ویرگول
ورودثبت نام
SLH
SLHیک کدنویس قدبلند که حرفاش جذابه ☕💫
SLH
SLH
خواندن ۵ دقیقه·۴ روز پیش

رگه هایی از خودشیفتگی

من بصورت معمول سلامت روانم رو سنجش میکنم با تست های مختلف مثل DSM-5 و چندتا چیز دیگه که متوجه شدم،تحت شرایط مختلف زندگی حتی گوش کردن پادکست میتونه نتیجه تست رو تغییر بده یا روز بدی داشته باشی یا روز خوبی تاثیر زیادی داشته باشه درکل از نظرم روان یچیز جاری هست.

تست DSM - 5 هم مدلیه که اختلال های روانی رو نشون میده که دسته بندی تقریباً کاملی داره مثل نمایشی مرزی افسرده وابسته یا خودشیفتگی و...

و نکته ای که هست این مدل یک ستون داره مثلا تا عدد ۶۰ خفیف حساب میشه و عدد ۶۰ تا ۸۰ تیپ شخصیتی و ۸۰ به بالا اختلال(این مقاله تجربی و اعتبار علمی ندارد)

اما تو تست های من یک ستون بود که تا اول تیپ پر میشد اونم خودشیفته یا نارسیست بود.البته وقتی متوجه شدم ناراحت شدم با این حال راه فرار رو دوست ندارم،البته فرار هم کردم مثلا پیش مشاوری که میگفت تو فقط اعتماد به سقف داری مشکلی نیست :)))

وقتی میگیم نارسیست همه خنجر ها روی توعه من بیماری های مختلفی رو خوندم، اکثر راهکارها بر حمایت هست ولی برای همچنین اختلالی بیشتر تنها گذاشتن یا منزوی کردن اون فرد پیشنهاد شده،جدا ازین که کلی مقاله تحقیر آمیز هم هست که در موردش حرف نمیزنم اما نارسیست چیه؟

اختلال نارسیست بصورتی بروز میکنه که فرد احساس برتری و خود بزرگ بینی نسبت به دیگران داره،فرض کنید اگر یک فرد افسرده همش به غم و درد فکر کنه ،فرد نارسیست به رویا های بزرگ و موفقیت های بزرگ فکر میکنه چه بسا جایگاه خیلی بالایی تو ذهنش برای خودش متصور بشه که این به رشد عصبی در اون بخش مغز توسعه پیدا میکنه. البته ژنتیک و خانواده هم خیلی موثر هست و اتفاقات کودکی ،من باور دارم شرطی کردن ذهن در کودکی و صحبت های فامیل و خانواده نقش بزرگی رو در این تیپ شخصیتی بازی میکنه.(با اسم ها قوی یا بزرگ یا قشنگ صدا میکنند فرد رو)

اما من انسان های مختلفی دیدم چیزی که تو امروزه ما می‌بینیم ترکیبی از چندین عامل روانی هست، مثلا غرور پایه چندین اختلاله حالا این همه آدم رفتن با اون آدما به مشکل خوردن میان میگن تقصیر نارسیسته، شاید اون یه اهریمن باشه ولی دلیل بر خودشیفته بودنش نیست(البته اضافه کنم فهمیدم اینم نوعی برداشتن بار از روی دوشم و سبک کردن خودمه ولی در ادامه قول میدم مسئولیت پذیر باشم).

مشکل رفتاری چیه و چرا این اتفاقات میوفته: همدلی نکردن یه مشکل اساسی این وسط هست،در جاهای مختلف دیدم که عدم همدلی نوشتن با این حال من چیزی که میبینم و حس میکنم با قبول مسئولیت ضعف در همدلی قابل قبوله برام،منم مثل آدم های دیگه به بقیه کمک میکنم از کمک مالی تا اینکه یک آدم سالخورده ببینم و بار سنگینی داشته باشه و در مسیر کمکش کنم بلدم محبت کنم بلدم قشنگ حرف بزنم،اصلا من اگه همدلی نداشته باشم دختری با من ارتباط برقرار نمیکنه یا چیز دیگری که هست،قدرت بالایی تو درک کردن آدم ها دارم این حس انقدر قوی که با نگاه کردن تو چشمای یک نفر میفهمم نیاز به چی داره،درسته من شاید نتونم از حرفای اون حس دقیقشو بفهم ولی از چشماش میتونم درکش کنم.

پس این همه خودبزرگ‌بینی چیه:

فرض کنید من تو جامعه زندگی میکنم فرضا ده بار شده جا های مختلف رفتم .ایده اصلی من اینه که همه انسانها برابرند ،اما گاهی پیش میاد آدم های قدرت طلب دیگه ای وارد جمع میشن. اونا میخوان تورو یطوری تحقیر کنند البته خیلی ها هم انسان های مهربانی هستند که من واقعا دوستشون دارم مثلا در شرکت، من با همه ارتباط دوستانه دارم از پیک موتوری تا رئیس شرکت،اون لابه لا افرادی هستند که شاید اصلاً حوزه کاریشون با تو فرق داشته باشه اما دنبال یه راهی هستند تورو کوچیک کنند(نکته دقیقا اینجاست که اونا نمیتونن خودشونو بزرگ کنن دنبال یک راهی هستند تورو تخریب کنند و این یک مسابقه قدرت آینه ای میشه پس هیچ انسانی دوست نداره اون کرامت انسانیش خدشه دار بشه start fight)

دیدگاه صفر و صدی: حتی خوندم آدم های خودشیفته دیدگاه صفر یا صدی دارند یا تو یه کار خودشونو کوچیک میدونن یا خیلی بزرگ ،مسئله اصلی اینه اگه من بگم در فلان قسمت کامپیوتر مهارت دارم که طرف میاد یک سوال باینری 01 میپرسه که ایلان ماسک هم بلد نیست،اگه تواضع به خرج بدم بگم یکم بلدم بهش میگن دیدگاه صفری ،در عمل میز یطوری چیده شده انتخاب زیادی نداری، با این حال اگه خودشیفته هستید من پیشنهادم اینه همیشه تواضع داشته باشید رفتار بقیه تاثیری در اصل وجودی ندارد، تواضع آرامش میاره تواضع دوستی بلند مدت میسازه.

قضیه لاوبامبینگ چیه و چرا گوست میشه: این داستان رو از درون دارم میبینم خیلیا از این به عنوان ابزار استفاده میکنند اما بزار از درون برات شرح بدم و ناخودآگاه؛ مثلا من از یک نفری خوشم میاد، من اینطوری ام که اون فرد خیلی برای من مهمه و براش وقت و عشق محبت خودمو کامل میگذارم، منم دوست دارم یک رابطه خوب داشته باشم. یک زمانی هست یک نفر همراهته بهت انرژی میده این حس خوبی برای رابطست و تو هم این توانتو میذاری، اما ممکنه در مقابل بهت اون محبت به هر دلیلی پاسخ نده، پس من یک سطح انرژی دارم، مثل عشق علاقه با اون شدت زیاد که دست من نیست ابراز میشه و از علاقه منه و ممکنه طی ماه ها ضعیف بشه و تا جایی که میتونم میذارمو اون فرد هم پاسخگو نیست شاید واقعا در توانش نباشه بعد هم میاد دعوا میکنه. پس اینجا مواجه با اون از نظر هر ادم دیگه منجر به دعوا و بحث میشه پس خودمو یجایی گوست میکنم،پاسخ راحته اگه انسانی بدون برچسب اسمی سه ماه بتونه عشق بده،طرف مقابل هم هرچند کم نمیتونه اونم اندازه یک هفته ساپورتت کنه تا انرژی بگیری؟

در کل آدم زندگیم برام مهمه،براش هرکاری میکنم ولی شخصیت ها فرق داره یکی ممکنه عشقشو با التماس کردن ابراز کنه یکی ممکنه با یک دوست دارم یکی ممکنه با یک کادو! من معتقدم یک رابطه برابر با درک متقابل که افراد هم سطح و همراه باهم باشن زندگی قشنگی میسازه همه مشکلاتی دارن اما باهم ساختن زیباست.

و اینکه خیلی دوستتون دارم ...

و با شعر زیر به آدم هایی که همه مشکلات رو تقصیر ما میدونن تموم میکنیم...

تیپ شخصیتیابراز علاقهروانشناسیخودشیفتگی
۸
۲
SLH
SLH
یک کدنویس قدبلند که حرفاش جذابه ☕💫
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید