
بخش پنجم: روانشناسی در عصر بازار و رواندرمانی تودهای
روانشناسی، در مسیر تاریخی خود، از اتاقهای معاینه و دفاتر تشخیص به کارخانهها و میدانهای جنگ رسید. اما در دهههای اخیر، مسیری تازه در پیش گرفته: ورود به بازار آزاد و تبدیلشدن به محصولی مصرفی.
امروز روانشناسی، در بسیاری از نقاط جهان و بهویژه در فضای مجازی، بیش از آنکه علم شناخت انسان باشد، به کالایی برای سرگرمی، تسکین فوری و نسخههای آماده بدل شده است.
در شبکههای اجتماعی، اینفلوئنسرهای روانشناسی با صدها هزار دنبالکننده، نسخههایی ساده و فوری برای مسائلی پیچیده عرضه میکنند. از «چطور در ۵ روز اضطراب را درمان کنیم» تا «۳ ترفند برای ترک روابط سمی». مسائلی که در رواندرمانی کلاسیک گاه ماهها و سالها زمان میبرد، در اینجا در قالب جملات کوتاه و تستهای آنلاین فروخته میشود.
نمیتوان منکر شد که این فضا، در برخی موارد دسترسی به مفاهیم اولیه روانشناسی را برای طیف گستردهای از مردم آسانتر کرده. خیلیها که پیشتر به دلیل هزینه، ناآگاهی یا انگ اجتماعی از مراجعه به روانشناس میترسیدند، حالا میتوانند اطلاعات ابتدایی درباره اضطراب، افسردگی، روابط ناسالم یا سازوکارهای دفاعی را در قالب ویدیوها و نوشتههای ساده دریافت کنند. اما همزمان، همین فضا آسیبهای جدی هم به همراه داشته. بسیاری از محتواهای روانشناسی عامهپسند، مسائلی را که در زمینههای فرهنگی، طبقاتی و اجتماعی ریشه دارند، به مشکلات شخصی تقلیل میدهند. کسی که در یک جامعه دچار فقر مزمن، ناامنی روانی و تبعیض سیستماتیک است، در این فضا یاد میگیرد که ریشه همه مشکلاتش در افکار منفی و ذهنیت خودش است.
چنین نگاهی، در عمل هم مسائل ساختاری و اجتماعی را به حاشیه میراند و هم بار رنج و مسئولیت را یکجا بر دوش فرد میگذارد. در این الگو، انسان رنجدیده، نهتنها درد میکشد، بلکه مقصر هم شناخته میشود؛ چون به او آموختهاند که سرچشمه همه مشکلات در ذهنیت و افکار خودش است.
رشد بیرویه تستهای روانشناسی عامهپسند هم در همین راستا قابل فهم است. تستهایی مانند MBTI، DISC و دهها تست زرد دیگر، بدون داشتن پشتوانهی علمی کافی در فضای مجازی دستبهدست میشوند و برچسبهای ساده و فوری به افراد میزنند. این در حالی است که روانشناسی حرفهای، در استفاده از هر تست، دهها شرط و محدودیت در نظر میگیرد؛ از شرایط اجرا تا تفسیر تخصصی و تحلیل زمینههای فرهنگی و فردی.
بازار رواندرمانی هم دستخوش همین فرایند شده. امروز با جستوجوی ساده میتوان دورههای «در ۳ جلسه اضطراب را درمان کن»، «در ۵ هفته شاد شو» یا «سمینار جذب ثروت با قانون جذب» پیدا کرد. بخشی از این فضا، بدون تردید از ریشههای سرمایهدارانه تغذیه میکند: تبدیل رنج و اختلال روانی به بازار مصرف و رواندرمانی به خدمات ارزان، کوتاهمدت و گاه بیمحتوا.
در عین حال، این فضا گاهی نقش کمک اولیه روانی در بحرانها را هم ایفا میکند. در جوامعی که امکانات درمانی محدود است، همین دورههای ابتدایی و آموزشهای ساده میتواند مانع وخیمتر شدن وضعیت برخی افراد شود. اما این کارکردهای مثبت، هرگز نباید چشمان ما را بر آسیبهای عمیقتر و انحرافات ساختاری این روانشناسی بازاری ببندد.