخم عشق بکشی؟

آنقدر دیوانه ای که بی ملاحظه ی التفاتش سراسر وجودت بی امید آمدن شعله ور بماند آن هم تا ابد؟

آنقدر سر سختی که پای انتخابت به نرخ مرگ بایستی؟

در نهایت تنها خواهی بود و این حکم عدالت دوست داشتن است و خلأ آن هیچگاه دست از گریبانت بر نمی دارد

در ابد تنهایی و مداوم زنده! و در آن هیچ حواس پرتی نیست! و تمام وقت هوشیار؛ گویی که تماماً در فهم زجر غرقی

بی کلام غمگینی مانند ویولون شکسته ای در گوشه ی اتاق، پر از سازهایی نزده و نواختی پیچیده در تارهای بریده.

آه چقدر بی ذوق شده ام در نوشتن... عجز من در املای درد پررنگ تر است از آنچه که در بیان آن ناتوان مانده ام.

و شایدم چون روزی نمیرسد که اینها را بخوانی میلی به نوشتن نیست

این جنون توست که در من با تو حرف میزند و من ناظرم به گفتگویتان...

#سعید_آزادبخت

۳:۱۲ بامداد

۱۴۰۴/۶/۴ سه شنبه

۰
۰
سعید آزادبخت
سعید آزادبخت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید