نویسنده : سیده سارینا هادئی

مقدمه
ثانیهها مثل دانههای شن از دستم لیز میخورند و هر کدام میتواند آخرین باشد. قلبم مثل تندترین طبلها در قفسه سینه میکوبد و نفسهایم سریع و تکهتکه میشوند. سه دقیقه… فقط سه دقیقه تا انفجار، تا پایان، تا آن لحظهای که هیچ راه بازگشتی نیست.
در این لحظات، همهچیز به حالت تعلیق درمیآید. ذهن بین ترس و شهود، بین حافظه و تردید گیر میافتد. فشار زمانی نه فقط یک عامل خارجی، بلکه یک زلزلهی درونیست. مقالهی پیش رو، سفری شخصی به دل این سه دقیقه است — سفری از آشوب، به وضوح.
بخش اول: حس فشار زمانی — روایت درونی
ثانیهها مثل تیغهایی تیز بر جانم میلغزند، هر یک بار سنگینی بر قلبم مینهند. نفسهایم به شماره افتادهاند، هر دم و بازدم پر از اضطراب و بیقراری است. سه دقیقهای که انگار وزن تمام جهان را به دوشم گذاشتهاند.
زمان دیگر عادی نیست. هر ثانیهاش طولانیتر از عمر میگذرد، و هر تصمیم، سنگینتر از همهی انتخابهای قبلیست. قلبم بیوقفه میتپد، بدنم میلرزد، اما ذهنم نمیخواهد از پا بیفتد. هنوز باید فکر کنم، هنوز باید تصمیم بگیرم.
بخش دوم: جنگ درونی — تردید و تصمیمگیری
در این فشار خردکننده، صدایی درونم میگوید: «بجنب!» و صدای دیگری زمزمه میکند: «صبر کن… اگر اشتباه کنی چه؟»
مغزم بین فرمان و فلج شدن گیر کرده. آموزشهایی که بارها تمرینشان کرده بودم، حالا دور و محو به نظر میرسند. دستم میلرزد، تپش قلبم بالا میرود، و همه چیز در هم میپیچد.
اما وقت نیست برای وسواس. هر ثانیهی تعلل ممکن است بهای سنگینی داشته باشد. در این میدان نبرد درونی، فقط یک سلاح دارم: باور به خود. هیچ تصمیمی کامل نیست، اما بیتصمیمی بدترین انتخاب است.
بخش سوم: روشنایی در تاریکی — لحظههای تمرکز و هوشیاری
در دل این همه آشوب، ناگهان نقطهای از سکوت درونم شکل میگیرد. نه خبری از فریاد ذهن است، نه از لرزش ترس. برای لحظهای کوتاه، زمان کند میشود و مغزم شفاف میبیند.
تجربههای قبلی، تمرینها، شکستها و پیروزیها، حالا خودشان را بهصورت واکنش ناخودآگاه نشان میدهند. دستم بالا میرود و همان کاری را میکنم که بارها در ذهنم مرور کرده بودم.
در آن لحظه، نه ترس هست، نه قضاوت. فقط عمل است. و درست یا غلط، من تصمیم گرفتهام. آن هم نه در شرایط راحت و امن، بلکه درست در لحظهای که فشار تا مرز خرد کردن پیش رفته بود.
نتیجهگیری
سه دقیقه تا انفجار فقط یک استعاره نیست؛ برای بسیاری از ما در زندگی، این لحظات پیش میآیند — تصمیمهای مهم در زمان محدود، فشارهای عصبی در موقعیتهای حساس، و درگیریهای ذهنی که باید در عرض چند نفس حل شوند.
این تجربه نشان میدهد که مغز انسان، وقتی آماده باشد، در بدترین شرایط هم میتواند بهترین تصمیم را بگیرد. آمادگی ذهنی، تمرین، خودشناسی، و باور به تواناییهای درونی، ابزارهایی هستند که باید قبل از ورود به لحظات بحرانی در اختیار داشت.
در پایان، این سه دقیقه فقط لحظهای از ترس و فشار نبودند. سه دقیقهی طلایی بودند برای کشف آن بخش از وجودم که در سکوت، قدرت دارد تصمیم بگیرد، و در دل تاریکی، نور را پیدا کند.