ویرگول
ورودثبت نام
Shadi gholamzadeh
Shadi gholamzadehخسته از ماتریکس
Shadi gholamzadeh
Shadi gholamzadeh
خواندن ۷ دقیقه·۵ ماه پیش

بسم‌الله، مایکل!

این موسیقی وقتی به ثانیه ۴۰ می‌رسه خیلی من رو یاد سریال فرار از زندان می‌اندازه! همچنین یه حال و هوایی داره که یه جور رویای آمریکایی ایجاد می‌کنه انگار! (ایموجی خنده). مثلا این‌طور که شما تصور کن بالا پشت بوم یه برج تو منهتن نیویورک وایسادی و یه عینک دودی به چشم، و دوربین از نمای بالا با عمق میدان زیاد، کم‌کم داره به این لوکیشن نزدیک می‌شه و قامت شما هم بیشتر میاد در تصویر. تا اینکه انقدر نزدیکت می‌شه که حالا نیم‌تنه‌ی بالایی‌ات، در حالی که یه تک کت با تیشرت سفید یا طوسی زیرش پوشیدی و شلوار جین آبی به پا کردی و همچنان که نور آفتاب از شیشه‌ی عینکت منعکس می‌شه، هلی‌کم (از این دوربین بال دارا) دورت می‌چرخه و تو هم که انگار گادفادر گنگسترای این منطقه‌ای، دستت رو میاری جلوی پیشانی و به دور دست نگاه می‌کنی و بَعله! هلی‌کوپتر شخصی‌ات داره میاد که سوارت کنه.

خب، کمی از فضای تخیل فاصله بگیریم! حرف از فرار از زندان شد و قطعا تایتل "بسم‌الله؛ مایکل" کنجکاوت کرده که بیای ببینی اینجا چی نوشتم.

بر عکس دفعات گذشته که مطلب به سمت طنز حرکت می‌کرد (هرچند شاید باور نکنی ولی ناخواسته بود) اما این دفعه می‌خوایم از بُعد روان‌شناسانه و شخصیت پردازی در نویسندگی، کارکتر مایکل اسکافیلد رو تحلیل کنیم.

با من همراه باشید.

یادمه وقتی تقریبا هفت‌هشت سالم بود CD فرار از زندان توسط پسرخاله‌ام در فامیل دست به دست شد و همه یه دور CD رو ازش قرض گرفتن تا ببینن سریال رو و خواهر منم آخر شبا تو کامپیوتر می‌زد و می‌دید، نامرد نمی‌ذاشت من ببینم ولی خب هم‌زمان شبکه‌های خارجی پخش می‌کردنش و از اونجایی که خواهرم نتونست همه‌ی قسمتا رو ببینه، از این طریق هم دنبال می‌کرد و  یادمه هر روز عصر می‌نشستیم و می‌دیدیم. خواهرم به فراخور سن نوحوانی‌اش در اون زمان، عاشق ازدواج با مایکل بود و من...

و من

و من می‌خواستم خود مایکل باشم!

چرا؟ چون مایکل باهوش بود، خونسرد بود، هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کرد و همیشه برنده بود! اینا تحلیل‌های ذهن هفت‌هشت ساله‌ی من بودن. اما این بار می‌خوایم عمیق‌تر به این شخصیت نگاه کنیم و ببینیم که چطور یک انسان انقدر می‌تونه منحصر بفرد باشه. مواردی که می‌خوام بگم تحلیل خودمه و معتقدم یک فرد باید این مسیرها رو طی کنه تا چنین شخصیتی ازش خلق بشه.

مایکل نماد خونسردی، هوش استراتژیک و تسلط کامل بر ذهن ناخودآگاهشه.

اون همیشه با برنامه‌ریزی دقیق و آرامش ذهنی، از سخت‌ترین شرایط عبور می‌کنه. اسکافیلد با وجود گذشته‌ای بسیار سخت و پر از چالش، نمونه‌ای بی‌نظیر از تلاش، خودشناسی و رشد شخصیته. کودکی دشواری رو پشت سر گذاشت؛ خانواده‌اش رو از دست داد و تحت آزار ناپدری قرار گرفت، اما به جای غرق شدن تو افسردگی و ناامیدی، تمام انرژی و اراده‌اش رو به کار گرفت تا مسیر موفقیت و توسعه شخصیتش رو پیش ببره. مایکل با تمرکز بر خودشناسی و شناخت عمیق از خود، توانست بر سختی‌ها غلبه کند و با هوش و برنامه‌ریزی دقیق، نه تنها زندگی خود بلکه زندگی برادرشو هم تغییر بده. این داستان الهام‌بخش نشون می‌ده که حتی تو تاریک‌ترین شرایط، با اراده قوی و آگاهی از خود می‌شه به مشکلات غلبه کرد و به رشد و تعالی رسید. حالا چطور؟

آرام و متمرکز، در سخت‌ترین شرایط!

اولین راز مایکل، تمرکز کامل روی همین لحظه‌ست. اون به جای نگرانی درباره آینده یا گذشته، تمام انرژی ذهنش رو روی کاری که الان باید انجام بده می‌ذاره. رسیدن به چنین مهارتی به شدت نیازمند آگاه شدن از ذهن و تنفس عمیقه!

ذهن آگاهی، یعنی اینکه بتونی با خودت روبرو بشی و هر چیزی که هست رو بدون قضاوت بپذیری.

حالا تصور کن کسی که تا تهِ خودش رفته، همه ضعف‌ها و قوت‌هاش رو دیده، به یه حس خلوص رسیده؛

حسی که دیگه براش مهم نیست چی پیش میاد، چون خودش رو کامل پذیرفته. چنین حسی با یک بار و دوبار فکر کردن و پر کردن کاغذ به وجود نمیاد، اگه بخوایم این حالت رو به یک نوع مراقبه تشبیه کنیم.

تو ساده ترین حالت، باید گفت چنین فردی

از زمانی که تصمیم گرفت که رشد کنه

این عادت رو درون خودش نهادینه کرد که درباره‌ی سه چیز زیاد فکر کنه:

خودش و اهدافش

آدمای اطرافش

و مسیر زندگی آینده اش.

اون هم خودش رو خوب می‌شناخت و هم آدمای اطرافش، به عبارت دیگه، وقتی رو ضمیرخودآگاه و نا خودآگاهت تسلط داشته باشی، راحت می‌تونی خونسردی‌ات رو حفظ، و رفتارای آدمای اطرافت رو پیش‌بینی کنی! چون تو وقتی که داشتی تلاش می‌کردی ذهن خودت رو بشناسی، این باعث شده که خود بخود شناخت خوبی از ویژگی‌های روان یک آدم پیدا کنی! در نتیجه کم‌کم به جایی می‌رسی که حتی فکر آدما و حرکت بعدی‌شون رو می‌تونی بفهمی.

تصویرسازی از آینده:

شما اگه سریال فرار از زندان رو به دقت دیده باشید، چنین دیالوگ‌هایی رو از مایکل زیاد می‌شنیدین که داشته یه آینده ای رو تصور می‌کرده  و با امید و اطمینان راجع بهش حرف می‌زد و به خودش و دیگران وعده می‌داد که روزی حتما این اتفاق میفته! دیالوگ‌هایی مثل:

یه روزی همه‌مون آزاد می‌شیم!

و لحظه‌ای به خودش اجازه نمی‌داد که خلاف چنین چیزی فکر کنه. همین طرز فکر بود که ناخودآگاه بهش شجاعتی داد تا اون رو به سمت کارای بزرگ هول بده، و به وقت مواجهه با خطر، ترسی به خودش راه نده، چون اون اصلا اجازه‌ی ورود افکار منفی رو به خودش نمی‌داد! چون اون بارها و بار ها تا ته مسیر زندگیش رو تصور کرده بود و انقدر این کار رو کرده بود تا ذهنش مثل یک عضله تقویت شده و حالت خلوص و رهایی پیداکرده بود.

این خلوص و پذیرش، شجاعتی میاره که از درون می‌جوشه و باعث می‌شه با هر چالشی روبرو بشی.

خودشناسی و ذهن‌آگاهی دست به دست هم می‌دن تا این شجاعت واقعی رو به وجود بیارن. پس دوست من، دنبال فرمول و تکنیک‌های عجیب و غریب برای هک کردن ذهنت نباش. گنج درون خودته، فقط کافیه پیدا کنی.


یه دیالوگ از مایکل: تنها راه نجات، مبارزه است!


تنفس عمیقِ شکمی

وقتی مایکل تحت فشار قرار می‌گیره، نفس‌های عمیق و آرام می‌کشه تا ذهنش آرام بشه و بتونه تصمیم‌های درست بگیره. این کار باعث میشه گازهای درون خون تنظیم بشن و خون تمیزتری به مغز برسه و کارکردش رو بهتر کنه. تو هم وقتی استرس داری، چند نفس عمیق بکش و آرامش رو به خودت برگردون! علاوه بر این، یکی از روش‌های بیداری در لحظه‌ی حال، توجه به تنفس هستش. شما هیچ کاری نکن! فقط چند دقیقه‌ای به تنفست دقت کن، مثلا ۳ دقیقه حتی ۱ دقیقه! فقط چشمات رو ببند و توجه کن هوا چطور از بینی وارد ریه و یا شکمت می‌شه. این عادت به طرز معجزه آسایی تو رو در لحظه‌ی حال بیدار می‌کنه، جایی که هر کسی بهش آگاه نیست، جایی که اگه پیداش کنی دیگه نه غم گذشته رو داری و نه استرس آینده!

کنترل هیجانات

اون یاد گرفته احساساتش رو مدیریت کنه و واکنش‌های هیجانی نداشته باشه. چطور این اتفاق میفته؟ وقتی در سالهای زندگیت، تو هر روزش یه تایمی قرار بدی که به رفتارای خودت فکرکنی، هربار رفتارهای روز گذشته ات رو بالانس کنی،  کم‌کم ذهنت می‌فهمه تو چه مواردی استرس می‌گیری یا خشمگین میشی و با مرور هرچه بیشتر این موقعیتا، ذهنت قدرت پیش‌بینی پیدا میکنه و بهت زنگ خطر میده. حالا این وسط بعد از دریافت زنگ خطر، اگه از تکنیک‌‌هایی مثل قانون مکث چند ثانیه استفاده کنی و تا ۳ ثانیه بشمری و نفس عمیق بکشی، رفتارات منطقی‌تر خواهد بود، چون تو این فرصت از بخش هیجانی مغز (لیمبیک) به بخش منطقی (فرونتال) می‌ری.

لیمبیک احساسی و گوگولی و البته به وقت عصبانیت هم دیوانه
لیمبیک احساسی و گوگولی و البته به وقت عصبانیت هم دیوانه

فرونتال، آرام و متین، یه پارچه آقا (🤌🏻)
فرونتال، آرام و متین، یه پارچه آقا (🤌🏻)

مایکل همیشه موقعیت‌ها رو از زاویه‌های مختلفی می‌دید و بر اساس اطلاعات بهترین تصمیم رو می‌گرفت.  یعنی چی؟ بهترین احتمالات  تا بدترین‌شون رو بررسی می‌کرد، سپس نسبت هر کدوم‌شون برنامه می‌ریخت. اینه که شما می‌بینید

اون فقط به یک برنامه اکتفا نمی‌کرد؛ همیشه چند پلن جایگزین داشت و جوانب مختلف هر موقعیت رو به دقت بررسی می‌کرد. اینطوری حتی اگر نقشه اصلی شکست می‌خورد، خونسردیشو حفظ می‌کرد و می‌رفت سراغ پلن بعدی. تو این تکنیک رو تو موقعیتای شغلی و تحصیلی زندگیت میتونی اجرا کنی.


این دیالوگ مایکل رو به یاد داشته باش: همیشه یه راهی وجود داره!


پ.ن۱: دوستان فعلا تا همینجا فکر می‌کنم کافی باشه، موارد دیگه‌ای هم هستن که اگه لازم بود یه پارت دیگه هم می‌نویسم ازش، شاید از نظر mbti و آرکی‌تایپ‌ها هم مایکل جان رو بررسی کردیم.

پ.ن۲: اینایی که گفتم  قبلا ازشون ویدئو ساختم تو یوتیوب.

پ.ن۳: کامنت؟ بابا این حرفا چیه راحت باشین(😌)


یادش بخیر چقدر پلی‌لیست ذهن اسکافیلدی رو جییذذذاااب ساختم، حیف که فیدبک دلچشبی نگرفتم، حالا اگه محتوای سخیف بود...
یادش بخیر چقدر پلی‌لیست ذهن اسکافیلدی رو جییذذذاااب ساختم، حیف که فیدبک دلچشبی نگرفتم، حالا اگه محتوای سخیف بود...
روانشناسیشخصیت شناسی
۱۸
۵
Shadi gholamzadeh
Shadi gholamzadeh
خسته از ماتریکس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید