ویرگول
ورودثبت نام
شیما نصیری
شیما نصیریعلاقمند به نویسندگی، روانشناسی، جامعه و زنان 🌱 کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی ⚡
شیما نصیری
شیما نصیری
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

«از شیدایی تا انتخاب» سه لایه‌ای که عشق را واقعی می‌کند.

از شیدایی تا انتخاب
از شیدایی تا انتخاب

بسیاری از ما، عشق را با زلزله اشتباه می‌گیریم.

یک‌باره می‌آید، زمین را به لرزه درمی‌آورد و تو یا در میان آوارِ آن زنده می‌مانی، یا زیرِ سنگینی‌اش دفن می‌شوی.

اما این تعریفِ «عاشق‌شدن» است، نه «عشق ورزیدن».

عاشق‌شدن شبیه کاشتن یک دانه است؛ واکنشی ناگهانی، پرشور و وابسته به شانس، فصل و خاک.

اما عشق ورزیدن، یعنی رویاندنِ آن دانه در روزهایی که دیگر بوی بهار نمی‌آید.

اریک فروم، روان‌کاو و فیلسوف اجتماعی، در کتاب «هنر عشق ورزیدن» ادعایی جسورانه دارد:

عشق یک احساس نیست؛ یک مهارت است.

مانند نواختن پیانو. می‌شود یاد گرفت، تمرین کرد و در آن به استادی رسید.

اما من یک چیز را به حرف فروم اضافه می‌کنم:

ما پیش از آنکه «هنرمندِ عشق» باشیم، دل‌هایی داریم که پیش از هر اندیشه‌ای می‌تپند.

🔥 لایهٔ اول: شیدایی (جرقه)

بیایید صادق باشیم: بدن، پیش از ذهن، عاشق می‌شود.

آن نگاهِ بی‌اختیار، ضربانی که از قفسهٔ سینه بیرون می‌زند و آن حسِ عجیبی که انگار جهان برای چند ثانیه، فقط رنگِ او را دارد — این‌ها را نمی‌شود با تمرین و اخلاق ساخت.

من این لایه را «شیدایی» نامیده‌ام. شیدایی را نمی‌توان سفارش داد؛ یا هست، یا نیست.

اما فاجعه اینجاست: بسیاری از ما تمام عمرمان را صرف تعقیبِ شیدایی می‌کنیم. از رابطه‌ای به رابطهٔ دیگر می‌پریم، تنها به این دلیل که دیگر آن «شعلهٔ اولیه» را حس نمی‌کنیم. غافل از اینکه شیدایی قرار نیست تا ابد بماند؛ قرار است آتش را روشن کند، نه اینکه تأمین‌کنندهٔ همیشگیِ گرما باشد.

💎 لایهٔ دوم: دلبستگی (سوخت)

پس از شیدایی، نوبت به سوخت می‌رسد.

همان چیزی که روان‌شناسان «دلبستگی» و شاعران «دلتنگی» می‌نامند.

آن حسِ عجیبی که صبح، اولین فکرت اوست؛ آن ترسِ مبهم از دست دادن و آن لذتِ سادهٔ کنار هم بودن، حتی در سکوتِ مطلق.

دلبستگی، عشق را از یک هوسِ گذرا به یک عادتِ خوب تبدیل می‌کند. اما دلبستگی نیز اگر کسی نباشد که مدام آتش را تازه کند، خاکستر خواهد شد.

بسیاری از رابطه‌ها، سال‌ها تنها بر پایهٔ «عادت» یا «ترس از تنهایی» دوام آورده‌اند و در نهایت، نامِ خود را «عشق» گذاشته‌اند.

🎨 لایهٔ سوم: انتخاب (هنر)

و اینجا، جایی است که «هنر» وارد میدان می‌شود.

نه هنرِ شاعرانه و انتزاعی، که هنرِ زیستن در کنارِ یک انسان دیگر:

· هنرِ گوش دادن، وقتی حق با توست

· هنرِ عقب کشیدن، وقتی میل به فریاد زدن داری

· هنرِ بخشیدن، نه از سرِ ضعف، که از سرِ انتخاب

· و هنرِ تغییر کردن، بدون آنکه خودت را گم کنی

در لایهٔ سوم، عشق دیگر «شیدایی» نیست و دیگر «دلبستگی» محض هم نیست.

عشق در اینجا یک «قرارداد درونی» با خویشتن است:

«من می‌مانم. نه چون ناچارم، نه چون نمی‌توانم بروم؛ بلکه چون می‌خواهم بمانم.»

🌱 جمع‌بندی

به گمان من، هر کس که عشق واقعی را تجربه کرده باشد، این سه مرحله را زیسته است:

نخست شیدایی، سپس دلبستگی، و در نهایت، انتخاب.

و هر که بگوید عشق تنها یکی از این‌هاست، در واقع از دو سومِ ماجرا بی‌خبر است.

عشقِ بالغ، رابطه‌ای بی‌دردسر نیست، شبی بی‌سکوت نیست و حتی همیشه «حس خوب» ندارد.

عشقِ بالغ، گاهی اتاقی سرد است و تو تصمیم می‌گیری آتش را روشن نگه داری.

نه از روی ناچاری،

نه به خاطرِ نبودنِ گزینه‌ای دیگر،

بلکه چون خودت، درِ اتاق را باز کرده‌ای...

شما چه تجربه‌ای از این سه لایه دارید؟ کدام لایه برایتان دشوارتر بوده است؟

هنرعشق ورزیدناریک فرومروانشناسی عشقشیدایی
۱۰
۵
شیما نصیری
شیما نصیری
علاقمند به نویسندگی، روانشناسی، جامعه و زنان 🌱 کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی ⚡
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید