ویرگول
ورودثبت نام
Sarleoma
Sarleomaمعماری که نقاشی میکرد و الان برای کشف خودش به نوشتن پناه میبرد
Sarleoma
Sarleoma
خواندن ۴ دقیقه·۶ روز پیش

سر'زنش'،سر 'کوفت'، سر'خوردگی'

سرکوفت موجب سرخودگی میشود؟

خب من از بچگی دوست داشتم با آهنگ های مدرن تاکینگ ضبط بابام بخونم ولی از انگلیسی رو تا اول راهنمایی که کنار دست کیانا ننشسته بودم دختری که هر سال کریسمس سر امتحانات دی ایران نبود بهم گفت که چطور میتونی hi رو hay نوشته باشیم.
اونجا بهم برخورد و رفتم به مامانم گفتم منو باید بفرسته کلاس زبان و انقدر انگلیسی خوندم که لحجه فارسیم از دست رفت و دوره های بین المللی پشت دوره و جمع های انگلیسی زبان و سفر شد سبب اینکه سرعت پردازش مغزم به زبان انگلیسی سریعتر از فارسی شد و عین اینکه دکمه شیفت کنترل کیبورد را بگیری سیستم ویندوزم زبانش تغییر کرده بود و برای یک کلمه فارسی پیدا کردن باید تو مغزم لودینگ رو چهل بار میچرخوندم. بعد خب انگلیسی تموم شد و در زندگیم جاری شده بود و منم تصمیم گرفتم برم کلاس فرانسه و رفتم سفارت فرانسه در فردوسی ثبت نام کردم.
زبان فرانسه مثل کرم انگلیسی ام را میخورد و حالا علاوه بر دو زبان یکی مادری یکی انگلیسی یکی دیگر هم سرعت پردازش مغزم را در لودینگ به شصت دور چرخش میگرداند.
اما خوبی فرانسه این بود که فهمیدم بیشتر کلمات فارسی از فرانسه آمده اند و عجیب ترینشان برایم "آسانسور" بود. من قبلا فکر میکردم این یعنی آسان سر میخورد پایین بعد فهمیدم نه این کلمه فرانسه است و هی گشتم دنبال تشابهات فارسی و فرانسه که خب مثل لوپی من را برگرداند سر فارسی و من تازه فهمیدم که عجب گنجینه ای است و وقتی مردی آمریکایی به من در باری گفت که اگر بار دیگر دنیا می امد فارسی را یاد میگرفت تا بفهمد رومی یا همان مولانای ما چه میگوید تازه رسیدم به اینکه آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم و صدای ای بر لب بحر وز تشنگی مرده، ای بر سر گنج وز گدایی مرده در گوشم چنگ میزد.
در این حین من به مطالعات جامعه شناسی و ترمینولوژی و واژه شناسی به روش پدیدارشناسی علاقه مند شدم یعنی مثل یک پلاگین روی مغزم نصب شد.
فرق پدیدار شناسی با تاریخ خوندن اینکه دوتا فلش خلاف جهته. مثلا تاریخ میاد گذشته رو میگه تا الان وای پدیدار شناسی میاد الان رو گیر میده به گوشی که دستته بعد یه مرحله میره عقب بعد عقب تر و اونقدری عقب که ریشه‌اش رو تو بیشمار داده ی تاریخی پیدا کنه.
حالا من گیر داده ام به "سرخوردگی"
خیلی واژه عجیبیه. به طرز جالبی تعداد شرایطی که با سر در زبان فارسی شروع میشه زیاده
مثلا
سر زنش
سرگیجه
خاک تو سر
سرکوفت
سرانجام
سرآغاز
سرافراز
سر دار
سردار
هم‌سر
سرنوشت

سرخوردگی به روایت‌تصویر. یک مغز خورده شده توسط الکل
سرخوردگی به روایت‌تصویر. یک مغز خورده شده توسط الکل

حالا من گیر دادم به سر خوردگی. چی میشود که سرخورده شوم؟ سرم یعنی قسمت هایی ازش خورده میشود؟ مثل عکس قبل و بعد ام آر آی مغز مصرف کنندگان الکل که حفره هایی در مغزشان ایجاد میشود و سرگیجه دارند و قیلی ویلی میروند و با دیگران می خورند با ما تلو تلو و تهی مغز میشوند و جای خالی را باید با چی پر کرد؟ شاید با خاک برای همین میگوییم خاک تو سر شده. چرا نمیگیم خاک رو سر شده. خاک که خب نمیتونه جایی توی سر داشته باشه مگر اینکه قبلش جا باز شده باشه مثل خوردگی های ناشی از مصرف الکل. بعد جای خالی رو با خاک پر میکنی و میشی خاک تو سر.

یا اصلا

سرخورده میشوم وقتی سرکوفت میخوردم شاید کوفته شدن عدم رضایتی بر سر میشود سر کوفت و این سرکوفت خوردن منجر به خوردگی مغز و سرانجام سرخوردگی میشود.

یا شاید اصلا با سرزنش درمی آمیزد. ناکامی هایم را میزنی در سرم و این زدن مکرر باعث کوفتگی میشود و سر کوفت خوردن منجر به سرخوردگی میشود.
سرخوردگی اینجور نیست که یک سر آغاز یا سر انجامی داشته یاشد.
عجیبه که حتی سرانجام هم سر دارد. چرا؟
سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار؟
اگر تموم شده که چرا سر باید باشه که دوباره اون برام جالب میشه که وقتی چیزی از مرحله الف که سر آغازش باشد به ی میرسد تموم نمیشود به سر انجام میرسد چون در مغز دارد آن پایان پردازش میشود. و عملا هیچوقت تمام نمیشود ان فعل انجام شده و همیشه در سر میماند و این میشود سر انجام.
و این پردازش جالب است که ایا موجب سر افرازی میشود یا سرخوردگی؟
سر افراز ترکیب جالبیست
افراز و بالا رفتن مخالف سرافکندگیست؟
افکند؟ به کجا؟ با دیواری؟ به بالشتی؟ به سنگ؟ به شانه مادری یا سینه هم‌سری؟
هم‌سر؟ یعنی با هم ادغام‌میشود؟ یا یکی بر دیگری غالب میشود و دیگری مغلوب؟‌ یا با هم‌ ترکیب مثل ترکیب رنگ‌زرد و قرمز که نارنجی میسازد یا مثل شیر کله اسبی یک کلاژ موفق میشود؟
نمیدانم هم‌سر یعنی چطور ادغام‌ دو سر؟ یا یک همجواری صرفا. همین که سرت را از سرافکندگی بی‌افکنی به سر هم‌سرت.
در این‌ حال تضاد سرفرازی مشخص میشو که سر افرازی یعنی مستقلا سرت به جایی تکیه نزند و بتوانی بدون سرگیری بالا نگهش داری.
و سرخورده نباشی و سرت دچار خوردگی نشود که لازم باشد با خاک پرش کنی که بشود خاک‌بر‌سری و سرزنشی زدنش را پی نگیرد که موجب کوفتگی شود و بشود سر کوفت تا حتی اگر کاری را سرآغاز را با امید کردی و سرانجامش در سرت هی جولان دهد تا سر افکنده شویم و ندانیم سرمان را به کجا افکنیم. به سرِ دار؟ بدستور سردار؟ ولی آنوقت سرنوشت هم‌سرمان چه میشود؟ سرخوردگی؟

زبان انگلیسیزبان فارسیسلامت روانروانپزشکی
۱
۰
Sarleoma
Sarleoma
معماری که نقاشی میکرد و الان برای کشف خودش به نوشتن پناه میبرد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید