این روزها بحث برقراری سهمیهی کنکور برای دانشآموزانی که خانههایشان در اثر جنگ تخریب شده، بالا گرفته است. در نگاهی احساسی، شاید اینگونه طرحها «لطف» یا «جبران خسارت» به نظر برسد؛ اما اگر کمی عمیقتر به پیامدهای آن خیره شویم، با پرسشهای نگرانکنندهای روبرو میشویم که آیندهی علمی کشور را نشانه گرفتهاند.
آیا تخریبِ خانه، لزوماً با تغییر در سطحِ هوش یا استعدادِ فرد رابطه دارد؟ قطعاً خیر. خانه، پناهگاه و بستر آرامش است و تخریبِ آن یک فاجعهی انسانیِ تمامعیار؛ اما آیا منطقی است که «آسیبِ محیطی» را با «امتیازِ علمی» جبران کنیم؟
مسئله اینجاست که ما باید میان دو مقوله کاملاً متفاوت تفکیک قائل شویم: «حمایت از آسیبدیدگان» و «تغییرِ معیارهای شایستگی». اگر هدف، بازگرداندنِ آرامش و فراهم کردنِ شرایطِ مطالعه برای این دانشآموزان است، راهکارِ اصولی، ساختنِ کتابخانهها، ایجاد محیطهای آموزشی امن و ارائهی بورسیههای مالی است؛ نه اینکه با تغییرِ فرمولِ کنکور و سهمیهبندی، «دانش و استعداد» را به کالایی تبدیل کنیم که با شرایطِ جغرافیایی یا حوادثِ جنگ معامله میشود.
اما خطرِ اصلی فراتر از کنکور میرود. وقتی ما معیارِ «علم و دانش» را اینچنین دستکاری میکنیم، در واقع «شایستهسالاری» (Meritocracy) را به مسلخ میبریم. جامعهای که در آن تخصص و توانمندی، جای خود را به تبصرههای سهمیهبندی میدهد، به تدریج اعتمادِ خود را به نخبگانِ واقعی از دست میدهد. شایستهسالاری خونِ رگهای پیشرفتِ یک کشور است؛ وقتی این معیارِ حیاتی را تضعیف میکنیم، نه تنها به افراد، که به آیندهی کلِ کشور آسیب میزنیم. نخبگانِ واقعی که از مسیرِ سختِ رقابتِ برابر عبور کردهاند، در غیابِ عدالتِ علمی، سرخورده میشوند و فرارِ مغزها شتاب میگیرد.
نابود کردنِ سیستمِ شایستهسالاری، هزینهای ناپیدا اما کمرشکن برای توسعهی ملی دارد. ما نباید برای جبرانِ یک فاجعهی موضعی، یک فاجعهی ساختاری در نظامِ آموزشی و نخبگیِ کشور ایجاد کنیم. پیشرفتِ واقعیِ یک ملت، از دلِ رقابتِ سالم و برابریِ فرصتها بیرون میآید، نه از میانبرهایِ سهمیهبندی.