جایگاه اجتماعی بعضی وقتها تنبیه محسوب میشه. مثلا وقتی بحث عشق درمیونه. دوست دوستم ازدواج کرده با مردی که از بچگی با هم بودن و دوستش داشته. خودش دکتر دندون پزشکه ولی همسرش دکتر نیست.
یه لینک ناشناس گذاشته بود و آدمها سوالهای مختلف میپرسیدن. یک سوال رو مکرر میپرسیدن. همسرت هم دکتره؟ دانشگاه چی درس خونده؟ کدوم دانشگاه بوده؟ من همیشه دوست داشتم شوهرم دکتر بود. تو دوست نداشتی با همکلاسیات که دکترن ازدواج کنی؟
سوالها داشت منم آزار میداد. انگار وقتی تو انتخاب کردی دکتر باشی دیگه باید توی ظاهری که مورد پسند دیگرانه زندگی کنی. انگار کل سوال آدمها از تو و زندگیت میشه رتبه و دانشگاه و دکتری و...
انگار تو از یه بخشی از جامعه محرومی. اگر بخوای توی انتخاب عشق جسورانهتر رفتار کنی کلامی آزار میبینی. مدام سوالپیچ میشی. سوالهایی که دوست نداری. توی ایران بعضا دکتر بودن هم انتخاب شخص نیست و انتخاب عاقلانه خانوادست که هوش بچشون حیف نشه و به یه جایی برسه.
حالا وقتی به زور و زحمت دکتریت رو میگیری وقت اینه که برات شوهر دکتر پیدا کنن. تا تو رو با ایدهآلهای خودشون بسازن. حالا نتیجه زیر سوال بردن ایدهآلها سوال پیچ شدنهاست. توضیحهای اضافست. جواب پس دادنهای عاطفی برای وقتی که تصمیم میگیری توی عمق زندگی سفر کنی ولی عده زیادی در تلاشند سطح زندگی رو بهت تحمیل کنند.