این تحلیل بر روی فرآیند “عادیسازی تصاحب بدن توسط موجودات دیگر” در آثار علمی-تخیلی معاصر متمرکز است. دو نمونه کلیدی، یعنی سریال کرهای انگل خاکستری (Parasyte: The Grey) و سهگانه ونوم (Venom)، به عنوان مطالعات موردی عمل میکنند تا نشان دهند چگونه چارچوبهای علمی-تخیلی، مفاهیم عمیقاً تابو (مانند تسخیر شیطانی) را از حوزه متافیزیک به حوزه زیستشناسی منتقل کرده و قبح اخلاقی آنها را کاهش میدهند.

در طول تاریخ، مفهوم “تسخیر” توسط نیروهای غیرانسانی (شیاطین، اجنه، یا ارواح پلید) همیشه با وحشت، آلودگی اخلاقی، و نابودی کامل هویت فردی همراه بوده است. این امر ریشه در تفاسیر مذهبی و اسطورهای دارد که در آن، این تسخیر یک نبرد کیهانی بین خیر و شر است. با ظهور ژانر علمی-تخیلی به عنوان نیروی غالب روایتساز در عصر مدرن، نحوه بازنمایی این ترسهای کهن نیز دگرگون شده است.
ژانر علمی-تخیلی با ارائه توضیحات مبتنی بر زیستشناسی، سیمبیوز، یا فناوری نانویی، موفق شده است مرزهای اخلاقی سنتی پیرامون “از دست دادن کنترل بر بدن” را محو کند. هدف این پژوهش، بررسی چگونگی تبدیل شدن “تسخیر” از یک فاجعه اخلاقی محض به یک رابطه “همزیستی قابل مدیریت” است که غالباً برای پیشبرد اهداف قهرمانانه یا ضدقهرمانانه به کار میرود.

فرهنگ مدرن برای پردازش ترسهای کهن خود، نیاز به «تطهیر علمی» دارد. موجودات بیگانه (Aliens/Symbiotes) بهترین پوشش برای بررسی مفهوم «تسخیر» (Possession) هستند، زیرا اجازه میدهند بحث مستقیماً در مورد مذهب یا متافیزیک آغاز نشود. وقتی انگل بیگانهای مغز را تصاحب میکند، این رخداد به جای یک عمل شیطانی، یک پدیده زیستشناختی پیچیده تلقی میشود که قوانین فیزیک و زیستشناسی بر آن حاکم است، نه قوانین الهیات.
این پوشش علمی، امکان کاوش در قلمروهای اخلاق خاکستری را فراهم میکند؛ جایی که مرز بین قربانی و شریک مبهم میشود.
تفاوتهای ساختاری در کنترل بدن:
تسخیر (مذهبی/سنتی): این فرآیند معمولاً یکطرفه و مخرب است؛ هدف آن نابودی یا فاسد کردن هویت (روح) میزبان است. میزبان هیچ اختیاری ندارد و نیروی تسخیرگر صرفاً به دنبال تصاحب و ویرانی است.

در این مدل، قدرت نیروی تسخیرگر نامحدود تلقی میشود.
همزیستی (سینمایی/مدرن): در ونوم و انگل خاکستری، رابطه اغلب دوسویه است. ونوم به ادی (یا میزبانهای دیگر) قدرت میدهد و ادی به ونوم محافظت، محیط مناسب برای زندگی، و غذا (در اشکال خاص) میدهد. این امر ماهیت شیطانی تسخیر را به یک «مبادله منافع متقابل» تبدیل میکند و قبح اخلاقی آن را به شدت کاهش میدهد.

این داد و ستد نشان میدهد که میزبان میتواند از این شراکت سودی ببرد، در نتیجه، از دست دادن بخشی از کنترل هویت، به عنوان یک «هزینه عملیاتی» برای کسب قدرت تلقی میشود، نه یک باخت مطلق اخلاقی.
آثار منتخب، با استفاده از استعارههای متفاوت، نحوه تعامل انسان با نیروی بیگانه را ترسیم میکنند، که هر کدام به شکلی در جهت کاهش قبح ذاتی تسخیر گام برمیدارند.
۱. انگل خاکستری (تهاجم جمعی):
انگلها به عنوان یک “کل واحد” (Hive Mind) عمل میکنند که هدفش جایگزینی گونه انسانی است. آنها فاقد فردیت یا احساسات انسانی هستند و اساساً یک بیماری بیولوژیکی با پتانسیل نابودی جهانی محسوب میشوند.

شباهت استعاری: این شبیه به مفهوم نفوذ تدریجی و جمعی نیروهای اهریمنی (مانند لژیون) است که در سکوت، ساختارهای اجتماعی را از درون نابود میکنند. با این حال، چون انگلها کاملاً بیگانه و غیرانسانی هستند، واکنش مخاطب نسبت به آنها صرفاً ترس و مقاومت بقاطلبانه است، نه وحشت اخلاقی ناشی از فاسد شدن یک روح انسانی.
۲. ونوم (فردگرایی متخاصم):
ونوم بیشتر شبیه به یک “همزاد” (Doppelgänger) یا یک جن یار است که با میزبان پیوند میخورد و قدرتهای خارقالعادهای میبخشد. رابطهاش با ادی، پر از درگیریهای کلامی و مناقشات روزمره است، شبیه به یک رابطه زناشویی پر استرس.

قبخشکنی: نیروی «فاسد» (سیمبیوت) میتواند قهرمان یا ضدقهرمان باشد. ادی براک، با وجود اینکه گاهی کنترل خود را از دست میدهد، در نهایت از قدرت ونوم برای مبارزه با شر استفاده میکند. این اثر اجازه میدهد که مصرفکننده، با نیرویی که از نظر سنتی مخرب است، همذاتپنداری کرده و آن را به عنوان یک دارایی در نظر بگیرد. ترس از این نیرو، جای خود را به کنجکاوی و تمایل به کنترل آن میدهد.
در بستر بحران (مانند همه گیریها یا رویدادهای آخرالزمانی)، نمایش این موجودات به عنوان تهدیدی خارجی، تمرکز را از منشاء اخلاقی شر برداشته و آن را به یک چالش فیزیکی/بیولوژیک تبدیل میکند. این تغییر چارچوب، توجیهی برای استفاده از قدرتهای فراطبیعی (همسو شده با موجود بیگانه) برای بقا فراهم میسازد. مبارزه با شر مطلق، تبدیل به تلاش برای بقای گونه در برابر یک تهدید اکولوژیکی میشود.
نمونههای تکمیلی - ردپای قبحشکنی در فرهنگ عامه
این روند عادیسازی در آثار دیگری نیز به وضوح قابل مشاهده است که هر کدام جنبهای از واگذاری اراده به نیروهای غیرانسانی را ترویج میکنند:

فیلم Upgrade (۲۰۱۸): قهرمان کنترل بدن خود را به یک چیپ هوش مصنوعی به نام STEM میسپارد تا انتقام بگیرد. این یک واگذاری اراده به ماشین برای دستیابی به هدف است، که معادل مدرن «دادن کنترل به شیطان» برای کسب قدرت است. STEM ذاتاً اخلاقی نیست، اما اعمالش در خدمت اهداف انتقامجویانه قهرمان قرار میگیرد.

سریال Lucifer: شیطان (لوسیفر) به عنوان یک شخصیت جذاب، کاریزماتیک و در نهایت قابل درک به تصویر کشیده میشود. او در حل مشکلات انسانی به قهرمان کمک میکند، که این اثر مستقیماً بر عادیسازی و تبرئه ذات شر تمرکز دارد؛ شیطان دیگر منبع عذاب نیست، بلکه یک مشاور کارآمد است.

دکتر استرنج در چندجهانی دیوانگی (MCU): اسکارلت ویچ با استفاده از کتاب ممنوعه «دارکهولد» قدرت میگیرد. دارکهولد نماد دانش ممنوعهای است که در ازای عقل و سلامت روانی میزبان، قدرت را فراهم میکند. این یک «تسخیر با رضایت آگاهانه» است، جایی که قهرمان قدرت را به خاطر هدفی بالاتر (نجات فرزندان) میپذیرد و هزینه روانی آن را میپردازد، که این امر جنبه قربانی شدن را حذف میکند.
در نهایت تسخیر و جن زدگی و امثال آن با فیلم و سریال هایی که در حال نماد سازی هستند ، تعبیر متفاوت یافته و در حال ساخت دنیایی غیر طبیعی تر از جهان انسانهاست .
من سیده نرگس حسینی تحلیلگر فیلم و سریال هستم ، ممنون از وقتی که برای مطالعه گذاشتین.