Sahar·۱ ماه پیشآشفتگیدرماندهام، انگار درست وسط شعلههای آتش ایستادم و به هرطرف که نگاه میکنم شعله ها وحشی تر میشوند و شعلههای قدیمی که پرقدرت زبانه میکشند م…
Sahar·۱ ماه پیشدردو اما درد چه واژهی عجیبی انگار باری سنگین به دوش میکشد باری از مفاهیم گوناگون انگار هیچکس درد را به یک شکل نمیبیند هرکس درد را درکی از ش…
Sahar·۱ ماه پیشباید از هم میگذشتیم؛لحظه ای مکث،آره تبدیل شدهای به لحظهای مکث در بین کارها آنهم از سر اینکه چیزی دیده باشم که یادآور تو باشد،دیگر مثل گذشته در ثانیه به ثانیه…
Saharدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشنامهای برای تو!چقدر آرام بنظر میرسی عزیزکم! و این درحالیست که شعله های افکار و درد ها و ... درونت زبانه میکشند اما تو داری تلاش میکنی برای اندکی آرامش ت…
Sahar·۱ ماه پیشدلنوشته🪄زندگی واقعا جریان عجیبیست گاهی دلتنگ لحظه ها و حال و هوا و اشخاصی میشوم که دیگر نیستند و حتی اگر بودند دیگر مثل آن موقع ها حالم خوب نبود!…
Sahar·۱ ماه پیش.جریان پرتلاطم!در هیاهوی این روزهای عجیب اردبیهشت که شاید بهتر باشد بگویم اردیجهنم😅 واقعا نمیدانم درکجا ایستادم از آینده ای مبهم،از مردمی که میبینم چیزی…
Sahar·۱ ماه پیشتنها گناه آینه زودباری است!چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری استجای گله نیست!که این رسم دلبری استهرکس گذشت از نظرت،در دلت نشستتنها گناه آینه ها زودباوری استمهرت به خلق ب…