سلام دوستان.
این چند وقت راستش دستم به قلم نمیرود؛ انگار واژهها کمی از من فاصله گرفتهاند.
اما دلم نمیخواست این سکوت باعث شود از معرفی کسی بگذرم که با هر بار خوانش نوشتههایش، دوباره به قدرت کلمه ایمان میآورم.

گاهی بعضی آدمها آنقدر آرام و بیادعا هستند که صدایشان زیر هیاهوی جهان گم میشود؛ اما وقتی مینویسند، انگار کوهها زبان باز میکنند.
آقای اشکان دهقانی از همان جنس آدمهاست؛ محجوب، ساکت، کمحرف… اما با ذهنی پرهیاهو و قلبی که برای واژهها میتپد.
در داستانهایش اسطوره و فلسفه دست هم را میگیرند. قدرت، خشونت، حقیقت و وجدان را به صحنهای حماسی میبرد و بیآنکه شعار بدهد، خواننده را وادار به فکر کردن میکند.
او از آن نویسندههایی نیست که صرفاً قصه تعریف کند؛ جهان میسازد. جهانی که در آن نور و ظلمت، معنا و پوچی، انسان و قدرت، رودرروی هم میایستند.
قلمش جسور است، تصویرهایش بزرگاند و دغدغههایش جدی.
حیف است چنین نوشتههایی کمتر دیده شود.
اگر به ادبیات نمادین، اسطورهای و اندیشهمحور علاقه دارید، حتماً آثارش را بخوانید.
گاهی پشت آرامترین آدمها، عمیقترین جهانها پنهان است.
از خوشاقبالیهای من در ویرگول، آشنایی با شخصیتی چنین محجوب و عمیق بود؛ کسی که حضورش برایم مایهی احترام است.