ویرگول
ورودثبت نام
Siahkhan
Siahkhan
Siahkhan
Siahkhan
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

" آخرین مقصد "

نشانی بی رحم از تاراج سنگریزه های ساحل به دست موجی مهیب
و انعکاس فرو رفتن خورشیدی سرخ در امتداد افق دریا
در رو به روی ساختمانی متروکه
با دیوار هایی از جنس صدف های شکسته و پنجره های آیینه ای.
---
ما در دنیایی که زبان ها به تیغی کند بریده می شدند و فرار از سرنوشت امری اجتناب ناپذیر بود
قدم به عمق تاریکی گذاشته و شیرجه ای به ناشناخته ای پر آسیب زدیم
و چه چیزی بهتر از آب دریا برای شستن این همه خون از روی بدنمان
و چه چیزی بهتر از نمک برای التیام این همه زخم...؟

ما، در به دری را برای التیام زخم ها به حد اعلای خود رسانده،
و خیال ناشی از دریازدگی را
تا مسیر های ممکن به دوش کشیدیم.
به مقصد این خرابه ی دلپذیر، در قلب نم زده ی خانه ی ابدی مان.

در گورستانی یخ زده ، که بوی سرب و خون آسمان سیاهش را فرا گرفته،
و تباهی و خاموشی که مثل دیواری بزرگ و بی پایان مارا محاصره کرده بود،
نشسته بر گورهای احتمالی مان،
بدون رویای نجات، پایان را تمرین کردیم...

بدون حس کردن هیچ درد و سوزشی... بدون ترس، بدون غم، و حتی بدون خشم
و نه حتی سوگوار از کشتار بی امان روح هایی زنده، که ما بودیم...

بعد از سالها سرگردانی در عمق ناپیدای دریا
و برخورد های پیاپی با صخره ها و زخم هایی که به مغز استخوانمان نفوذ می کرد
امروز بالاخره وطن را یافتیم...
گورستانی بزرگ، پذیرای هشتاد و پنج میلیون روح ناچار
و بنایی متروکه در مرکز آن، که بالاخره چیزی به نام خانه را برایمان تداعی می کرد.

از چهار مسیر مختلف و از میان قبرهایی انباشته شده از اجساد دوست ها و آشنایان و خانواده مان
پیاده و با دستهایی خالی به هم رسیدیم، این بار با اتحادی بی مثال
کفش هایمان آغشته به خون عزیزان و اشک هایی که از چشمها سرازیر می شد.

و خودمان را با حرکت هایی کند و نفسگیر، میان رگبار بی امان گلوله و بوی گوگرد
در سکوتی اجباری، به گوشه ای از دیوار شرقی رساندیم.

و با خون باقی مانده از زخم هایی نیمه التیام یافته، نوشتیم:
" مقصد آخر... بهترین جهان ممکن. "

ایراناینترنتاعتراضاتآزادی
۳
۰
Siahkhan
Siahkhan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید