حاجی خداوکیلی نمیخواستم این پست رو اصلا امروز بنویسم و مردد بودم! ولی همینطور که به کلهام زده بود یسری از پستهای قدیمیم رو حذف کنم که صفحه شیکتر بونومایه، شمردم دیدم اوه! مایگاد!! فقط یه پست دیگه بذارم میشه چهل تا!!
و بله دوستان، تکرار چندین و چندبارهی عدد چهل و کلا موضوع همین پست که این عدد توش دخیل بود مرا واداشت که انگشت را بر کیبورد برقصانم.
کیبرد یا کیبورد؟
ولی واقعا کی بُرد؟؟
هههه، مزاح کردم.
خب...
یه مدتیه که احساس میکنم چهل سالمه.
به خودم اومدم و میبینم از همه بزرگترم، حتی از پدر و مادرم!
موسیقی عاشقانه روی مخمه
و هیپهاپ
و کلا هرچی که زبونشو بفهمم چیمیخونه
فیلمام نه جنگیه نه اکشن
نه عاشقانه و نه جنایی
وقتی همه از لیزر و عمل بینی میگن
گوشیمو برمیدارم و تو کتابا غرق میشم
کتابم
شدن فرا روانشناسی
آره مثلا خیلی فیلسوفم
مثلا خیلی بیشتر از سنم میفهمم
بیخیال پسر، دیگه دنبال تائید نیستم!
دیگه ادعای الکی نمیکنم
چرا پدرو مادر اشتباه میگویند؟
چرا از سریال "من رو خانم صدا نکن" انقدر خوشم اومده؟

همان که دغدغه و خستگی سه زن چهلساله را روایت میکند
بی عاشقانه، بی سانسور
از کی تا بحال اسکرولینگ را گذاشتهام کنار؟
از اینستا، تلگرام، از یوتیوب!
از کی تصمیم گرفتم به سنتهای گذشته برگردم و بگم:
یادته مثل قدیما، هر چندوقت یه بار یه کلیپ در میومد و کلی میخندیدیم و تا مدتها حالمونو خوب میکرد، ولی الان در دقیقه؛ هزارتا کلیپ خندهدار اسکرول میکنیم که نه تنها هیچی ازشون یادمون نمیمونه، بلکه مغزمون براثر اینکه دیگه منشا لذتاش تموم شدن، رو به فاسد شدن میره!
آره، از کی تصمیم گرفتم این چرخه رو متوقف کنم؟
از کی با خودم گفتم:
رفیق، اصلا اهمیت نداره که نتونی همهی سریالا و فیلما و انیمیشنا و انیمههای دنیا رو ببینی؛ دنبال چیزی باش که همون لحظه نیازش داری، نه برای ارضای حس کمالخواه همه چی خواه!
چی شد که به خودم اومدم و دیدم بیلیآیلیش نه تنها همسن منه، بلکه دو ماه ازم کوچیکتر هم هست!
چی شد که همسن یه سلبریتی شدم؟

یسری از کارها هستن که با وجود استعدادش، اما میگم:
این ذوق و حوصلهی یک بچهدبیرستانی رو میخواد، از من برنمیاد.
این حرف رو، نه از ناامیدی و نه از تنبلی
بلکه از روی شناخت عمیق از خودم وموقعیت زندگیم میگم.
کی اینقدر عمیق شدم؟
چرا برای دخترهای همسن و سالم کامنت نمیذارم و به جاش دنبال خانمهای دهه شصتی میرم، من که اشتراک نسلی باهاشون ندارم!
چرا عکسامو به جای نگهداشتن تو گالری، چاپ میکنم و تو آلبوم میذارم؟
چرا... بسه دیگه، سی دقیقهاس دارم مینویسم.
راستی، نهان شیدام امروز ۴۵ سالش شد، یه عکس دیگه هم ازش بود که اَه چقدرم بیریخت شده با اون تزریقهایی که کرده به صورتش.

فعلا بای... من رفتم.
