ویرگول
ورودثبت نام
سجاد اسحقی نصرآبادی
سجاد اسحقی نصرآبادیاستراتژیست مارکتینگ و توسعه کسب‌وکار
سجاد اسحقی نصرآبادی
سجاد اسحقی نصرآبادی
خواندن ۲۰ دقیقه·۶ ماه پیش

بیت‌کوین: نقطهٔ کانونی یک بازی بی‌پایان

در مقاله بیت‌کوین؛ یک بازی استادانه که حدود چهار سال پیش منتشر کردم، ما سفر خود را با یکی از نمادین‌ترین صحنه‌های سینمای مدرن آغاز کردیم: آزمایش هولناک جوکر در فیلم «شوالیه تاریکی». دو کشتی، یکی مملو از شهروندان عادی و دیگری از زندانیان، هر کدام چاشنی انفجار کشتی دیگر را در دست داشتند.

جوکر یک بازی ساده را طراحی کرده بود که بر اساس منطق بی‌رحمانه «معمای زندانی» عمل می‌کرد: خیانت کن تا زنده بمانی. ما در آن زمان نتیجه گرفتیم که امتناع مسافران از فشردن ماشه، اثباتی بر وجود «خوبی» در ذات انسان و یک پیروزی اخلاقی بود.

بیت‌کوین: نقطهٔ کانونی یک بازی بی‌پایان
بیت‌کوین: نقطهٔ کانونی یک بازی بی‌پایان

اما امروز، با نگاهی دوباره به آن صحنه تاریک و پرتنش بر روی رودخانه گاتهام، شاید بتوان لایه‌ای عمیق‌تر و پیچیده‌تر را در تصمیم آن‌ها دید. بیایید برای لحظه‌ای عینک اخلاق‌گرایی را کنار بگذاریم و عینک یک استراتژیست در نظریه بازی‌ها را به چشم بزنیم. سوال این است:

چرا واقعاً هیچ‌کس ماشه را نکشید؟

شاید پاسخ نه در «خوبی»، بلکه در «فقدان قطعیت» و «باور» نهفته باشد. تصور کنید شما در یکی از آن کشتی‌ها هستید. عقربه‌های ساعت به نیمه‌شب نزدیک می‌شوند. شما چاشنی را در دست دارید. چه چیزی از ذهن شما می‌گذرد؟

  • فقدان قطعیت اطلاعاتی: آیا کشتی دیگر واقعاً ماشه را خواهد کشید؟ آیا حرف‌های جوکر حقیقت دارد؟ اگر من ماشه را بکشم، آیا تضمینی وجود دارد که کشتی خودم نجات پیدا کند؟ چه کسی می‌تواند به یک هرج‌ومرج‌طلب دیوانه اعتماد کند؟ شما در یک مه غلیظ از اطلاعات ناقص قرار دارید.

  • بازی هماهنگی معکوس: شما در حال انجام یک «بازی هماهنگی» بدون هیچ‌گونه ارتباطی با بازیکنان دیگر هستید. اما هدف، هماهنگی برای «انجام یک کار» نیست، بلکه هماهنگی برای «انجام ندادن یک کار» است. بهترین نتیجه برای هر دو گروه زمانی حاصل می‌شود که هر دو گروه هیچ کاری نکنند. اما مشکل اینجاست: شما نمی‌دانید بازیکنان کشتی دیگر به چه فکر می‌کنند.

در این شرایط فلج‌کننده، یک زندانی قوی‌هیکل چاشنی را از دست مسئول آن می‌گیرد و آن را به بیرون پرتاب می‌کند. در کشتی دیگر، شهروندی که برای فشردن دکمه داوطلب شده بود، در لحظه آخر منصرف می‌شود. چرا؟ او از انجام این کار منصرف می‌شود، نه لزوماً چون یک قهرمان اخلاقی است، بلکه چون به یک درک استراتژیک می‌رسد:

در شرایط فقدان قطعیت کامل، اقدام‌کردن، منطقی‌ترین و کم‌ریسک‌ترین اقدام است.

او با خود فکر می‌کند: «اگر من این کار را نکنم، حداقل یک شانس برای زنده ماندن وجود دارد. اما اگر این کار را بکنم و اشتباه کرده باشم، هم آن‌ها را کشته‌ام و هم خودم را محکوم کرده‌ام.» این یک انتخاب بر اساس باور است؛ باور به اینکه طرف مقابل نیز ممکن است به همین نتیجه‌گیری منطقی برسد. آن‌ها بر سر یک استراتژی نانوشته به توافق رسیدند: سکوت و صبر.

این بازی هماهنگی خاموش، این رقص استراتژیک بر لبه تیغ نابودی، دقیقاً همان بازی است که هر روز، هر ساعت و هر دقیقه در شبکه جهانی بیت‌کوین در حال وقوع است.

در مقاله اول، ما بیت‌کوین را به عنوان یک ماشین مبتنی بر منطق سرد ریاضی و انگیزه‌های اقتصادی تحلیل کردیم. ما دیدیم که چگونه الگوریتم اثبات کار، بازیگران (ماینرها) را مجبور می‌کند تا برای کسب سود، صادقانه رفتار کنند. اما این تنها نیمی از داستان بود.

بازی واقعی بیت‌کوین، بازی‌ای که بقای بلندمدت آن را تضمین می‌کند، نه در مزارع استخراج، بلکه در ذهن میلیون‌ها انسان در سراسر جهان انجام می‌شود. این یک بازی باورها است. یک بازی هماهنگی عظیم که در آن میلیون‌ها غریبه، بدون هیچ ارتباط مستقیمی، بر سر یک استراتژی مشترک به توافق رسیده‌اند: باور به اینکه این دارایی دیجیتال، باارزش است و باارزش باقی خواهد ماند.

در این مقاله، ما به فصل دوم این بازی استادانه قدم می‌گذاریم. ما از دنیای کد و محاسبات فراتر رفته و به روانشناسی جمعی، استراتژی‌های اجتماعی و نیروهای نادیدنی‌ای می‌پردازیم که بیت‌کوین را از یک پروژه تکنولوژیک به یک پدیده اجتماعی جهانی تبدیل کرده‌اند.

خواهیم دید که چگونه استراتژی ساده‌ای به نام «هودل کردن» (HODL) بازی را تغییر داد، چگونه بیت‌کوین به یک «نقطه کانونی» (Focal Point) برای سرمایه جهانی تبدیل شد، و چگونه نبرد واقعی، نبرد بر سر روایت" و "باور است.

بیایید چاشنی‌های انفجار را کنار بگذاریم و ببینیم چگونه میلیون‌ها نفر در سراسر جهان تصمیم گرفته‌اند که در این بازی، بهترین استراتژی، باور داشتن به یکدیگر است.

هودل کردن؛ استراتژی غیرمنتظره‌ای که بازی را تغییر داد

در هر بازی بزرگی، گاهی یک حرکت غیرمنتظره، یک استراتژی که در هیچ کتابی نوشته نشده، می‌تواند تمام معادلات را بر هم بزند. در بازی استادانه بیت‌کوین، این حرکت از دل یک اشتباه تایپی ساده در یک شب تاریک و پرنوسان در دسامبر ۲۰۱۳ متولد شد.

کاربری به نام GameKyuubi در فروم بیت‌کوین‌تاک، در حالی که قیمت بیت‌کوین در حال سقوط بود، در پستی سرشار از ناامیدی و لجاجت نوشت: I AM HODLING. او قصد داشت بنویسد HOLDING، اما این غلط املایی کوچک، ناخواسته به یک فریاد نبرد، یک فلسفه و یک استراتژی اقتصادی قدرتمند تبدیل شد.

هودل کردن، در نگاه اول یک تصمیم ساده و فردی به نظر می‌رسد. اما در واقع، این استراتژی یکی از پیچیده‌ترین و مؤثرترین پدیده‌ها در نظریه بازی‌های مدرن است.

یک بازی فردی با پیامدهای جمعی

در قلب استراتژی هودل کردن، همان اصل «منفعت شخصی» قرار دارد که در مقاله اول، رفتار ماینرها را با آن توضیح دادیم. هیچ قدرت مرکزی، هیچ نهاد قانون‌گذاری و هیچ اجباری برای هودل کردن وجود ندارد. هر فرد به تنهایی و بر اساس تحلیل، باور و امید خود تصمیم می‌گیرد که دارایی‌اش را نفروشد. این یک بازی غیرمشارکتی (Non-Cooperative Game) در خالص‌ترین شکل آن است.

یک هولدر (HODLer) با خود استدلال می‌کند: «من باور دارم که ارزش این دارایی در بلندمدت به دلیل کمیابی مطلق، امنیت شبکه و پذیرش روزافزون، بسیار بیشتر از امروز خواهد بود». بنابراین، فروش آن در قیمت فعلی، حتی اگر بازار در حال سقوط باشد، یک تصمیم غیرمنطقی و به ضرر آینده مالی من است. این یک انتخاب کاملاً خودخواهانه است. اما جادوی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که میلیون‌ها نفر، بدون آنکه هرگز یکدیگر را دیده یا با هم صحبت کرده باشند، به همین نتیجه‌گیری خودخواهانه می‌رسند.

جادوی هماهنگی بدون ارتباط: ارتش نامرئی هولدرها

اینجاست که یک بازی فردی به یک پدیده جمعی شگفت‌انگیز تبدیل می‌شود. وقتی میلیون‌ها بازیکن به طور مستقل استراتژی هودل را اتخاذ می‌کنند، یک نیروی اقتصادی عظیم و نامرئی شکل می‌گیرد که دو اثر کلیدی بر بازار می‌گذارد:

  • ایجاد شک عرضه (The Supply Shock): بیت‌کوین ذاتاً کمیاب است، اما استراتژی هودل، این کمیابی را تشدید می‌کند. بخش بزرگی از ۲۱ میلیون بیت‌کوین از چرخه فعال بازار خارج شده و در کیف پول‌های سرد، در اعماق گاوصندوق‌های دیجیتال، قفل می‌شود. این بیت‌کوین‌ها وجود دارند، اما برای فروش در دسترس نیستند. در نتیجه، عرضه نقدشونده (Liquid Supply) به شدت کاهش می‌یابد. این پدیده باعث می‌شود بازار به شدت به تغییرات تقاضا حساس شود. وقتی یک شرکت بزرگ، یک صندوق سرمایه‌گذاری یا موجی از خریداران جدید وارد بازار می‌شوند، با قفسه‌هایی نیمه‌خالی روبرو می‌شوند. برای خرید مقدار قابل توجهی بیت‌کوین، آن‌ها باید قیمت‌های بالاتری پیشنهاد دهند تا شاید برخی از هولدرهای قدیمی را وسوسه به فروش کنند. این همان دلیلی است که شوک‌های تقاضا در بیت‌کوین می‌تواند منجر به افزایش‌های قیمت انفجاری و سهمگین شود.

  • ایجاد کف قیمتی روانی (The Psychological Price Floor): هولدرها به عنوان آخرین خط دفاع بازار عمل می‌کنند. در زمان سقوط‌های شدید قیمت و وحشت عمومی (که به آن FUD یا Fear, Uncertainty, and Doubt می‌گویند)، بسیاری از معامله‌گران کوتاه‌مدت دارایی خود را می‌فروشند. اما ارتش هولدرها ثابت قدم می‌ماند. بازی آن‌ها کوتاه‌مدت نیست؛ آن‌ها برای ۵، ۱۰ یا ۲۰ سال آینده بازی می‌کنند. برای آن‌ها، سقوط قیمت نه یک بحران، بلکه یک فرصت خرید است. این ذهنیت یک لنگر روانی قدرتمند برای بازار ایجاد می‌کند و از سقوط‌های بی‌انتها جلوگیری می‌کند. آن‌ها با عدم فروش خود، یک کف قیمتی ایجاد می‌کنند که بازار به ندرت برای مدت طولانی زیر آن باقی می‌ماند.

هودل به مثابه معمای زندانی تکرارشونده

بیایید دوباره به معمای زندانی فکر کنیم. اگر بازی فقط یک بار انجام شود، منطقی‌ترین استراتژی برای هر دو زندانی، خیانت به دیگری است. اما اگر زندانیان بدانند که این بازی بارها و بارها تکرار خواهد شد، دینامیک بازی کاملاً تغییر می‌کند. در یک بازی تکرارشونده (Iterated Game)، بهترین استراتژی اغلب «همکاری» است، زیرا اعتبار و اعتماد در بلندمدت سود بیشتری نسبت به خیانت کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند.

بازار بیت‌کوین یک معمای زندانی تکرارشونده بی‌پایان است. هر روز، هر سرمایه‌گذار با این انتخاب روبروست: «خیانت کنم (بفروشم) یا همکاری کنم (هودل کنم)؟»

  • خیانت (فروش): اگر یک نفر در زمان وحشت بازار بفروشد، ممکن است در کوتاه‌مدت از ضرر بیشتر جلوگیری کند (منفعت شخصی کوتاه‌مدت). اما اگر همه این کار را بکنند، قیمت سقوط می‌کند و همه ضرر می‌کنند (نتیجه فاجعه‌بار جمعی).

  • همکاری (هودل): اگر یک نفر هودل کند، ریسک ضرر کوتاه‌مدت را به جان می‌خرد. اما اگر اکثر بازیکنان "همکاری" کنند و هودل کنند، شبکه از بحران عبور کرده، قیمت در بلندمدت بهبود می‌یابد و همه به عنوان یک گروه منتفع می‌شوند (نتیجه بهینه جمعی).

فرهنگ و میم‌های اینترنتی مانند «دایموند هندز» (Diamond Hands) در مقابل «پِیپِر هندز» (Paper Hands) دقیقاً برای تقویت این استراتژی همکاری طراحی شده‌اند. آن‌ها ابزارهای فرهنگی هستند که به بازیکنان یادآوری می‌کنند در یک بازی تکرارشونده هستند و همکاری بلندمدت، بر خیانت کوتاه‌مدت ارجحیت دارد. این فرهنگ، یک قرارداد اجتماعی نانوشته است که به بقای شبکه کمک می‌کند.

در نهایت، هودل کردن چیزی فراتر از یک استراتژی سرمایه‌گذاری است. این یک بیانیه فلسفی است. بیانیه‌ای که می‌گوید من به منطق ریاضی و قوانین این شبکه بیشتر از تصمیمات هیجانی بازار و سیاست‌های پولی دولت‌ها اعتماد دارم. این استراتژی غیرمنتظره، که از دل یک اشتباه تایپی زاده شد، به ستون فقرات اجتماعی و اقتصادی بیت‌کوین تبدیل شده و بازی را برای همیشه تغییر داده است.

نقطه کانونی یا نقطه شلینگ؛ چرا بیت‌کوین؟

اگر استراتژی هودل کردن مکانیک درونیِ بازیِ باورهاست، سوال بزرگ‌تر این است: چرا این بازی حول محور بیت‌کوین شکل گرفته است؟ با ظهور هزاران ارز دیجیتال دیگر که هر کدام ادعای برتری فنی، سرعت بالاتر یا کارایی بهتر را دارند، چرا جهان به طور غریزی به سمت اولین و شاید کندترینِ آن‌ها به عنوان ذخیره ارزش نهایی متمایل شده است؟

پاسخ در یکی از زیباترین مفاهیم نظریه بازی‌ها نهفته است: نقطه کانونی یا نقطه شلینگ (Schelling Point).

این مفهوم که توسط اقتصاددان برنده جایزه نوبل، توماس شلینگ، معرفی شد، به یک مسئله ساده اما عمیق می‌پردازد: چگونه افراد می‌توانند بدون ارتباط با یکدیگر، تصمیمات خود را هماهنگ کنند؟ شلینگ این معما را با یک مثال کلاسیک مطرح کرد: تصور کنید شما و یک غریبه باید فردا در نیویورک یکدیگر را ملاقات کنید. شما نه زمان و نه مکان را می‌دانید و هیچ راهی برای تماس با او ندارید. کجا و چه زمانی به آنجا می‌روید؟

پاسخ اکثر قریب به اتفاق مردم، چه در دهه ۱۹۶۰ و چه امروز، یکسان است: ساعت ۱۲ ظهر، زیر ساعت بزرگ ایستگاه مرکزی گرند».

چرا این پاسخ اینقدر جهانی است؟ نه به این دلیل که این مکان ذاتاً بهترین نقطه ملاقات است، بلکه چون یک نقطه کانونی (Focal Point) است. این مکان مشهور، نمادین و بدیهی است. شما آنجا می‌روید، نه فقط چون به ذهن خودتان رسیده، بلکه چون انتظار دارید که به ذهن طرف مقابل هم رسیده باشد. این یک انتخاب استراتژیک بر اساس پیش‌بینی رفتار دیگران است. نقطه شلینگ یک راه حل است که افراد به طور طبیعی به سمت آن کشیده می‌شوند، صرفاً به این دلیل که فکر می‌کنند دیگران نیز آن را انتخاب خواهند کرد.

در دنیای پر هرج‌ومرج و پر سر و صدای ارزهای دیجیتال، بیت‌کوین به نقطه شلینگ نهایی برای ذخیره ارزش دیجیتال تبدیل شده است. اما چگونه این اتفاق افتاد؟

اثر پیشگامی؛ اولین بودن مهم است

بیت‌کوین اولین بود. این یک واقعیت تاریخی ساده اما فوق‌العاده قدرتمند است. مانند ایستگاه گرند سنترال که دهه‌هاست در مرکز نیویورک قرار دارد، بیت‌کوین نیز از سال ۲۰۰۹ در مرکز دنیای دیجیتال بوده است. این پیشگامی به آن یک مزیت بی‌بدیل داد: شناخته‌شدگی برند (Brand Recognition). قبل از اینکه اتریوم، سولانا یا هر ارز دیگری وجود داشته باشد، بیت‌کوین بود. برای بسیاری از مردم، کلمه کریپتو و بیت‌کوین مترادف هستند. این شناخت، آن را به بدیهی‌ترین و امن‌ترین انتخاب برای تازه‌واردان تبدیل می‌کند. شما بیت‌کوین را انتخاب می‌کنید، چون می‌دانید که دیگران هم آن را می‌شناسند و انتخابش می‌کنند.

سادگی و تغییرناپذیری؛ زیبایی یک قانون اساسی بی‌تغییر

در یک بازی که بر پایه اعتماد به قوانین است، قوانینی که هرگز تغییر نمی‌کنند، بالاترین ارزش را دارند. بیت‌کوین یک قانون اساسی دیجیتال ساده و تغییرناپذیر دارد:

  • عرضه کل: ۲۱ میلیون واحد. نه یک عدد بیشتر. این یک اصل مطلق و مقدس است.

  • سیاست پولی قابل پیش‌بینی: هاوینگ (Halving). هر چهار سال یکبار، پاداش استخراج نصف می‌شود، که نرخ تورم آن را به شکلی کاملاً قابل پیش‌بینی کاهش می‌دهد تا در نهایت به صفر برسد.

این سادگی و ثبات، بیت‌کوین را به یک لنگر قابل اعتماد در دریای متلاطم ارزهای دیجیتال تبدیل کرده است. در حالی که پروژه‌های دیگر (مانند اتریوم) ممکن است سیاست‌های پولی خود را تغییر دهند، الگوریتم‌های خود را به‌روز کنند یا نقشه راه خود را عوض کنند، بیت‌کوین مانند یک صخره ثابت باقی مانده است. این تغییرناپذیری، یک ویژگی نیست؛ بلکه مهم‌ترین ویژگی آن است. وقتی شما به دنبال یک ذخیره ارزش برای دهه‌ها هستید، به دنبال چیزی قابل پیش‌بینی و کسل‌کننده می‌گردید، نه چیزی هیجان‌انگیز و در حال تغییر. این ثبات، بیت‌کوین را به یک نقطه شلینگ کاملاً بدیهی تبدیل می‌کند.

قدرت روایت: داستان طلای دیجیتال

انسان‌ها با داستان‌ها زندگی می‌کنند. قدرتمندترین نقطه شلینگ‌ها آن‌هایی هستند که یک روایت قانع‌کننده دارند. روایت بیت‌کوین به‌عنوان طلای دیجیتال یک شاهکار استراتژیک است. این روایت به طور مستقیم بیت‌کوین را به هزاران سال تاریخ طلا به عنوان یک دارایی امن (Safe Haven) متصل می‌کند و ویژگی‌های برتر آن را برجسته می‌سازد:

  • کمیابی آن دیجیتالی و مطلق است، برخلاف طلا که اگر قیمت بالا برود می‌توان بیشتر استخراج کرد.

  • قابل حمل است؛ شما می‌توانید میلیاردها دلار بیت‌کوین را در یک کیف پول سرد یا حتی در ذهن خود (با حفظ ۱۲ کلمه) حمل کنید.

  • به راحتی قابل تأیید و تقسیم‌پذیر است.

این روایت به قدری قوی و فراگیر شده که به خودی خود یک نقطه کانونی است. مردم به بیت‌کوین به عنوان ذخیره ارزش روی می‌آورند، چون می‌دانند که میلیون‌ها نفر دیگر نیز همین داستان را باور دارند و بر اساس آن عمل می‌کنند.

بازی باور: یک چرخه خودتقویت‌شونده

این سه عامل – پیشگامی، ثبات و روایت – یکدیگر را در یک چرخه بازخوردی مثبت (Positive Feedback Loop) قدرتمند تقویت می‌کنند. این همان بازی باور است:

  • ارزش بیت‌کوین صرفاً از کد یا فناوری آن نمی‌آید.

  • ارزش آن از باور جمعی به اینکه دیگران نیز آن را باارزش می‌دانند، نشأت می‌گیرد.

  • هر فرد جدیدی که بیت‌کوین را به عنوان نقطه شلینگ انتخاب می‌کند، این باور جمعی را تقویت می‌کند.

  • این باور تقویت‌شده، بیت‌کوین را به یک نقطه شلینگ قوی‌تر و جذاب‌تر برای افراد بعدی تبدیل می‌کند.

  • این چرخه ادامه می‌یابد و اثر شبکه‌ای (Network Effect) آن را قوی‌تر و قوی‌تر می‌کند.

در نهایت، بیت‌کوین در بازی ذخیره ارزش برنده می‌شود، نه لزوماً چون بهترین فناوری را دارد، بلکه چون مؤثرترین نقطه شلینگ است. این یک پدیده اجتماعی است که در آن هماهنگی بر سر یک انتخاب به اندازه کافی خوب و شناخته‌شده، بر انتخاب‌های بهتر اما ناشناخته غلبه می‌کند. درست همان‌طور که مسافران در نیویورک به ایستگاه گرند سنترال می‌روند، سرمایه‌گذاران در دنیای دیجیتال به بیت‌کوین روی می‌آورند. این انتخاب منطقی است، چون انتظار دارند دیگران نیز همین انتخاب منطقی را انجام دهند.

بازی روایت‌ها

اگر بیت‌کوین یک نقطه شلینگ است که توسط باور جمعی قدرت گرفته، پس قدرتمندترین سلاح در این بازی، توانایی شکل دادن به آن باور است. این ما را به لایه متای بازی بیت‌کوین می‌رساند: بازی روایت‌ها. این یک نبرد مداوم بر سر یک سوال به ظاهر ساده است: «بیت‌کوین دقیقاً چیست؟» پاسخ به این سوال، استراتژی میلیون‌ها بازیکن را تعیین می‌کند و در نهایت، سرنوشت شبکه را رقم می‌زند.

برخلاف یک شرکت با هیئت مدیره و بخش بازاریابی، بیت‌کوین هیچ رهبر یا سخنگوی رسمی ندارد. هویت آن در یک نبرد دائمی بین روایت‌های مختلف شکل می‌گیرد که توسط جامعه‌ای غیرمتمرکز از بازیکنان ارائه می‌شود. این یک جنگ ایدئولوژیک برای تسخیر ذهن‌هاست.

تکامل روایت‌ها: چهار پرده از یک نمایش

داستان بیت‌کوین را می‌توان در چهار پرده اصلی روایت کرد که هر کدام نشان‌دهنده یک روایت غالب در یک دوره زمانی خاص است:

پرده اول: پول جادویی اینترنتی (۲۰۰۹-۲۰۱۲)

در روزهای آغازین، بیت‌کوین قلمرو سایفرپانک‌ها، رمزنگاران و گیک‌های کامپیوتری بود. روایت غالب، چیزی شبیه به یک کنجکاوی تکنولوژیک بود: یک پول دیجیتال کمیاب که توسط هیچ دولتی کنترل نمی‌شود. این یک ایده رادیکال و هیجان‌انگیز بود، اما بیشتر به یک آزمایش فکری شباهت داشت تا یک ابزار مالی جدی. بازیکنان اصلی در این فاز، علاقه‌مندان به فناوری بودند که برای سرگرمی و کنجکاوی ماینینگ می‌کردند یا بیت‌کوین را برای خرید پیتزا به کار می‌بردند.

پرده دوم: سیستم پرداخت همتا‌به‌همتا (۲۰۱۳-۲۰۱۷)

این روایت مستقیماً از عنوان وایت‌پیپر ساتوشی ناکاموتو گرفته شده بود:Bitcoin: A Peer-to-Peer Electronic Cash System. در این دوره، تمرکز بر استفاده از بیت‌کوین برای تراکنش‌های روزمره بود. شرکت‌هایی مانند بیت‌پِی ظهور کردند تا پرداخت با بیت‌کوین را برای تجار آسان کنند. بحث‌های داغی در جامعه در گرفت که آیا بیت‌کوین باید برای کارمزدهای پایین و سرعت بالا بهینه شود یا خیر. این نبرد روایت‌ها در نهایت منجر به جنگ‌های اندازه بلاک (Blocksize Wars) و ایجاد فورک‌هایی مانند بیت‌کوین‌کش شد که همچنان بر روایت پول نقد الکترونیکی پافشاری می‌کنند.

پرده سوم: طلای دیجیتال (۲۰۱۷-۲۰۲۰)

پس از حباب قیمتی ۲۰۱۷ و مشخص شدن محدودیت‌های بیت‌کوین به عنوان یک سیستم پرداخت سریع، یک روایت جدید به تدریج غالب شد: بیت‌کوین نه به عنوان جایگزین ویزا، بلکه به عنوان جایگزین طلا. این روایت بر ویژگی‌های ذاتی بیت‌کوین – کمیابی مطلق، تغییرناپذیری و امنیت – تمرکز داشت. دیگر هدف خرج کردن بیت‌کوین نبود، بلکه ذخیره کردن آن بود. این تغییر روایت، استراتژی هودل‌کردن را از یک میم اینترنتی به یک استراتژی سرمایه‌گذاری معقول تبدیل کرد و راه را برای پذیرش گسترده‌تر باز نمود.

پرده چهارم (در حال ظهور): یک دارایی استراتژیک (۲۰۲۰ به بعد)

این روایت، تکامل طبیعی روایت طلای دیجیتال است. با ورود بازیگران سازمانی و شرکتی مانند مایکرواستراتژی و تسلا، و بعدها دولت‌هایی مانند السالوادور، بیت‌کوین از یک دارایی شخصی به یک دارایی استراتژیک در ترازنامه مالی تبدیل شد. روایت جدید این است که بیت‌کوین نه فقط یک پناهگاه امن در برابر تورم، بلکه یک دارایی کلیدی در یک سبد سرمایه‌گذاری متنوع و یک ابزار ژئوپلیتیک برای کشورهایی است که به دنبال استقلال از سیستم دلار هستند.

چرا روایت اینقدر مهم است؟

این تکامل روایت‌ها صرفاً یک بحث آکادمیک نیست؛ بلکه مستقیماً بر رفتار بازیکنان و در نتیجه بر ارزش و کاربرد شبکه تأثیر می‌گذارد.

  • اگر روایت غالب سیستم پرداخت باشد، بازیکنان تشویق به خرج کردن می‌شوند. موفقیت شبکه با تعداد تراکنش‌ها و سرعت آن سنجیده می‌شود. توسعه‌دهندگان بر راه‌حل‌هایی مانند شبکه لایتنینگ تمرکز می‌کنند.

  • اگر روایت غالب "ذخیره ارزش" باشد، استراتژی بهینه "هودل" است. بازیکنان تشویق به نگهداری بلندمدت می‌شوند. موفقیت شبکه با امنیت، تمرکززدایی و ثبات قوانین آن سنجیده می‌شود.

روایت غالب، انتظارات بازار را شکل می‌دهد و یک حلقه بازخوردی ایجاد می‌کند. وقتی روایت "طلای دیجیتال" قدرت گرفت، سرمایه‌گذارانی را جذب کرد که به دنبال ذخیره ارزش بودند و این سرمایه‌گذاران با هودل کردن، این روایت را در عمل تقویت کردند.

بازیگران بازی روایت‌ها: چه کسی داستان را می‌نویسد؟

این نبرد برای کنترل روایت، بازیگرانی کلیدی دارد که هر کدام با انگیزه‌های خود در آن شرکت می‌کنند:

  • رسانه‌ها: آن‌ها با پوشش خبری خود می‌توانند یک روایت را تقویت یا تضعیف کنند. تیترهایی که بر نوسانات قیمت و استفاده‌های غیرقانونی تمرکز دارند، روایت "دارایی پرریسک" را ترویج می‌کنند، در حالی که گزارش‌هایی در مورد پذیرش سازمانی، روایت "دارایی استراتژیک" را تقویت می‌کنند.

  • اینفلوئنسرها و رهبران فکری: افرادی مانند مایکل سیلور، مدیرعامل پیشین مایکرواستراتژی، به تنهایی توانستند با تکرار مداوم و قدرتمند روایت بیت‌کوین به عنوان دارایی استراتژیک، ذهنیت هیئت مدیره شرکت‌های بزرگ را تغییر دهند. آن‌ها به عنوان کشیشان اعظم یک روایت خاص عمل می‌کنند.

  • توسعه‌دهندگان: تمرکز جامعه توسعه‌دهندگان هسته بیت‌کوین (Bitcoin Core) بر ثبات و امنیت، به طور ضمنی روایت ذخیره ارزش را تقویت می‌کند. در مقابل، توسعه‌دهندگان لایه دوم مانند شبکه لایتنینگ، برای زنده نگه داشتن روایت "سیستم پرداخت" تلاش می‌کنند.

  • رقبا: این یکی از جذاب‌ترین بخش‌های بازی است. کمپین‌های بازاریابی پروژه‌های رقیب مانند اتریوم، اغلب با حمله به روایت بیت‌کوین سعی در تقویت روایت خود دارند. عباراتی مانند "بیت‌کوین یک فناوری قدیمی و آلاینده است" در مقابل "اتریوم یک کامپیوتر جهانی سبز و کارآمد است"، نمونه‌ای از این نبرد روایت‌هاست.

در نهایت، بازی روایت‌ها نشان می‌دهد که بیت‌کوین یک موجود زنده و در حال تکامل است. هویت آن در سنگ حک نشده، بلکه هر روز در میدان نبرد ایده‌ها و داستان‌ها بازنویسی می‌شود. روایتی که در نهایت پیروز شود، نه تنها تعریف ما از بیت‌کوین را مشخص می‌کند، بلکه مسیر آینده آن را نیز تعیین خواهد کرد.

جمع‌بندی: بازی بی‌پایان

در ابتدای این تحلیل، ما به گاتهام بازگشتیم و دیدیم که چگونه یک انتخاب جمعی در دل نبود قطعیت، می‌تواند سرنوشت را تغییر دهد. ما از آن نقطه، سفری را در لایه‌های پنهان بازی بیت‌کوین آغاز کردیم: از استراتژی لجوجانه و قدرتمند هودل‌کردن گرفته تا جاذبه غریزی آن به عنوان یک نقطه شلینگ و نبرد دائمی بر سر روایت آن. اکنون، برای درک تصویر نهایی، باید از خود بپرسیم: این بازی دقیقاً چه نوع بازی‌ای است و هدف نهایی آن چیست؟

برای پاسخ به این سوال، باید به تمایز ظریفی که فیلسوف، جیمز کارس، مطرح کرد، رجوع کنیم. کارس جهان را به دو نوع بازی تقسیم می‌کند: متناهی و بی‌پایان.

بازی‌های متناهی (Finite Games) برای همه ما آشنا هستند. بازی‌هایی مانند شطرنج، فوتبال یا یک معامله تجاری. این بازی‌ها بازیکنان مشخص، قوانین ثابت و یک هدف روشن دارند: برنده شدن. در پایان بازی، یک برنده و یک بازنده وجود دارد و بازی تمام می‌شود.

اما نوع دیگری از بازی وجود دارد. بازی‌های بی‌پایان (Infinite Games). در این بازی‌ها، هدف برنده شدن نیست، بلکه ادامه دادن بازی است. بازیکنان می‌توانند بیایند و بروند، قوانین ممکن است در طول زمان تکامل یابند، اما هیچ خط پایان یا برنده نهایی وجود ندارد. دموکراسی، فرهنگ، علم و خود زندگی، نمونه‌هایی از بازی‌های بی‌پایان هستند. هدف یک دانشمند "برنده شدن" در علم نیست، بلکه پیشبرد مرزهای دانش برای نسل بعدی است. هدف یک فرهنگ پیروز شدن نیست، بلکه بقا و غنی‌تر شدن است.

بیت‌کوین یک بازی بی‌پایان است.

این درک، کلید فهم ماهیت واقعی این پدیده است. هیچ لحظه‌ای وجود ندارد که کسی بتواند اعلام کند: تمام شد، بیت‌کوین برنده شد. هیچ قیمت نهایی یا نقطه پایانی برای پذیرش وجود ندارد. هدف تمام بازیکنان – ماینرها، هولدرها، توسعه‌دهندگان، کاربران و حتی منتقدان؛ به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه، اطمینان از بقا و ادامه این بازی است.

  • ماینرها برای کسب سود کوتاه‌مدت بازی می‌کنند، اما در این فرآیند، امنیت شبکه را برای آینده تضمین می‌کنند و بازی را برای همه ادامه می‌دهند.

  • هولدرها با استراتژی بلندمدت خود، ثبات و یک کف قیمتی روانی ایجاد می‌کنند و از شبکه در برابر شوک‌های ناگهانی محافظت می‌کنند تا بازی بتواند از زمستان‌های سخت عبور کند.

  • توسعه‌دهندگان با بهبود کد و تقویت پروتکل، زیرساخت بازی را برای دهه‌های آینده مقاوم‌تر می‌سازند.

  • حتی بازیگران روایت‌ها، با نبردهای ایدئولوژیک خود، به تکامل و انطباق شبکه با دنیای در حال تغییر کمک می‌کنند و اطمینان می‌دهند که بازی همچنان مرتبط و زنده باقی بماند.

این بازی اجتماعی و مبتنی بر باور، در نهایت قوی‌ترین لایه امنیتی بیت‌کوین است. یک مهاجم می‌تواند قدرت محاسباتی عظیمی را جمع‌آوری کند، اما این یک حمله به لایه متناهی بازی است. چالش واقعی، حمله به بازی بی‌پایان است. حتی اگر کسی بتواند برای مدتی کوتاه کد را دستکاری کند (که خود بسیار بعید است)، چگونه می‌تواند باور جمعی، نقطه شلینگ و فرهنگی را که طی بیش از یک دهه در ذهن میلیون‌ها نفر ریشه دوانده است، از بین ببرد؟ این مانند تلاش برای "کشتن" ایده دموکراسی یا "حذف" یک زبان است. این یک چالش تقریباً غیرممکن است.

و این ما را به نقطه آغازین بازمی‌گرداند. به آن لحظه کلیدی در فیلم «شوالیه تاریکی» که بتمن، پس از شکست جوکر، به او می‌گوید:

«این شهر به تو ثابت کرد که پر از مردمی است که به خوبی باور دارند.»

شاید این جمله، دقیق‌ترین توصیف برای بیت‌کوین باشد. این شبکه، این پروتکل، این ایده، به جهان ثابت کرده که پر از مردمی است که به قوانین قابل پیش‌بینی، به کمیابی مطلق و به یک سیستم منصفانه که توسط هیچ‌کس کنترل نمی‌شود، باور دارند.

این همان روح گاتهام است. یک باور، یک ایده که از هر یک از شهروندانش به تنهایی، قوی‌تر است. بیت‌کوین یک بازی استادانه است، نه به خاطر کد زیبایش، بلکه چون توانسته میلیون‌ها غریبه را در سراسر جهان متقاعد کند که در یک بازی بی‌پایان برای ساختن یک سیستم مالی جایگزین، با یکدیگر همکاری کنند. این بازی تازه آغاز شده است.

بیت کوینرمزارزنظریه بازی‌ها
۸
۲
سجاد اسحقی نصرآبادی
سجاد اسحقی نصرآبادی
استراتژیست مارکتینگ و توسعه کسب‌وکار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید