ویرگول
ورودثبت نام
سلام
سلام
سلام
سلام
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

امپراطوری مهشید

فصل دوم:

_《خواهش میکنم،او فرزند خودمان است بهش رحم کن!میدانی که چون عوام ظاهر پرجلالی ندارد،بگذار نام خدمتکاری داشته باشد اما زنده بماند لطفا بگذار،آخرین خواهش من است.》

_《زنان پیش از تو نیز چنین خواستند،محال است!قانون را نقض نخواهم کرد.》

_《آری،می‌دانم!خوب می‌دانم که حتی اگر سنگ روزی بشکافد وجدان دل تو که از صخره سخت تر است لحظه ای نمی لرزد و چون قلبت را به حجر مانند زنیم به یقین کم لطفی کرده ایم؛لیک این را هم می‌دانم که شما قولی به من داده اید و عمل نکردن به آن مرگتان را رقم میزند》

_《چرا چنین میگویی؟صحیح است،سرم برود قولم نخواهد رفت اما کدام گران‌تر است،کشورم یا قولم؟》

_《هیچکدام،هیچکدام هم طراز جان ها نمی‌ارزد.به شما ایمان دارم.》

_《با آن همه زبانزد تلخ همچنان اینگونه سخن میگویی،بی گمان که جنون تسخیرت کرده است زن.من می‌روم،جامه ام را رها کن و این کودک...انگار قبل از جان بخشیدن عمر را از او طلب کردند،هزاران بار افسوس!برای دیگران نقل خواهم کرد که او مرده است،کنون ببرش و این دروغ را به حقیقت بدل کن.》

•☆☆☆☆☆☆•

برای اولین بار در تاریخ امپراطوری مهشید زایمان اول ملکه دوقلو بودند،یک پسر و یک دختر.به صورت معمول پسرک باید اعدام میشد تا تمام قدرت اژدها به فرزند دختر برسد اما از همان اول هیچ چیز عادی نبود و بعد از آن نیز نخواهد بود.علامت هلال ماه تاریک بر چشم راست پسرک حک شده بود. چهره اش حالت منزجر کننده ای داشت و در یک کلمه،وحشتناک بود!از دیرباز روایت کردند که ماه سیاه نماد شیطانه،خبیثه،شومه و البته یک نفرین برای نسل اژدها نور است.خاندان سلطنتی سردرگم بودند در آخر تصمیم بر آن شد که فرزند زنده بماند و این راز از همگان پنهان باشد.خوشبختانه دختر نخست ملکه کاملا سالم بود و حتی بیشتر از مادرش می‌درخشید.به او نام زیبای امیلین با معنای تلاش و کوشش دادند به امید آینده ای رخشنده درست مانند خودش،در همین حال کودک نفرین شده در سایه های روحش به تنهایی و در سکوتی مطلق میغلتید.با این روند دوسال گذشت و بلاخره،امپراطیس فوت کرد.

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

《اشک نریز فرزندم،تو آنقدر بزرگی که تمام ماه تنها در یک نگاهت جا شده است.تصور کن!همه چیز در ذهن تو پایان میابد،تصور کن جان مادر هیچکس نمی‌تواند صد خیالت شود.》

☆☆☆☆☆☆☆☆

《سرورم،اکنون دوسال از تولد او گذشته است،ملکه پسری که باید جانشینتان شود را با مرحمت خود تقدیم این بوم کرد،دگر نیازی به آن اهریمن بدشگون نیست،تقاضا دارم که هرچه سریعتر حکم مرگش را صادر کنید!》

《سکوت!کسی مجوز صحبت به شما را نداد لرد؛آخرین تصمیم اینجا را من خواهم گرفت،امر میکنم که به پسر کوچکترم نام اس پین را دهید و هرچند او برای شما آزاردهنده بنظر رسد،اما حق وراثت و مبارزه با آرتیشیا را دارد.حسن ختام!》

تخیلی
۱
۰
سلام
سلام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید