در هیاهوی این روزهای عجیب اردبیهشت که شاید بهتر باشد بگویم اردیجهنم😅 واقعا نمیدانم درکجا ایستادم از آینده ای مبهم،از مردمی که میبینم چیزی جز درد ندارند اما میجنگند برای اندکی زندگی که حق طبیعی آنهاست!
و من که نمیدانم چه خواهد شد چه آینده ای در انتظارم است شاید با این سن کم چیزهای زیادی را تجربه کردم و دیگر از آینده آنقدر نمیترسم!مگر چیزی بدتر از اینها خواهد شد؟شاید هم شد نمیدانم اما من آمادهام دیگر چیزی مرا شگفت زده نخواهد کرد!
به قول حسین پناهی
من تکه تکه از دست رفتم؛
در روز روزِ زندگیام...