تو ای خشکیده اسمت در میان صدای من
ای وبال من لحن خطابه ام به تو . مرگ معصومانه ی بودت را رقم نزن با رو گردان این قرص ماهت از چشم مات من.
غنیمت رفته از چنگ دامان من! نگین گوهربار جامه ی بر تن! تلئلو بهت زده در چشمان من! کوچ عطر گریبانت را چه چاره کند؟
میل پر کشیده از تو را چگونه شکار کنم ؟!
جز نظرت بر روی سیاه چه لعابی برای تیمار کنم؟
جوانی از دل رفته و رخت غمت عمود آویخت که اطراق کند.
مستی جهان گشا کند گدای غرق نیاز را، از آن ترسم که مستی در من تو را نیاز کند.
به ضرب ترکه یا به خدعه هیچ باک نیست، من همه خوشی ام آن است که در کوی تو قدم خضاب کنم.
سر رهیده ام بر فراز مناره ی زانوان نحیفت بگذار، تا جهان مرا سرفراز تو سر به دار خطاب کنند.
پوتک آهن ، ضرب سختش و هر آنچه از حرارت کوره ی فراقت زندم. خیالی نیس اگر بناست که تورا خیال کنم .
به قلم شکسته #سعید_آزادبخت