آزادانه با تخیل خود بازی میکنم. فیلمها، کتابها، رویاها، ترسها، آرزوها و افکارم را در آغوش کلمات تسلیم میکنم و از گرمای دلپذیرش لذت میبرم.
چه اشکال دارد اگر در خیالاتم دنیا را به گونهی دیگری بسازم؟
چه اشکالی دارد گاهی من قصهگو باشم از دنیایی که نیست و میتواند بشود؟
میگویی نمیشود! در دنیای تخیل حرفت جایی ندارد، او را تنها بگذار...
او عاشق اغراقها، شخصیتها و مکانهایی است که زیربار واقعیتها نمیروند. او کودک است. با معصومیت کودکانهاش واقعیتها را در جان داستانها و اسطورهها میریزد تا تاریکی دنیای اطرافش او را بهم نریزد. او آزادانه با حقایق، آشپزی میکند. طعم بعضی غذاها را دوست ندارد. زمانی که وقت پختن غذاهایی میرسد که به طبعش خوش نمیآیند با لجبازی آن را بیش از حد شور یا شیرین میکند. بماند که گاهی این بلا را سر غذاهایی که بیش از حد دوست دارد هم میآورد.
آنقدر یاغی بودن و خام بودن کودکانهاش را بامزه میدیدم که دلم نمیآمد حرفی به آن بزنم. گذاشتم خودش آزمون و خطا کند تا بفهمد چگونه ذوقش به بعضی غذاها و نفرتش به بعضی دیگر را مدیریت کند.
سالها از ممارست او میگذرد. اکنون دستور پخت بعضی غذاها را یاد گرفته است. اما هنوز وقتی هیجانزده یا غمگین میشود دست و پای خود را گم میکند.
درون چشمانم ناامیدی و سرزنشی فروخورده را احساس میکند. درون چشمانش کودک معصوم و خیال پرداز را احساس میکنم.آه...من چه میکنم؟
تخیل اگر در آزادی کودکانهاش خودش را نشان ندهد، پس کجا نشان دهد؟ نکند در دل واقعیت! نه...
او برای همین اغراقها به دنیا آمده بود. برای همین واکنشهای بیش از حد. برای لحظههایی که از اتفاقی ساده، داستانی تراژیک در حد مرگ میساخت و از موفقیتی کوچک چشم انداز بیل گیتس را برای خود تصور مینمود.
او برای همین آمده بود که غیرمنطقیترین و شکستخوردهترین ایدهها را به زبان بیاورد و مادرش به ایدههایش بال و پر بدهد و دنیای کودکانهاش را تحسین کند. مگر از کودکان غیر از این انتظار دارند؟
پس چشمان ناامیدت به چه زل زدهاند؟ به تخیلات کودکی که شادمانه وظیفهاش را به درستی انجام میدهد ولی تو با توقعاتت انتظار واقعگرایی داری؟
تخیل هیچوقت به تو قول منطقی بودن، بهرهوری داشتن در دنیای بیرون، روبرویی با واقعیات زندگی، حرف زدن از زبان یک بزرگسال و اغراق نکردن در مسائل را نداده است.
او فقط آمده است که خلق کند. مکانها را...زمانها را...شخصیتها را...جادوی سحرآمیز کلمات را...شیرین بیانی و معصومیت را...آرزوهای سرکوبشده انسانی را...احساسات را...ناممکنها را...ناشدنیها را...
تخیل هیچوقت قراردادی با دنیا امضا نکرده است! لطفا شکایات خود در خصوص شدنیها را به سایر واحدها انتقال دهید!
#وضعیت