
مادر نیستم اما بسیار شنیدهام که داغ از دست دادن فرزند بدترین داغ عالم است
اگر با خودم عهد نکرده بودم که گریه را کنار بگذارم، امروز زاریها داشتم ولی به جای اشک در دلم، برای هر گل پرپر شده، مجلس عزایی برپاست.
من نه مانند کاخنشینانم و نه مانند خارجنشینان، من ایران را یکپارچه میبینم؛ آنی که امروز به نام اغتشاشگر و تخریبگر و تفاله خوانده میشود (و معلوم نیست فردا چه نامی بگیرد) فرزند ایران است و آنی که امروز به نام شهید تشییع میشود (و معلوم نیست فردا چه نامی بگیرد) نیز فرزند ایران است. داغ هر دو بر سینهی ایران عزیزم سنگینی میکند.
اگر مسئولیت جانهای از دسترفته و خونهای ریختهشده بر عهدهی کسی قرار میگیرد، او کسی نیست جز مسئول جامعه.
هر سناریویی را بخواهیم بپذیریم باز هم مسئول جامعه کوتاهی کرده است (اگر کوتاهی نام مناسبی باشد!).
اگر اینان مردمانند، نباید بررسی کنی که چرا اینچنین کارد به استخوانشان رسیده است؟
اگر اینان مردم نیستند(!!!) نباید مراقب ورودشان، تجهیزاتشان و اعمالشان میبودی؟
اگر اینان محرکانی هستند که پشت مردم پنهان میشوند، آیا نباید به این بیندیشی که چه شده است که مردم به راحتی تحریک میشوند؟
و در هر حال چه اینان مردمند و چه در لباس مردم، آنچه نمیتوان انکارش کرد، پرپر شدن گلهای ایرانم است که تو ای مسئول جامعه! وظیفهای مهمتر از حفظ آنان نداری.
دلم خون است و میدانم دل ایرانم خونتر است.
خشمی در دلم زبانه میکشد که نمیدانم کی و کجا بیرون بریزد و مرا خس و خاشاک و تفاله و تروریست و نیروی خارجی و آشوبگر سازد!