وقتی مینویسم، هیچ ندانم.
وقتی میحرفم، همه دانم.
خواستم به همین کوتاه، بسنده کنم. ویرگول نگذاشت.
اندیشیدیم شاید به همین خاطر نامش ویرگول است.
که کش دهد. که وصل کند. که قاطع در وصل باشد، نه قطع به فصل.
کمی ادامه میدهم. هرچند ویرگولم نمیآید.
همه نقطهاند. این روزها و شبها نقطه را پذیراترم تا ویرگول.