سعید آزادبخت·۱ روز پیشبی ذوق شدن در نوشتنآنقدر شهامت داری که تا پایان عمر رخنه ی زخم عشق بکشی؟آنقدر دیوانه ای که بی ملاحظه ی التفاتش سراسر وجودت بی امید آمدن شعله ور بماند آن هم تا…
سعید آزادبخت·۳ روز پیشژست هنری ممنوعباور گنید عزیزان عکس هایی در کتابخانه با ژست مطالعه ی کتاباکسسوری های مربوط به کتاب و این ادا های خوشگل و باحال، از شما هنرمند نمی سازد.لبا…
سعید آزادبخت·۱۵ روز پیشمن آدم نفرت انگیزی هستم.نه آدم مودبی ام و نه قابل احترامبیشتر شبیه ارازلی میمانم که معتاد عریان کردن کلامماینکه در جایی باشم که ادب از حقیقت پیشی گیرد برایم ممکن ن…
سعید آزادبخت·۲۰ روز پیشنامه هایی که هرگز نفرستادمتو ای خشکیده اسمت در میان صدای منای وبال من لحن خطابه ام به تو . مرگ معصومانه ی بودت را رقم نزن با رو گردان این قرص ماهت از چشم مات من.غنیم…
سعید آزادبخت·۲۱ روز پیششانه به شانه ی توآمده بودم که برای آخرین بار مُعتَرِف شوم به جَذبِه ی چشمانت...آمده بودم خسته،بریده،بی هیچ اختیاری در غرقه شدن از تنهایی. آمده بودم خالیِ خا…
سعید آزادبختدرسَکّو!·۲۱ روز پیشسخنی بگو...سخنی بگو؛میدانمت دلگیری از دادِ من.حرفی بزن تا بشنوم از حنجر بی فریادِ تواین حرارتِ اشتیاقِ من، با سکوتِ سردِ تو از رَمَق افتاد...با این هم…