سعید آزادبخت·۹ ساعت پیشنامه هایی که هرگز نفرستادمتو ای خشکیده اسمت در میان صدای منای وبال من لحن خطابه ام به تو . مرگ معصومانه ی بودت را رقم نزن با رو گردان این قرص ماهت از چشم مات من.غنیم…
سعید آزادبخت·۱ روز پیششانه به شانه ی توآمده بودم که برای آخرین بار مُعتَرِف شوم به جَذبِه ی چشمانت...آمده بودم خسته،بریده،بی هیچ اختیاری در غرقه شدن از تنهایی. آمده بودم خالیِ خا…
سعید آزادبختدرسَکّو!·۱ روز پیشسخنی بگو...سخنی بگو؛میدانمت دلگیری از دادِ من.حرفی بزن تا بشنوم از حنجر بی فریادِ تواین حرارتِ اشتیاقِ من، با سکوتِ سردِ تو از رَمَق افتاد...با این هم…