الان که اینو مینویسم ساعت ۳ و ۳۳ دقیقه بامداد سهشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴
خواب دیدم یه گروهی از طرفدارای روسزبان یه خواننده به اسم جاناگا(قبلا ازش پست Aranc qez رو گذاشتم ) توی ویرگول هستن که منو میشناسن. بعدش من یه کانال توی تلگرام دارم، داخل اون کانال تلگرامی چندتا ماشین شولت روی هم پارک کردم گذاشتم (چرت بودن فضای خواب رو ببینید، آخه تو محیط مجازی چطوری میشه ماشین پارک کرد!) بعد اینا رنگاشون مختلفه زرد و زرشکی و... . روی سپر هر کدوم دست میکشی آهنگ بخصوص خودش پلی میشه حالا بماند که آهنگا اصلا از جاناگا نبودن و بیشتر شبیه آهنگای آمریکایی بود!
یکی از ماشینا که زرشکی رنگ بود ، با دیدنش یاد پوستر یه فیلم میفتم (توی همون خواب!) که اسم فیلمه، معنی "راننده" رو میداد اما حروفش یادم نیست وای وای صبر کن ببین خیلی واضح بودا
پوستره، شیشهی سرما زدهی همون ماشین بود، با "سیاوش قمیشی" که راننده و بازیگر اصلی این فیلم بود، بعدش روی بخشی از شیشه اسم فیلم نوشته شده بود (اوهاااا عجب پوستر خلاقانهای) بعد انگار فرض کنیم اسم فیلم به یکی از این زبانای اروپایی بوده. توی خواب، رندوم کشور بلژیک به ذهنم اومد و توی حروف این اسم: S داشت، یه چیزای درهمی مثل P هم بودن، همچنین حرف X صدای خ میداد (در برخی زبانهای اروپایی X صدای "خ" میده) و ترکیبشون یه کلمه به این اسم ساخته بود: سِپوخ یا سِئوخ یا سوکِخ
یه همچین حالتایی.

بعد، خدایا خدایااااا چقدر سم!!!
ببین صحنهی بعدی خوابم یه تیکه از خوده همون فیلم بود!!
چطوری حالا فیلمو تعریف کنم!
صبر کن صبر کن تمرکزم جمع بشه...
هوففف
ببین، چیزی که دستگیرم شد اینه که گویا دختر سیاوش قمیشی توی این فیلم، یه مسابقهی دو داشته میداده (دختره حدودا بیست سال اینا داشته با چهره اروپایی)، ولی اینطوری بوده که پشت سرش نمیدونم چرا یه گله از نژاد ترکیب شدهی اسب سیاه و جگوار میدویدن، بعد باباهه که سیاوش قمیشی باشه،
انگار خودش ازاین آدماس که واسه خلاف کار میکنن
میاد یه تقلبی میکنه که به دخترش کمک کرده باشه از پشت سر به سرعت رانندگی میکنه به سمت گلهی این اسب/ جگوارا تا گله منحرف بشه.
و بعد، نمای بالا هم نشون میده یعنی انگار از بالا، با هلیکوپتر که وضعیت دوندهها رو رصد میکنه فیلمبرداری شده تا صحنه رو قشنگ نشون بده. توی اون جادهی برفی کوهستانی سیاوش قمیشی ماشین شولت رو به سرعت به سمت گله میبره تا ترکیبشونو بهم بریزه و توی این فرصت دخترش میخواد جلو بیفته، از جاده اصلی میدوه تو مزرعههای کناری که پوشیده از برف بودن (گفتیم که جاده یه حالت ناهموار طور کوهستانی داره) دختر همینطور سرپایینی میدویده یکی از اون اسب/جگوارها میفته دنبالش.
بعدش حاجی اینجا گیج کنندهاس دیگه، چرت بودن خواب نمایان میشه!
الان مگه دختره جلو نیفتاده بود؟ چرا یهو بعدش به جای دختره، یه پسر جوان اروپایی رو نشون میده که داشته میدوییده و بعدش دختره میره که نجاتش بده؟
خب این چرته دیگه!
حالا ادامه!
خلاصه این پسره داشته میدوییده یکی از اون اسب/ جگوارا از پشت گازش میگیره و پسره هم گیر میکنه به این شاخهماخهها که از زمین در اومدن و از اون طرف چندتای دیگه هم میان و نصف پسره رو میخورن و او همچنان زنده است. بعدش دختره از راه میرسه و میاد بالای سرش و پسره رو بلند میکنه(بعد جالبه اون اسب/ جگوارا دورشون حلقه زده بودن و مثلا نمیومدن دختره رو هم پاره پوره کنن) دختره با گریه و فلان بهش میگه:
-پاشو تو باید ادامه بدی! و از پالتوی سیاهی که پوشیده بود یه چند تا کاغذ لوله شده که با ربانقرمز به هم بسته شدن در میاره میگه: -بنویس، هرچی میخوای بنویس همون لحظه برآورده میشه!
پسره میگه: من نمیتونم بنویسم!
حالا گویا اون کاغذا یه خاصیت اسرارآمیز داشتن که بابای دختره بهش داده بود تا واسه برنده شدن تو مسابقه استفاده کنه.
دیگه همینجا بود که داشت یه آهنگ حماسیطورهم پخش میشد و فشار مثانه بیدارم کرد!!
این چی بود دیگه!!!!
شام هم زیاد نخوردم، ساعت ۸ونیم خورده بودیم، سنگین هم نبود شام.
آخه ترکیب اسب و جگوار؟؟؟
تیپ سیاوش قمیشی هم چقدر خوب بود! تیریپ مشکی با دستکشای چرم سیاه!
اصلا چرا سیاوش قمیشی بازیگر فیلم بلژیکی شده بود؟ خودش هم اگه بهش همچین پیشنهادی بدن، برمیداره میگه: بازیِ چه گری؟
بعد جالبه هرسری که محتوای خوابام رو نوشتم، یه آهنگ هم داشته پخش میشده! اصلا تا حالا توی خوابتون آهنگ پخش شده؟