ویرگول
ورودثبت نام
SLH
SLHکدنویس قدبلند 👨‍💻 علاقه‌مند به ذهن آدم‌ها، یادگیری و ارتباط عمیق ✨ از هنر و کامپیوتر تا روانشناسی ✍️☕ t.me/slhsup🖌️
SLH
SLH
خواندن ۶ دقیقه·۲ روز پیش

حلقه گمشده رابطه؛ چیزی فراتر از امنیت و صداقت

حلقه گمشده رابطه؛ چیزی فراتر از امنیت و صداقت

بعضی اوقات فکر می‌کنیم برای یک رابطه، امنیت و صداقت کافی است. خیلی از وقت‌ها هم جواب می‌دهد. ممکن است دو نفر تحت یک قرارداد رسمی با هم باشند و امنیت نسبی و احترام متقابل هم جریان داشته باشد. اما سوال این است: چرا خیانت اتفاق می‌افتد؟

ما معمولاً رابطه سالم را این‌طور تصور می‌کنیم: آدمی که امن باشد، به ما توجه کند، دوستمان داشته باشد، ما را بفهمد و همدل باشد. اما این‌ها فقط پایه‌های اصلی رابطه هستند.

اجازه دهید با یک مثال توضیح دهم. ساختمانی را در نظر بگیرید که پی‌ریزی ضعیفی دارد و با هر اتفاقی می‌لرزد. اگر قبلاً در چنین خانه‌ای زندگی کرده باشید، حالا احتمالاً اصرار می‌کنید که مهم‌ترین چیز محکم بودن فونداسیون است. اینجا دارید کمبود پایه‌ای خودتان را جبران می‌کنید.

اما رابطه خیلی بزرگ‌تر از یک ساختمان است. درست است که اگر ستون‌های خانه محکم باشد، بقا تا حدودی تضمین می‌شود، اما پس این همه خیانت و ترک برای چیست؟

حلقه گمشده کجاست؟

با همین مثال پیش می‌روم. فرض کنید خانه قدیمی شما همان پایه محکم را دارد، یا وارد خانه جدیدی شده‌اید که ستون محکمی دارد. کم‌کم به آن عادت می‌کنید. حتی اگر قبلاً این یک اصل بنیادی بود، حالا آن را جزو داشته‌ها می‌بینید. اینجا است که حلقه گمشده نمایان می‌شود و سوال جدید شکل می‌گیرد: پس آن میل، کشش و صمیمیت کجاست؟

وقتی مدتی در آن رابطه می‌مانید، رابطه‌ای که مشکلات قبلی را برطرف کرده، نگاه می‌کنید و می‌بینید که میل و کشش به چیزی دیگر است و صمیمیت دارد کم می‌شود.

حقیقت این است که در ادامه رابطه به لذت نیاز داریم. شاید در دسته‌بندی قبلی چیزهایی را فراموش کردیم. بیس ساختمان به دلمان می‌نشیند، اما کجای ساختمان مکان دنج و لذت‌بخشی است؟ و کجای آن حس و کشش در ما بوجود می‌آورد؟

قطع ارتباط با خود

گاهی ارتباط خود را با بدنمان قطع کرده‌ایم. یا آنقدر درگیر نیازهای اولیه شده‌ایم که ارتباطمان با خودمان قطع شده. این‌طور می‌شود که رابطه بیشتر از یک پارتنر، به یک نجات‌دهنده نیاز پیدا می‌کند. یا فکر می‌کنیم لذت چیز دوری است و باید اسباب و وسایلی داشته باشد. اما واقعیت این است که خودمان، احساساتمان، وجود و بدنمان، همین لذت را دارد؛ ما نمی‌بینیم.

در جهتی هم فکر می‌کنیم شروع رابطه یک اتفاق جادویی است. یک قهرمان وارد می‌شود، چند کلمه جادویی می‌گوید، قربان‌صدقه ما می‌رود و رابطه شکل می‌گیرد. اما واقعیت این است که رابطه با همین حرف‌های معمولی شروع می‌شود و این حس‌های اولیه از همان زمان شکل می‌گیرند. با گفتگوها شناخت پیدا می‌کنیم، طی زمان نیازهای هم را می‌فهمیم و نوع محبت کردن را درمی‌یابیم. وقتی این مراحل گذشت، میل و کشش بنیادی و لذت به هم بوجود می‌آید.

طرح‌واره‌ها؛ الگوهای تکرارشونده

یکی از عوامل مؤثر بر زندگی ما تجربه‌ها و تروماهای قدیمی است که الگوهای ما را شکل می‌دهد. گاهی ما را نجات می‌دهد، گاهی به‌صورت مزمن به شکست یا تنهایی سوق می‌دهد. نزدیک‌ترین اسم به آن «طرح‌واره» است.

بیایید از دور ببینیم. وارد رستورانی جدید با محیطی ناآشنا می‌شویم. به احتمال زیاد، حتی با دیدن منو، همان غذایی همیشگی را سفارش می‌دهیم. در رابطه هم همین‌طور عمل می‌کنیم. فردی جدید وارد زندگی ما می‌شود و ما یک چک‌لیست بلندبالا بیرون می‌آوریم و تیک می‌زنیم که آیا او پارتنر ما هست یا خیر. در پایان، حتی اگر همه گزینه‌ها تیک خورده باشد، ممکن است بگوییم: «او خیلی خوب است و من لیاقتش را ندارم.»

این طرح‌واره‌ها برای آسیب ندیدن ساخته شده‌اند. شاید ما دلبستگی اجتنابی، اضطرابی یا آشفته داشته باشیم. حتی اگر فرد مناسب همراه شود، ممکن است پاسخ‌های او را به‌عنوان جواب منفی یا رد شدن تفسیر کنیم. شاید منظور او درباره غذا یا فضا بوده، یا مربوط به قسمت کوچکی از ما باشد. اما ما آن را به تمام وجودمان تعمیم می‌دهیم.

اتفاقی که می‌افتد این است که یک ماراتن شروع می‌شود: هر کس زودتر رابطه را قطع کند، برنده است. اما در واقعیت هر دو طرف بازنده‌اند. اول خودمان، چون به الگوی قدیمی قدرت دادیم. پس از پایان، طرح‌واره می‌گوید: «دیدی این آدم هم مثل بقیه بود؟» بازنده دوم کسی است که به شما نزدیک شده. او سردرگم می‌شود: «من رفتار و حس خوبی داشتم، مشکل چی بود؟»

و این یک چرخه معیوب است.

دستور پخت یک عشق آرام

در یک رابطه درست، دو طرف برای هم امن هستند. به هم اعتماد دارید و در کنار هم هستید. در گذر زمان به هم عمق و بینش پیدا می‌کنید. وقتی هم را فهمیدید، صمیمیت کلامی و لمسی پیدا می‌شود. این یک کنجکاوی سالم نسبت به هم است. در ادامه، از باهم بودن لذت می‌برید. شاید این دستور پخت یک عشق آرام باشد.

افرادی هم هستند که برعکس عمل می‌کنند و ما خود را با آنها مقایسه می‌کنیم. ممکن است در دو روز به لذت کلامی و اعتماد برسند، بعد از یک ماه به قرارهای بیشتر بروند و در آخر لذت و نزدیکی را تجربه کنند. آنها صمیمیت لمسی و کلامی کامل را تجربه می‌کنند و ارضا هم می‌شوند. اما در ادامه مشکلاتی دارند. این صمیمیت با زودپز پخته شده و زمان مصرفش کوتاه است. آن لذت، بدنی یا جسمی است، پس روح درست تغذیه نمی‌شود و این روند را ادامه می‌دهند و الگوی جایگزینی را اجرا می‌کنند.

مقایسه باطن خود با ظاهر دیگران

ما باطن خود را با ظاهر دیگران مقایسه می‌کنیم. آن افراد هم طرح‌واره دارند که در انتها به ارضای بدنی می‌رسد. شاید این از نظر ما خوب باشد، چون در خانه‌ای با پی ضعیف هستیم که همین را هم ندارد. اما وقتی به آن جایگاه برسی، آن را ناکافی می‌یابی.

از دیدگاه فروید، ما امیال و خواسته‌های سرکوب شده‌ای داریم که در اشکالی دیگر نمود پیدا می‌کنند. شاید این حلقه گمشده نیازها با موارد دیگر لاپوشانی شده باشد. ممکن است از گفتنش شرم کنیم و آنقدر تغییرش دهیم که دیگر پیدایش نکنیم. با این حال حقیقت مشخص است: ما دارای احساسات و امیال هستیم. ممکن است احساساتی را تجربه کنیم که برایش جوابی پیدا نکنیم، آنگاه برچسب کلی می‌زنیم: «همه آدم‌ها مشکل دارند» و در نگاه افراطی می‌گوییم «ما هیچ نیازی به دیگران نداریم.» اما اینها مسکن موقتی برای سرکوب آن نیازهاست.

چگونه یک رابطه خوب بسازیم؟

برای ساخت یک رابطه خوب، از نگاه‌های سوررئال خارج می‌شویم. به جای دسته‌بندی کردن آدم‌ها و برچسب‌هایی که طرح‌واره برای رد کردنشان می‌دهد، آنها را کم‌اثر می‌کنیم. سپس باید خودمان را بشناسیم و دوست داشتن نسبی به خود داشته باشیم. جایی که چهره و بدنمان برای خودمان عزیز است و نیازهایمان قابل احترام.

سپس، آدمی که وارد زندگی ما شده را در یک بازه زمانی می‌سنجیم. می‌گویند سه ماه اول زمان شناخت است. از عجله کردن یا بازی قدرت برای تمام کردن یا برنده شدن الکی خودداری می‌کنیم.

بعد از سه ماه، تا حدودی هم را می‌شناسیم. اگر مشکل بنیادی غیرقابل حلی داشت، محترمانه رابطه را تمام می‌کنیم. اما اگر آن انسان در حدود ۶۰ درصد اشتراکات با ما داشت، روند خوبی برای ادامه وجود دارد. بدانیم که او همان فردی است که ابتدا با او گفتگوی عادی داشتیم، فقط سطح ارتباطمان عمیق‌تر شده. آنگاه مکالمات عمیق درباره خواسته‌ها و نیازهایمان داریم و از هم لذت می‌بریم. آن چیزهایی که در فیلم‌ها می‌بینیم، بیشتر مناسب همان فیلم‌هاست. زندگی ساده، لذت‌بخش‌تر است.

پس این‌گونه پایه‌ای برای ساخت عشق داریم که بر مبناهایی مثل امن بودن استوار است. در امتداد آن، امیال و نیازهای خودمان نیز مطرح می‌شود. در نهایت ارتباطی ساخته می‌شود که ما را از لحاظ روحی و جسمی سیراب می‌کند.

نظر شما چیست؟ آیا تا به حال این حلقه گمشده را در گذشته خود مشاهده کرده‌اید؟

ارتباط سالمطرحوارهخیانتفرویدمیل جنسی
۹
۷
SLH
SLH
کدنویس قدبلند 👨‍💻 علاقه‌مند به ذهن آدم‌ها، یادگیری و ارتباط عمیق ✨ از هنر و کامپیوتر تا روانشناسی ✍️☕ t.me/slhsup🖌️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید