ویرگول
ورودثبت نام
شباهنگام
شباهنگام
شباهنگام
شباهنگام
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود؟

سلام و درود مجدد بر پلتفرم فاخر ویرگول!

اومدم خدمتتون دوباره غر بزنم، به هر حال آدمی غر نزنه که میترکه.

در ماه سوم مهاجرتم هستم در سرزمین انسان‌های عجیب. بعضی وقتا با خودم فکر میکنم نکنه من آدم عجیبیم که نمیتونم با آدما بر بخورم یا نمیدونم چجوریه ولی یاد اون بنده خدا میفتم که میگفت خیلی آدم خجالتی‌ای هستی سرکلاس ولی در اصل انگار روم نمیشه با آدما بعضی وقتا صحبت کنم.

روزهای سختیه نمیدونم که میتونم تحمل کنم یا نه ولی دلیل منقرض نشدن ما آدما شاید همینه که در نهایت تونستیم با هر وضع یا اقلیمی کنار بیایم!

از عصر یخبندان بگیر تا آتشفشان‌ها و زلزله‌ها و سیل‌ها و ...

اصلا یادم رفت اول از همه چی میخواستم بگم

آها!

روزای سختیه امروز 13 فوریه‌ست و من 18 فوریه اولین امتحانم رو دارم. سیستم امتحانات اینجا یکم پیچیده و قاراشمیشه ولی خب کاری نمیتونم بکنم. تقریبا سه روزه درست نتونستم درس بخونم و ذهنم به همه چیز میره به جز درس و تو فکر اینم اصلا امتحان رو حذف کنم و ندم ولی میگم تا الانشم خیلی زحمت کشیدم و درس خوندم از طرف دیگه این استاده رو خیلی دوست دارم، فرانسویه و آدم خیلی دوست داشتنی ولی درس دادن جزو قوی‌ترین مهارت‌هاش نیست. :)

یه کاری هم پیدا کردم تو دانشگاه خیلی خوشحال شدم بعدش افتاد به مشکل‌ها که توضیحش طولانیه و در این مقال نگنجد.

اوضاع سختیه واقعا، به هرکی میگم میگه ناراحتی برگرد! چرت‌ترین جوابی که میشه به کسی داد همینه تو نمیدونی من چیا کشیدم و چیا میکشم که اینا رو بهم بگی؟

یا خوش به حالت که اونجایی راحتی! (این بدتره)

نه واقعا، اینجا شاید اون یوتوپیایی که تو ذهنم ساخته بودم نبود(تا الان) شاید با تغییر خیلی چیزا عوض بشه ولی تا الان نتونستم اسم اینجا رو خونه بذارم.

بعضی شبا که میخوابم یهو تو خواب و بیداری حس میکنم که رو تخت خودم تو ایران خوابیدم و یهو انگار تلنگر میخورم که اینجوری نیست.

دلم تنگه

دلم تنگه که یار عزیزتر از جانم رو تو بغلم بگیر و بگم عاشقتم...

جز دعا کاری ازم برنمیاد که برای یار عزیزتر از جانم بکنم، از طرفی بودنش شاید تا الان نذاشته من دیوونه بشم، بودنش امنه، زیباست، آرومه و پر از عشق...

حرف محبوبم شد خوشحالم که میتونم بیشتر ببینمش^^

وقتی که باهاش صحبت میکنم، وقتی نوتیفش رو می‌بینم یا وقتایی که عکسامونو می‌بینم انگار لحظاتی از این دنیای نکبت‌بار دور میشم. انگار پروانه‌های مست تو دلم پرواز میکنن و اسممو که صدا میکنه قلبم تند تر میزنه...

وقتایی که مریضه یا وقتایی که حالش خوب نیست اینکه از اینجا کاری ازم برنمیاد خیلی ناراحتم میکنه، دلم میخواد پیشش باشم، دلم میخواد برم براش یه دمنوش ببرم، براش سوپ درست کنم و بالا سرش باشم تا حالش خوب بشه.

وقتی که چشمای بهاریشو می‌بنده چشماشو ببوسم و تو قلبم بگیرمش بهش بگم دردونه منیا...

دلم براش تنگه و یکم شرایط برای جفتمون سخته ولی امیدوارم هرچی زودتر تموم بشه بتونم زودتر تو بغلم بگیرمش و باهاش دنیا رو بگردم.

به قول شاعر:

همه شهرهای جهان را در چشم‌هایت گشتم

از رودخونه‌ها از پل‌ها گذشتم

پشت جنگل موهات

من خونه ساختم...

حرف یار شد انقدر محوش شدم یادم رفت داشتم غر میزدم!

امیدوارم بتونم عادت کنم، امیدوارم بتونم اونقدر قوی باشم که از پس همه چیز بربیام، امیدوارم اتفاقای خوب بیفته و....

غر زیاده ولی بخوام بیشتر بگم هم حوصله شما سر میره و هم من دیگه نمیدونم چجوری بگمش.

اینجاست که میگه:

سلام عزیزم
من آدم خوبی نیستم
من کسی که تو فکر می کنی نیستم
قهرمان نیستم
فداکار نیستم
به فکر تنهایی و غم های جهان نیستم
من رویاهای شبانه ات نیستم
هیچ درخور زیبایی ات نیستم
راستگو نیستم
درستکار نیستم
چاره ای نیست
هیچکس نیستم

نه از پیشم نرو
از پیشم نرو

من مثل معماران بزرگ جهان
خانه های زیبا برایت نمیسازم
مثل عشاق در فیلم و رمان
نبرد عاشقانه ای نمیسازم
من شعرهای عاشقانه ندارم در جیب، اما
حرف هایم با تو کم نیست
بگذار برایت آن کسی باشم
که فریاد میزند هیچکس نیست

نه از پیشم نرو
از پیشم نرو

بگذار هیچکس نباشم
بگذار نامی نداشته باشم
بگذار برای داشتن تو
بزرگ ترین هیچ جهان باشم
لب هایم از حرف های قشنگ خالیست
دست هایم از دست های تو
بمان تا دوباره بگویم
که من هیچم، هیچ، هیچ برای تو...

با تو میرقصم ای زیباترین محبوب...
با تو میرقصم ای زیباترین محبوب...

ارادتمند شما

شباهنگام

فوریه 2026

بهمن 404

عشقمهاجرت
۷
۴
شباهنگام
شباهنگام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید