ما با هیچکس اتفاقی آشنا نمیشویم. آدمها به یک دلیلی سر راه ما قرار میگیرند.
احتمالا همه ما در سفر زندگیمون با افراد مختلفی مواجه شدیم. گاهی به مدت چند ساعت و گاهی به مدت چند ماه و چند سال! متاسفانه و شاید هم در مواردی خوشبختانه! قرار نیست همه ملاقاتهای ما برای همیشه ادامه داشته باشد. گاهی اوقات قرار است ما چیزی از این گفتوگو، ملاقات، ارتباط و ... به دست بیاوریم. در نتيجه اگر ارتباطی در آزمون زمان دوام نیاورد به این دلیل نیست که قرار نبود که باشد.

به واسطه موضوع مرداد ماه چالش کتابخوانی 1400 طاقچه -نسخهی اول راه- دوستان متعددی کتاب شبهای روشن را معرفی کردند. این پستها باعث شد تا علاوه بر خواندن خود کتاب، فیلمی هم که با این عنوان و اقتباسی از همین کتاب در سال 1381 ساخته شده را ببینم.
این داستان روایتی از یک مرد تنهاست که در خیالاتش سیر میکنه و به قول خودش، از معدود چیزهایی که حس خیالبافیاش رو میتونه توسط اونها ارضا کنه کتابه! این فرد تنهایی خودش رو پذیرفته تا اینکه به طور کاملا اتفاقی شبی در حین قدم زدنهای شبانه، با دختری مواجه میشه.
شبهای روشن پارادوکسی از تاریکی و روشنی در زندگی یک انسان رو نمایش میده. لحظههای تنهایی، انتظار و زمانهایی که دستاوردها و اتفاقات آن به گفتهی مرد قصه برای یک عمر بس است!

در طول دورهای که کاراکترهای اصلی قصه یکدیگر را ملاقات کردند، تغییری در شخصیت مرد و زن به وقوع میپیونده که میشه گفت برای هردو نفر، داستان این شبها مفید و روشن بوده!
چند جمله از فیلم
در پایان دعوت میکنم شما هم کتاب رو بخونید. (در دستهی کتابهایی که میشود یک روز آن را خواند قرار داره). البته خودم با فیلم ارتباط بهتری گرفتم هرچند که روند کندی داشت.
پ.ن : خیلی تلاش کردم به قول دوستان اسپویل نکنم :)!
ضمنا داستان فیلم به فرهنگ ما نزدیک شده از همین رو با کتاب تفاوتهایی داره که متن بالا بیشتر برپایه فیلم به وجود اومده.