
زندگی من جوریه که لازم نیست زیاد به خودم سخت بگیرم ولی من مرض دارم! و معمولاً خودمو با مشغله خفه میکنم درست مثل عکس بالا!
البته فکر کنم دست خودم نیست یعنی اینجوری بار اومدم و در کنارش اینجوری خوشحالترم! حتی انگار وقتی تو کار غرق میشم و مطمئنم به خیلیاشون نمیرسم حالم بهتر از وقتیه که چند تا کار هست و به همش رسیدهام!
به همین حرفها فکر میکردم که یهو به خودم گفتم خب، حالا که میدونی اینجوری خوشحالی بیا همینو مدیریت کن. خودتو شلوغ کن ولی سه تا کار اصلی در روز باشه که اونا باید انجام بشن و اول از همه هستن بعد از انجام این سه تا بقیه میرن توی دسته دارونماها😁 یعنی فقط دوروبرمو شلوغ میکنن که حالم خوب باشه و الا تاثیر خاصی ندارن.
اینجوری که نگاه کردم انگار ذهنم یه نظمی گرفت و برای اینکه یادم نره اومدم اینجا نوشتمش.
این روزها هم ذهنم شلوغه ولی به قول دوستم شلوغِ خوب:
خب! شاید به نظر نیاد اینا زیادن ولی در کنار کارهای خونه و رفتوآمدهای معمول زندگی خیلی هم زیادن. این پست به خاطر اینه که به خودم یادآوری کنم که اینها برای این روزها کافیه و لطفاً دیگه کاری به کارهای روزانهات اضافه نکن.
استادی داشتم که میگفت من یه دفتر دارم که همیشه تو جیبمه؛ کارهای مهم جاری رو اونجا نوشتم و هر وقت کسی از کار جدیدی حرف میزنه من قبل از اینکه هیجانزده بشم و قول همکاری بدم دفترمو درمیارم و میبینم که با توجه به سه تا اولویت اصلیم، اوضاعِ وقتم و ارتباط موضوعیم با چیزی که مطرح شده چطوره. اگه مرتبط بود و وقتم میخورد استقبال میکنم ولی اگه مرتبط نبود و دورم میکرد هیجانمو کنترل میکنم و میگم فعلا نه!
منم باید به خودم بگم فعلا از پذیرفتن هر کار جدیدی معذورم😁
پینوشت1: برای نوشتن چیز دیگهای اومده بودم ولی این از آب در اومد انگار جولیا کامرون داره روم اثر میذاره، کتاب حق نوشتنش رو تازگیا از مرکز تبادل کتاب گرفتم و داره منو میبلعه!


پینوشت2: برای مطالبم لیست درست کردم که سردرگم نشم، میدونم کسی اینجا همه پستها رو نمیخونه و من هم برای کسی نمینویسم برای خودمه ولی با لیست مرتبتره. معلومه که من علاوه بر خیلی وسواسهای دیگه وسواس طبقهبندی هم دارم!😂