سمبیرا·۱۹ روز پیشتنهایِ تنهایِ تنهاما در ذهن آدمی که رهایمان کرده، چگونهایم؟ غیرقابل تحمل، ایستاده در قاب خاطرهای چرک گرفته، آغشته به خشم و نفرت، با آخرین جملههای ردوبدل ش…
سمبیرادرکمپانی هند شرقی·۲۰ روز پیشخودخواهانه دلتنگت هستمخودخواهانه دلتنگت هستم. میدانم که حالا رد اندوه در لحنم پیداست؛ با این حال شک دارم اگر بودی حالم بهتر میبود. گاهی حس میکنم زندگی هر روز…
سمبیرا·۲۱ روز پیشگاهی وقتها من هیچجا نیستمگاهی وقتها من هیچجا نیستم. میدانی؟ نمیشود من را جایی پیدا کرد. من توی اتاق نیستم، پشت میز ننشستهام، من توی راهپله در حال بستن دکمهها…
سمبیرا·۲۲ روز پیشای خالق هر قصه منفصل جدید یکی از سریالهایی که تو سنتاباربارا میدیدمش شروع شد و امشب وقت کردم ببینمش. بعد که تمام شد و به آهنگ آخرش رسید، یک دفعه پرت شدم،…
سمبیرا·۴ ماه پیشراستی، چرا حرف نمیزنی؟حرف بزن، بگو. لازم نیست وانمود کنی خیلی قوی هستی و هیچچیز نمیتواند تو را از پا در بیاورد. قوی بودن این نیست که همه خستگیها را با خودت حم…
سمبیرا·۴ ماه پیششبانههای بی توهمین چند هفته قبل بود که با هم آهسته پلهها را بالا رفتیم تا به پشتبام برسیم و ماه را تماشا کنیم که چطور سایه زمین داشت نور نقرهایش را می…
سمبیرا·۴ ماه پیشرازهای کوچک، دلتنگیهای بزرگقبلاً خیالپردازی برایت سرگرمی کوتاهمدتی بود که از دیگران مخفیاش میکردی، حالا شبیه شغلی، دائم به آن مشغولی.
سمبیرا·۴ ماه پیشپردهی نازک تنهاییتنها بودم؛ در آن اتفاقی که ذرهذره داشت به تجربه هولناکی تبدیل میشد. کسی برای همدلی جلو نمیآمد، انگار همه مشغول زندگی بودند و من مشغول مُ…
سمبیرا·۴ ماه پیشاز وقتی تو دیگر نیستیبه خودم شک کردهام از وقتی تو دیگر نیستی. به زمین و زمان هم شک کردهام. ناگهان در میان دو لحظه شکافی باز میشود، هیولایی بیرون میآید، من ر…