امروز موفق شدم با خرید بسته مکالمه بین المللی با پرنده مهاجرم صحبت کنم
مثل همیشه نمیتونم فقط به خودم فکر کنم
سریعا شرایط بقیه تو ذهنم مرور شد
آخر ماه،
در حالی که خیلی از افراد کار و بازارشون رو از دست دادن،
و قسط های عقب مونده دارن،
و پرداخت ۵۰۰ هزار تومن برای شنیدن ۳۰ دقیقه صدای عزیز راه دور!
۵۰۰ هزار تومن یعنی شهریه یک ماه باشگاه
۵۰۰ هزار تومن یعنی یک جلسه کلاس موسیقی
۵۰۰ هزار تومن یعنی ۱۰ بار هزینه آژانس داخل شهری
۵۰۰ هزار تومن یعنی...
اون نقطه چین رو میتونید با هزینههای واجب و غیرواجب خودتون پر کنید؛
در حالی که قبلا با خرید یه بسته اینترنت نسبتا ارزون قیمت میتونستی ساعت ها مکالمه تصویری داشته باشی!
دارم به پدر، مادر، فرزندان و... فکر میکنم که عزیز راه دور دارن و ۵۰۰ هزار تومن هزینه بالایی براشون محسوب میشه
و با این اوصاف شاید بتونن هفتهای ۷ دقیقه با عزیزشون صحبت کنن
بحث این نیست ۷ دقیقه هم نعمته؛
که همین رو هم باید چسبید در حالی تا دیروز همینم برقرار نبود،
بحث اینه
مگر ما در عصر حجر زندگی میکنیم؟
چرا باید این حق رو از دست بدیم؟
چرا باید قانع باشیم و خوشحال؟
مثل اینه که برق رو قطع کنن
اوه ببخشید
چرا مثل این که؟ ما قطعی برق رو هم زندگی کردیم
اینم روش
امروز او در پشت خط معذب بود که چرا این مقدار پول رو برای تماس هزینه کردم
به قربانت بروم

شنیدن صدای تو جا
نی دوباره به من بخشید
چرا معذب شدی؟
شرمندگی برای کسان دیگریست...
آخرین بار که سفر رفته بود، با وجود تماس تصویری دلم کمتر تنگ میشد و حالم بهتر بود
اما این روزها و در چنین شرایطی از جامعه
در افسرده ترین حالت خودم بودم
خوشحالم از اینکه صداش رو شنیدم و مطمئن شدم حالش خوبه
و غمگینم به وسعت غم تمام کسانی که از عزیزشون بی خبرند...
سپیده انصاری نیا، سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴، روز برفی❄️