به تئاتر هم این و هم آن میروم. انتظار چندانی از آن ندارم که بتواند کیفم را کوک کند. اکثر تئاترها به دل آدم نمینشیند و تک و توک از بین آنها چندتایی خوب درمیآید که ذهنت را مشغول میکند.
این تئاتر هم از همانها بود. گویی گلاب آدینه میراث چندین و چند سال دلخوریهایش از مردم و تأثیر آنها در گنده کردن سلبریتیهای سینمایی را سر صحنه خالی کرده بود.
دل من هم خنک شده بود. از تمام ایرادات به جا و دقیقی که از سوپراستارهای سینمایی کرده بود. از اینکه شهرت زودتر از موعد چگونه ابتذال فرهنگی پدید میآورد. محبوبیت نابجا چطور جلوی تلاش برای رشد بهتر در زمینه بازیگری را میگیرد.
چگونه در سینما بازیگر بدون آنکه خاک صحنه را بخورد، میشود بازیگر. و چگونه بازیگر در تئاتر بیش از آنچه باید خاک صحنه میخورد و بیننده آن را به چشم بازیگر نمیبیند.
بازیهای غیرحرفهای بازیگر سوپر استار در برابر پختگی و سواد بازیگر تئاتر فضا را برای مقایسه باز کرده بود. شاید برای کمی شرمندگی درونی مخاطب. از اینکه پشت چه کسی میایستد و زیر پای چه کسی را خالی میکند. ازاینکه چقدر میتواند در انتخاب بد عمل کند.
البته این بدسلیقگی جامعه به انتخاب نادرست بازیگر محبوبشان ختم نمیشود. ما عادت کردهایم به گنده کردن آدمهایی که نباید و ندیدن استعدادها، توانمندیها و آدمهای پختهای که ارزش دیده شدن دارند و هیچوقت دیده نمیشوند.
ما شریک جرمیم در فساد اخلاقی جامعه با انتخاب کسانی که اجازه شهرت و الگو شدن در جامعه را به آنها میدهیم. اما از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کردیم و تبعات بدسلیقگیمان در جامعه را نمیپذیریم.
در بهترین حالت میگوییم با این همه دغدغه حوصله پیگیری محتوای غنی نداریم. و از آن ور فحش میدهیم به مسئولین و تأسف میخوریم به حال نسل الانی که در اخلاقیات سستتر عمل میکنند. و مقصر اصلی را فراموش میکنیم...انکار میکنیم...نمیبینیم...
#تئاتر #شهرت