ویرگول
ورودثبت نام
Samaeism
Samaeismیک روزمره نویس تلگرامی که برای بقای نوشته‌هاش و نجاتشون از دیلیت اکانت احتمالی بعد از مدت‌های مدید بی‌نتی، پناه اورده به اینجا :)
Samaeism
Samaeism
خواندن ۵ دقیقه·۱۷ روز پیش

سما هستم. یک عدد علاف...

اینکه درباره قضایایی که اذیتم می‌کنه خیلی مستقیم صحبت کنم خیلی سختمه. همیشه سعی می‌کنم کلی و در قالب استعاره‌ها بگم. ولی این بار زبانم قفل کرده از اینکه دردم رو پشت حرف‌های دیگه‌ای قایم کنم. میخوام مستقیم غر بزنم. از قضایایی که داره بهم فشار میاره.

امروز دومین جلسه کارآموزی بیمارستانی بود. وقتی که برگشتم شدیدا خسته بودم. نه اون مدل خستگی دل‌نشینی که عمیقا درگیر یک کار بودی و انرژی ذهنی گذاشتی و حالا مغزت نیاز به استراحت داره. خسته بودم از فشار روانی که داشتم تحمل می‌کردم.

نسبت به تمام جملاتی که میگن تو داروسازی دیگه این رو باید بلد باشی. اون رو بلد باشی و...آلرژی دارم. نسبت به دکتر بودن و اسم دکتری که قراره روم بخوره آلرژی دارم. خیلی دوست دارم بلد باشم. ولی از یک جایی مغزم رد داده. از حجم زیادی از اطلاعات که فقط باید بلد باشی ولی هیچ‌وقت از نزدیک باهاش در ارتباط نباشی.

خستم از اینکه باید تک به تک داروهای سرطانی، بیهوشی یا هر سوال دیگه‌ای که میشه رو باید بلد باشم وقتی توی یک داروخانه روتین یک بار هم باهاش مواجه نمی‌شم. وقتی هنوز یک بار هم از نزدیک جعبه اون دارو رو از نزدیک ندیدم ولی باید همه جزئیاتش یادم باشه و اگر یادم نباشه فرقی با تکنسین ندارم. فرقی با مردم عادی ندارم.

از این سوال که الان مشغول چی هستم، خستم. یادمه سال دوم دانشگاه که سورنا بودم، اناری مدیرعاملمون یه وبینار گذاشته بود و اولش گفت: سلام من امیرحسین هستم یک عدد علاف...

و داشت این رو تعریف می‌کرد که خب مسیری که رفته با دانشگاه فرسنگ‌ها فاصله داشته و هیچ وقت اونطور که باید دانشجو نبوده. موقع جشن فارغ التحصیلی که برای هرکسی یک اسمی میذاشتن همکلاسی‌هاش براش اسم علاف رو گذاشتن. کارهایی که می‌کنم، طرز فکرم، شخصیتم، مسیری که براش تلاش و ریسک دارم می‌کنم و مسیری که توی دانشجویی گذروندم کمترین شباهتی با اون نداره. و خودمونی بخوام بگم گنده گوزیه که بخوام این موضوع رو به خودم ربط بدم. ولی عمیقا به این لقب علاقه‌مندم.

عمیقا دوست دارم وقتی کسی میگه هنوز شیفت نرفتی؟ پایان‌نامت رو کی تموم می‌کنی؟ شرکت میری؟ چقدر دیگه از درسات مونده؟ کی قراره فارغ التحصیل شی؟ کسی توی زندگیت هست؟ داد بزنم و بگم. سلام...سما هستم. یک عدد علاف.

یک عدد علاف که بخاطر آزمون خطاهای سال‌های اول دانشگاهش و یک سری توانایی‌هاش و اعتماد به نفسش برای کار توی شرکت، هنوز هستند کسایی که چند وقت یک بار پیام بدن و بگن قصد اومدن به شرکت و کار کردن دارم یا نه. ولی من با شناختی که به لطف همون آزمون و خطاها بدست آوردم می‌دونم جوابم نه هست.

یک عدد علاف که می‌تونه همین الان خودش رو درگیر شیفت‌های شب داروخونه کنه. ولی صبر کرده تا شیفت روز پیدا بشه. چون میدونه تنی که بهش هدیه داده شده، با کار تو اون ساعت شب چه بلایی سرش میاد و این رو پذیرفته که در این مورد نسبت به عموم جامعه وضعیت حساس‌تری داره.

یک عدد علاف که سبک زندگی سالم، آزادی و خلاقیت رو اولویت اول خودش قرار داده. حتی اگر قراره دیرتر به درآمد برسه و سوالات بقیه رو تحمل کنه. حتی اگر قراره در مسیر پرریسک‌تر و تنهاتری قدم بذاره که درکش سخت باشه. حتی اگر نیاز باشه برای کاری که می‌‌خواد بکنه فقط خودش به خودش انگیزه بده و بیشتر از انگیزه و درک دیگران، با درک نکردنشون مواجه بشه.

یک عدد علاف که شاید با انتخاب مسیر سخت‌تر به نظر بقیه آدمی بیاد که فکر می‌کنه قراره عن خاصی بشه. ولی چیزی که هست اینه که بدنش گاها توان مخالفت با تمایلات درونیش رو نداره.

یک عدد علاف که برای نوشتن‌های گاه و بیگاه و بدون درآمد، نقاشی‌ یا هرکاری که بارقه‌ای از خلاقیت از اون بباره، وقت می‌ذاره و چیزی بابت این موضوع عایدش نشده. ولی میدونه زندگی‌ای که بهش داده شده رو زندگی نکرده اگر دست از این کار برداره و فقط خودش رو مشغول کارهای دیگه کنه.

یک عدد علاف که وقت خالی نداره و همیشه براش سواله چطور آدم‌ها میتونند دوران دانشجوییشون رو سر تایم تموم کنند و اگر کلاس درس نداشته باشند، خسته بشن و حوصلشون سر بره. ولی اون بابت هر کلاسی که قراره بره، جونش میره که خودش رو قانع کنه که اشکالی نداره بذار مسیری که شروع کردیم رو تموم کنیم. بذار بابتش وقت بذاریم ولی بابت ثانیه به ثانیش، نیاز داره ساعت‌ها خودش رو ریکاوری کنه.

یک عدد علاف که وقتی هیچ مسیری از داروسازی رو با اشتیاق نمیره با سوال آدم‌ها روبرو میشه که خب پس چرا اومدی این رشته؟ و توضیحی که سخته. توضیحی که آدم‌های کمی می‌فهمنش. کسی مثل پروین که می‌دونه اومدن به این رشته با موندن در این رشته چقدر فرق داره.

میدونه که چقدر ممکنه به درآمد داروسازی نیاز پیدا کنی، که زنده بمونی. تا کارهایی که واقعا براش ساخته شدی انجام بدی. و شاید سوال این باشه برای چه کاری ساخته شدی؟ پاسخ این سوال هم راحت نیست....و اون خودش در یک قصه جداگانه می‌گنجه....

تنها حرفی که می‌تونم بزنم اینه که یک علاف فقط یک راه برای زنده موندن در مسیرهای تعیین شده و قراردادی جامعه داره. یک مسیر میان‌رشته‌ای که خودش با هنر خودش ترکیب و خلقش کنه. و تا نتونه این کار رو انجام بده، برای بقیه فقط یک علافه.

توصیفی که شدیدا بهش علاقه‌مندم. هرچند بار منفی داشته باشه. اما برای من جوابی سرشار از آرامش و بدون توضیحه. جوابی که بهم یادآوری می‌کنه که می‌دونم چی برام مناسب نیست و بهش نه می‌گم، حتی اگر علاف به نظر برسم. جوابی که بهم یادآوری می‌کنه، می‌دونم دارم توی یک مسیر تنها و پرریسک قدم می‌ذارم و ممکنه تلاش‌هام مثمر ثمر واقع نشه. ولی این کار رو انجام می‌دم، چون با فکر به این نتیجه رسیدم. حتی اگر از بیرون علاف به نظر برسم.

پس با آرامش خاطر می‌گم. سلام. سما هستم. یک عدد علاف...

داروسازیدانشگاهدانشگاه تهرانکارمندیخاطرات دانشجویی
۲۳
۱۸
Samaeism
Samaeism
یک روزمره نویس تلگرامی که برای بقای نوشته‌هاش و نجاتشون از دیلیت اکانت احتمالی بعد از مدت‌های مدید بی‌نتی، پناه اورده به اینجا :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید