به آدمهایی که درسی که میخونند، با علایق و استعدادهاشون همخوانی داره به شدت حسودیم میشه. اونایی که انگار وقتی وارد دانشگاه میشن سالهاشون با این سوال که واقعا کجا جای منه مواجه نمیشند.
اونا که بلاتکلیف نیستند. اونایی که وقتی دنبال کاری میرند نیازی ندارند توضیح بدن چرا رشته دانشگاهیت اینه و این کار رو داری انجام میدی. اونایی که اصلا نیازی ندارند راجع به اهداف و آرزوها و علایق پیچیدشون صحبت کنند و با عدم همخوانی اینها بقیه رو خسته کنند. اونایی که روند تحصیل و کار براشون با تشویق بقیه همراهه. اونایی که مسئولیتپذیرتر و خوشحالتر دیده میشند، چون توی جای درست خودشون قرار دارند.
اونایی که زودتر رزومه میسازند، سریعتر فارغ التحصیل میشند، سریعتر برای مقاطع تحصیلی بالاتر اقدام میکنند و درگیر این نیستند که اصلا برای چه حوزهای رزومه بسازند. انگار زندگی بهشون یه آپشن ویژه داده. اینکه از همون اول بدونند تکلیفشون با زندگیشون چیه و برای کشف اون نیازی به انرژی گذاشتن اضافه نداشته باشند. و آپشنهای دیگه...
مثلا جای مناسب اونها همون شغلیه که هم خانواده دوست داره، هم پولش خوبه، هم جایگاهش خوبه و... مثلا جای مناسب اونها همون شغلیه که جایگاه تعریف شدهای داره و نیازی به دست و پا زدن در مرزهای دانش و غلت زدن در موضوعات بین رشتهای نداشته باشند. در نهایت هم متخصصهای بهتری هستند. زودتر به درآمد میرسند. و...
خلاصه که...حسودیم میشه. به آدمهایی که زندگی براشون پیچیدگیهای اضافهای خلق نکرده. به آدمهایی که جایگاهشون در جامعه تعریف شدست و با همون احساس رضایت میکنند و پیشرفت میکنند. به آدمهایی که نیازی به دست و پا زدنهای اضافه ندارند...
#نوشته