احساس میکنم یک قانون نانوشتهای بین اساتید دانشگاه و دانشکده وجود داره که حتما بخشی از تدریسشون رو به مباحثی اختصاص بدهند که دانشجو در محیط کار واقعی یک بار هم قرار نیست با اون مواجه بشه.
تقریبا تمام درسهای مهم رو تموم کردم و الان شیمی دارویی ۲ مونده که بعد از تموم کردن تمام شیمی داروییها و درمانها و فارماکولوژیها و سیوتیکسها باید پاسش کنم.
تجربه جالبیه...تجربه روبرو شدن با قانون نانوشته دانشگاه. بعد از ورود به داروخونه و گذروندن درسهای مهم دیگه میدونم چه داروهایی واقعا در بازار هست و چیا نیست. حداقل خیالم راحت بود که قرار نیست اسم جدید حفظ کنم و کاربردهای درمانی رو بلدم.
ولی جزوه رو باز میکنم و میبینم با هجوم اسامی و اشکالی روبرو هستم که توی دارودرمانیها یا اطلاعات دارویی هیچی ازش ندیدم ولی باید حفظش کنم. ذهنم رو خسته میکنه. اطلاعاتی که فقط باید برای یک امتحان حفظ کنم و بعد تمامش رو بندازم دور چون در کار واقعا به کارم نمیاد.
ناراحت میشم وقتی به این فکر میکنم که حجم جزوهها میشد خیلی خیلی کمتر باشه. کلاسها تنها به ترکیباتی اختصاص داده بشه که در داروخانه هم قراره باهاش مواجه بشم و توصیفات دقیقتری راجع به اون داده بشه. و من بتونم اطلاعاتی که از درسهای مختلف میخونم با هم تطبیق بدم.
ولی هربار مواجهم با حجم زیادی حفظیات بدون کاربرد که انقدر حفظ کردنشون بهم سختی میده که اون بخشهای مهم هم به مرور زمان به فراموشی میسپارم. واقعا برام سواله...چرا؟ چه قانون نانوشتهای هست که حتما حجم زیادی از اطلاعات وارد مغز دانشجو بشه حتی اگه به درد دوران بعد از دانشجوییش نخوره؟ این همه اصرار برای سختتر کردن یادگیری و دلزده کردن دانشجو از مطالعه برای چیه؟
#کار
#دانشجویی
#فرسودگی
#کار