ویرگول
ورودثبت نام
شادی
شادینوشتن از چیزهایی که لابه‌لای کار و زندگی اتفاق می‌افتن! پرسه‌زنی در میان علایق، هنر، صداها و قصه‌ها...کشف و اجرای رازهای تولیدمحتوا
شادی
شادی
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

خیانت همیشه پایان رابطه‌ست؟


یه سوالی چند روزیه تو ذهنم هست که فکر می‌کنم جوابش برای هرکسی فرق داره، امیدوارم اینطور نباشه ولی میشه گفت همه‌ی ما یه روزی باهاش روبه‌رو شدیم یا متاسفانه احتمال داره روبرو بشیم… سوالم اینه که :
بعد از «خیانت»، واقعا چه اتفاقی می‌افته؟
توی فیلم‌ها و قصه‌ها، خیانت معمولا پایانِ خطه! امـــــــــــــا توی زندگی و دنیای واقعی، ماجرا پیچیده‌تره.
خیلی‌ها بعد از اینکه می‌فهمن بهشون خیانت شده، نمی‌رن. یا شاید اصلا نمی‌خوان برن. اون‌ها می‌مونن، می‌بخشن، یا شاید هم فقط به دلایل و بهانه‌های مختلف (مثل ترس از تنهایی یا عادت و بچه و...) ادامه میدن… .

من فکر می‌کنم خیانت، اون چیزی نیست که رابطه رو تموم می‌کنه، اون چیزی که رابطه رو تموم می‌کنه، «فقدانِ توانایی دوباره اعتماد کردنه». خیانت، قبل از اینکه به رابطه ضربه بزنه، به اعتماد ضربه می‌زنه و اعتماد چیزی نیست که با یک عذرخواهی برگرده.
خیلی‌ها می‌مونن، ولی دیگه «حضور» ندارن. انگار توی یک خونه زندگی می‌کنن، اما بین‌شون یک دیوارِ نامرئی کشیده شده و دیگه هیچ صدایی از اون طرفش رد نمی‌شه.

راستش، با چیزهایی که دیدیم و شنیدیم این روزها یک دغدغه‌ی بزرگِ ذهنی برام ایجاد شده:
اینکه این روزها همه‌چیز خیلی راحت‌تر شده؛ حتی خیانت کردن. انگار قبح این کار ریخته و آدم‌ها خیلی راحت واردِ رابطه‌ها می‌شن و خیلی راحت هم «خیانت» می‌کنن، انگار آدم‌ها و احساسات‌شون، کالاهای مصرفی‌ای هستن که اگه خراب شدن، می‌شه یکی دیگه جاش خرید!
نمی‌دونم این راحتی، ریشه در چی داره؟ شاید در «فرار از خودمون» و روبرو نشدن با مشکلات درونی، یا شاید فقط غرق شدیم تویِ دنیایی که هیچ‌چیز توش «عمق» نداره و انقدر تنوع و گزینه‌های ظاهرا بهتر می‌بینیم که مدام دنبالِ «جدیدتر» و «بهتر» و...تر می‌گردیم…!
اما کاش اینو در نظر بگیریم که خیانت، حفره‌ی عمیقی تویِ قلبِ رابطه و آدم‌های رابطه ایجاد می‌کنه. حفره‌ای که بعضی‌ها سعی می‌کنن با «کارِ تراپی و گفت‌وگو» اون رو ترمیم کنن، ولی رد زخمش می‌مونه. نباید فراموش کرد که خیانت درد داره. هرچند که گاهی همین درد، ما رو وادار می‌کنه مرزهامون رو جدی‌تر بگیریم، صادق‌تر حرف بزنیم و قبل از هر کس، با خودمون رو‌راست باشیم. این درد، اگرچه تلخ، اما می‌تونه تجربه‌ای برای بزرگ شدن و شناخت بهتر خود و رابطه‌ باشه. شاید خیانت، قبل از اینکه پایانِ رابطه باشه، تلنگر باشه. شاید هم بخشیدن، به معنیِ فراموش کردن نباشه؛ شاید فقط تصمیم بگیریم اون اتفاقِ تلخ، «تمامِ هویتِ» آدمِ روبه‌رو و خاطراتِ خوب‌مون رو تعریف نکنه. ولی خب نمیشه منکر این شد که این کار به اندازه کوه کندن سخته.
حالا شما بگید:
فکر می‌کنید این راحتیِ خیانت در این روزها، از کجا میاد؟
و به نظرتون، اصلا بخشیدن بعد از خیانت، بزرگیه یا حماقت؟!
فکر می‌کنید رابطه‌ای هست یا دیدین که بعد از این ماجرا، واقعا «بهتر» از قبل شده باشه؟

خیانتجداییرابطه
۱۷
۱۳
شادی
شادی
نوشتن از چیزهایی که لابه‌لای کار و زندگی اتفاق می‌افتن! پرسه‌زنی در میان علایق، هنر، صداها و قصه‌ها...کشف و اجرای رازهای تولیدمحتوا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید