ویرگول
ورودثبت نام
سارا حیدریان
سارا حیدریاننه نویسنده‌ام، نه شاعر، فقط کسی که با کلمات نفس می‌کشد. شاید اینجا، جایی برای پیدا شدن باشد… هم برای من، هم برای تو.
سارا حیدریان
سارا حیدریان
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

نیمی از تجربه‌ی انسانی بیرون از میز تصمیم

«تأملی درباره‌ی غیبت زنان در هسته‌ی قدرت و اینکه حضور آنان چگونه می‌تواند نگاه تمدن به آینده را تغییر دهد.»

تاریخ را اغلب فاتحان نوشته‌اند؛ کسانی که سرزمین‌ها را فتح کردند، مرزها را جابه‌جا کردند و نام خود را بر صفحه‌ی زمان حک کردند. اما در پشت این روایت پرهیاهو، سکوتی طولانی وجود دارد؛ سکوت نیمی از بشریت. قرن‌ها زنانی زندگی را به دنیا آوردند، نسل‌ها را پرورش دادند و فرهنگ‌ها را از دل خانه‌ها به آینده منتقل کردند، اما صدای آنان کمتر به تالارهای قدرت و صفحات رسمی تاریخ راه یافت. شاید اگر این صدا زودتر شنیده می‌شد، تاریخ جهان تنها روایت قدرت و جنگ نبود؛ بلکه داستانی کامل‌تر از خرد، مراقبت و مسئولیت در برابر آینده‌ی انسان نیز می‌بود.

در بسیاری از جوامع—به‌ویژه در بخش‌هایی از آنچه امروز «جهان سوم» نامیده می‌شود—برای قرن‌ها نقش زن به حوزه‌ی خانه محدود شده است. در چنین نگاه سنتی، زن بیشتر به عنوان «مادر، همسر، نگهدارنده‌ی خانه و پرورش‌دهنده‌ی نسل بعد» تعریف شده است. این نقش‌ها بی‌تردید بنیاد جامعه را می‌سازند، اما هنگامی که جامعه زن را تنها در همین چارچوب ببیند، در حقیقت نیمی از ظرفیت فکری و مدیریتی خود را کنار گذاشته است.

به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها، زنان توانسته‌اند وارد «پوسته‌ی سیاست» شوند—در نقش‌های محدود، نمادین یا مشورتی—اما کمتر به «هسته‌ی واقعی قدرت» راه یافته‌اند؛ جایی که تصمیم‌های سرنوشت‌ساز درباره‌ی اقتصاد، امنیت، دانش و آینده‌ی ملت‌ها گرفته می‌شود. این شکاف نه به دلیل کمبود توانایی، بلکه بیشتر به دلیل ساختارهای تاریخی قدرت، هنجارهای فرهنگی و شبکه‌های سنتی مردانه در سیاست شکل گرفته است.

با این حال، هرجا که زنان توانسته‌اند از این سد عبور کنند، نشانه‌های قابل توجهی دیده شده است. مطالعات علوم سیاسی نشان می‌دهد که حضور بیشتر زنان در نهادهای تصمیم‌گیری اغلب با توجه بیشتر به «آموزش، سلامت عمومی، رفاه اجتماعی و سرمایه‌گذاری بلندمدت در توسعه‌ی انسانی» همراه بوده است. این امر شاید ریشه در تجربه‌ای داشته باشد که بسیاری از زنان از زندگی اجتماعی دارند: تجربه‌ی مراقبت، پرورش و نگاه به آیندهٔ نسل بعد.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، واژه‌هایی مانند «سرزمین مادری» یا «مادر میهن» تصادفی شکل نگرفته‌اند. این استعاره‌ها نشان می‌دهند که در تخیل انسانی، رابطه‌ی میان انسان و سرزمین گاه به رابطه‌ی میان مادر و فرزند تشبیه می‌شود: رابطه‌ای مبتنی بر حفاظت، رشد و تداوم. چنین نگاهی الزاماً به معنای نفی قدرت یا اقتدار نیست، بلکه می‌تواند شکل متفاوتی از آن باشد—اقتداری که به جای نمایش قدرت صرف، بر پایداری و شکوفایی جامعه تمرکز دارد.

با این همه، تاریخ نشان داده که مسئله تنها این نیست که زنان جای مردان را در قدرت بگیرند. تجربه‌ی تمدن‌ها نشان می‌دهد که «تمرکز قدرت در دست یک گروه یکنواخت—هر گروهی که باشد—همیشه خطر محدود شدن دیدگاه‌ها را در پی دارد». آنچه می‌تواند مسیر جوامع را متعادل‌تر کند، حضور همزمان دیدگاه‌های گوناگون انسانی در ساختار تصمیم‌گیری است.

از این منظر، پرسش اصلی شاید این نباشد که اگر جهان را زنان اداره می‌کردند آیا جنگ از میان می‌رفت یا نه. پرسش عمیق‌تر این است که چرا در طول قرن‌ها، تمدن انسانی اغلب اجازه داده است تنها نیمی از صداهای خود در سیاست شنیده شود.

شاید روزی که زنان نه فقط در حاشیه‌ی قدرت، بلکه در مرکز اندیشه و تصمیم‌گیری جهانی حضور برابر داشته باشند، تاریخ شکل دیگری پیدا کند. نه لزوماً تاریخی بدون تعارض، اما تاریخی که در آن عقلانیت، مراقبت از انسان و مسئولیت نسبت به آینده سهم پررنگ‌تری در تعیین مسیر تمدن داشته باشد.

آن روز، شاید تاریخ دیگر تنها داستان جنگ‌ها و پیروزی‌ها نباشد؛ بلکه روایت بلوغ تمدنی باشد که سرانجام آموخته است صدای هر دو نیمه‌ی خود را بشنود.

علوم سیاسینقش زنقدرتزنانتاریخ
۲۸
۰
سارا حیدریان
سارا حیدریان
نه نویسنده‌ام، نه شاعر، فقط کسی که با کلمات نفس می‌کشد. شاید اینجا، جایی برای پیدا شدن باشد… هم برای من، هم برای تو.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید