ویرگول
ورودثبت نام
سیده سارینا هادئی
سیده سارینا هادئی🎓کارشناسی حقوق⚖️
سیده سارینا هادئی
سیده سارینا هادئی
خواندن ۵ دقیقه·۸ ماه پیش

نگاهی جامع به مفهوم عشق در فلسفه افلاطون و ارسطو




نویسنده : سیده سارینا هادئی

مقدمه

عشق، از دیرباز یکی از مفاهیم بنیادین در حیات بشری و تفکر فلسفی بوده است. این احساس پیچیده و در عین حال جهانی، در ادبیات، دین، عرفان و فلسفه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و همواره الهام‌بخش متفکران و هنرمندان بوده است. در میان فیلسوفان کلاسیک، افلاطون و ارسطو به شکلی جدی و نظام‌مند به بررسی عشق پرداخته‌اند؛ هر یک با رویکردی متفاوت اما بنیادین.

افلاطون، با تکیه بر نظام ایده‌آلیستی خود، عشق را فراتر از تجربه‌ای جسمانی دانسته و آن را پلی میان انسان و عالم مثال می‌داند؛ فرآیندی روحی که انسان را از عشق زمینی به عشق الهی سوق می‌دهد. در مقابل، ارسطو با نگاهی عقل‌گرایانه‌تر و تجربی، عشق را در قالب مفاهیم «دوستی» (فیلئا) و «خیر مشترک» تحلیل می‌کند، و آن را بخشی از زیست اخلاقی انسان می‌بیند.

این مقاله تلاش دارد با واکاوی اندیشه‌های این دو فیلسوف بزرگ، شباهت‌ها و تفاوت‌های نگرش آن‌ها نسبت به عشق را بررسی کرده و تصویری دقیق و منسجم از جایگاه عشق در فلسفه‌ی یونان باستان ارائه دهد. همچنین نشان خواهد داد که چگونه این دو نگرش، هر یک به نوعی بر فرهنگ، دین، و فلسفه‌ی دوران‌های بعد تأثیر گذاشته‌اند.

بخش اول: عشق در فلسفه افلاطون

افلاطون، یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان یونان باستان، عشق را نه صرفاً یک تجربه‌ی عاطفی یا جسمانی، بلکه مسیری روحانی و فلسفی برای رسیدن به حقیقت و زیبایی مطلق می‌دانست. این دیدگاه بیش از همه در رساله‌ی مشهور او به نام «ضیافت» (Symposium) مطرح شده است، جایی که گروهی از اندیشمندان در محفلی دوستانه درباره‌ی ماهیت عشق سخن می‌گویند و دیدگاه سقراط ـ که بازتابی از اندیشه‌ی خود افلاطون است ـ به اوج می‌رسد.

۱. اروس: عشق به عنوان نیروی محرک روح

اروس در نگاه افلاطون، نه فقط عشق جنسی، بلکه نیرویی است که انسان را از سطحی‌ترین لذت‌های جسمانی به سوی درک زیبایی و حقیقت مطلق هدایت می‌کند. اروس، فرزند فقر (Penia) و فراوانی (Poros)، نماد تمایل انسان برای رسیدن به چیزی است که ندارد.

۲. مراتب عشق: از جسم تا زیبایی مطلق

افلاطون در «ضیافت» سلسله‌مراتبی برای عشق ترسیم می‌کند:

• عشق به زیبایی جسمانی فرد؛

• عشق به زیبایی جسمانی افراد دیگر؛

• عشق به زیبایی روح و ذهن؛

• عشق به قانون و نهادهای زیبا؛

• عشق به خودِ زیبایی مطلق (ایده‌ی زیبایی).

۳. عشق و عالم مثل

عشق در فلسفه‌ی افلاطون تلاشی برای بازگشت روح به جهان مثال‌هاست؛ جایی که زیبایی، حقیقت و خیر مطلق حضور دارند.

۴. عشق و جاودانگی

افلاطون عشق را راهی برای نیل به جاودانگی می‌داند؛ خواه از طریق تولید نسل، یا خلق آثار فکری و معنوی ماندگار.

بخش دوم: عشق در فلسفه ارسطو

ارسطو، برخلاف استادش افلاطون، عشق را در قالب روابط انسانی واقعی و اخلاقی می‌بیند. او از واژه «فیلئا» (philia) به‌جای «اروس» استفاده می‌کند، که به معنای دوستی، محبت و خیرخواهی است.

۱. عشق به مثابه دوستی

ارسطو سه نوع دوستی را معرفی می‌کند:

• دوستی بر پایه لذت؛

• دوستی بر پایه منفعت؛

• دوستی بر پایه فضیلت، که عالی‌ترین نوع دوستی است.

۲. عشق و عقلانیت

عشق نزد ارسطو باید با فضیلت و تشخیص عقلانی همراه باشد. عشق بدون عقل ارزشی ندارد.

۳. عشق و زیست نیک (Eudaimonia)

عشق، بخشی از مسیر رسیدن به سعادت حقیقی (اودایمونیا) است. انسان بدون رابطه عاشقانه و دوستانه نمی‌تواند زندگی کاملی داشته باشد.

۴. تفاوت با افلاطون

برخلاف افلاطون، ارسطو عشق را زمینی، انسانی و اخلاقی می‌بیند؛ نه ماورایی و متافیزیکی.

بخش سوم: مقایسه تطبیقی دیدگاه افلاطون و ارسطو درباره عشق

مقایسه دیدگاه افلاطون و ارسطو در مورد عشق نشان‌دهنده دو رویکرد کاملاً متفاوت به این مفهوم بنیادین است. در اینجا، به‌صورت موضوعی، دیدگاه‌های این دو فیلسوف را کنار هم قرار می‌دهیم:

1. هدف عشق

• افلاطون: رسیدن به زیبایی مطلق و حقیقت، عبور از عشق زمینی به عشق الهی.

• ارسطو: تحقق فضیلت، سعادت فردی و زندگی نیک در ارتباطات اجتماعی.

2. نوع عشق

• افلاطون: اروس (Eros) - نیرویی روحانی، متعالی و فلسفی.

• ارسطو: فیلئا (Philia) - نوعی دوستی عقلانی، اخلاقی و انسانی.

3. نقش بدن و جسمانیت

• افلاطون: بدن صرفاً مرحله‌ای گذرا است؛ عشق واقعی با گذر از بدن آغاز می‌شود.

• ارسطو: بدن بخشی طبیعی از عشق است و باید با عقل هدایت شود.

4. نقش عقل و احساس

• افلاطون: عشق با احساس شروع می‌شود، اما هدف آن رسیدن به عقل و حقیقت است.

• ارسطو: عشق باید بر پایه عقل و شناخت شکل بگیرد و احساس به‌تنهایی کافی نیست.

5. بُعد اجتماعی عشق

• افلاطون: عشق بیشتر فردی و فلسفی است؛ به سوی تعالی روح.

• ارسطو: عشق امری اجتماعی است؛ اساس روابط انسانی و سامان اخلاقی جامعه.

6. جاودانگی در عشق

• افلاطون: از طریق پیوند روح با زیبایی مطلق و خلق آثار جاودان.

• ارسطو: از طریق دوستی فاضلانه و تحقق زندگی اخلاقی در جامعه.

نتیجه‌گیری

مفهوم عشق در اندیشه‌ی فیلسوفان یونان باستان، به‌ویژه افلاطون و ارسطو، از جایگاهی بنیادین برخوردار است. با اینکه هر دو فیلسوف عشق را یکی از نیروهای محرک انسان به سوی خیر و کمال می‌دانند، اما برداشت‌های آن‌ها از ماهیت، هدف و کارکرد عشق تفاوت‌های عمیقی دارد.

افلاطون، با رویکردی ایده‌آلیستی، عشق را نیرویی الهی و متعالی می‌بیند که روح انسان را به سوی شناخت حقیقت، زیبایی مطلق و عالم مثال هدایت می‌کند. او عشق را فرآیندی تدریجی و روحانی می‌داند که با میل به زیبایی جسمانی آغاز می‌شود اما هدف نهایی‌اش رسیدن به «ایده‌ی زیبایی» است.

در مقابل، ارسطو عشق را در قالب مفهومی انسانی‌تر و عقلانی‌تر تحلیل می‌کند. عشق نزد او همان دوستی است، که در عالی‌ترین شکل خود میان انسان‌های فاضل و اخلاق‌مدار شکل می‌گیرد. این عشق، نه وسیله‌ای برای فرار از جهان محسوس، بلکه راهی برای رسیدن به سعادت حقیقی در دل زندگی زمینی و اجتماعی است.

در نهایت، می‌توان چنین گفت که:

• افلاطون، عشق را پلی میان انسان و آسمان می‌بیند؛ سفری از محسوس به معقول، از فرد به حقیقت، و از عشق به عشق.

• ارسطو، عشق را ریشه در زمین و زندگی انسانی می‌داند؛ رابطه‌ای اخلاقی، عقلانی و متقابل میان افرادی که با یکدیگر در مسیر فضیلت شریک‌اند.

شاید در دنیای امروز، ما بیش از همیشه به تلفیقی از این دو نگاه نیاز داشته باشیم: عشقی که هم بر پایه فهم و اخلاق استوار باشد و هم ما را به سوی زیبایی و کمالی فراتر از خود رهنمون شود.

عشقعشق واقعیاحساس خوب
۱
۰
سیده سارینا هادئی
سیده سارینا هادئی
🎓کارشناسی حقوق⚖️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید