خوب امروز دنبال چندتا عکس بودم که داخل ذره بین جستوجو کردم و نتیجه گیری هم این بود که بهتره از ترب یا دیجیکالا برای جستوجو استفاده کنم.
از اینها که بگذریم چیز سرگرم کننده ای هم نیست و منم حوصله نق زدن ندارم پس گالری خودمو باز کردم و چیزای جالبی پیدا کردم.نزدیک سه سال این موبایل را دارم و دونه دونه از این روزا به عقب برمیگردیم،حداقل خوش میگذره!
از شماره یک بزار شروع کنم-»

اینجا بعد یکماه رفتم روبیکا و با یک دختره آشنا شدم،بعد خیلی اذیت میکرد که بعد دو سه روز دیگه عکسشو فرستاد و نظرمو پرسید، منم عکس فامیل ۶ سالمو فرستادم و گفتم این منم :)))) خیلی حال داد ذوب شد رفت.البته فهمیدم اپ ایرانی بدرد دوستی نمیخوره.

اینجا یدونه ماشین قراضه پیدا کردم که رنگش قشنگ بود،من کور رنگی دارم یا بهتر بگم طیف دقیق رنگارو نمیدونم اما بنظرم رنگ قشنگی داشت.

اینجام با دوستام شرط بندی کردم و بردم،سه نفری نشستن جلو و منم اربابی نشستم عقب،فیلمم گرفتم ولی بدلیل قانون کپی رایت نمیتونم پخش کنم،آره فهمیدم داد میزنی دوستم کچله :/

من رو دستم تاتو دارم ولی ازین هم خوشم اومد و اگه تاتوکار خوب پیدا کنم(پول درارم)حتما میزنم،علتش هم جلب خودنمایی و غیره.

اینم یک کتابی بود که خوشم اومد راجب اینکه سایه های ذهن اگه تلنبار بشن شکل یک موجود درمیان که ممکنه تو خواب خفتت کنن،البته الان دیگه برام مهم نیست هفت هشتا سایه دارم رفاقتی باهم میسازیم،همین ببر سیاه با رفقای اژدها،به هر حال اینم جزوی از منه!

این عکسم گاهی استفاده میکنم ،مثلا میگم چشای قشنگتو ببند ،بعد که بست عکسشو میفرستم،خوبه خوش میگذره برای شب بخیر.

این یکی پیشی منه ،همیشه خواب ، استراحت رو دوست داره،شبا هم میگه خستم یکم ماساژ بده میخوام بخوابم،درکل از استراحت زیاد خسته میشه و میخوابه در همه جا!

اها من کلا فیلم سریال ترکی دوست ندارم ولی اینو تا اخرش دیدم،عشق ممنونه.

و این قسمت کسی خونه نبود و پولم هم ته کشیده بود ، رفتم دستور پخت برنج رو گرفتم و با تن ماهی اینا درست کردم،حقیقتش خوش مزه شد و اینکه انتظار داشتم شفته بشه ولی از gpt دستور دقیق زمان گرفتم اوکی شد،فقط سیب زمینی ها باید سنگین باشه ته قابلمه بمونه که نموند ولی برای دفه اول عالی بود.

اینم کاتالوگی بود که به انگلیسی زدم،اخرین بار با معلم انگلیسی دعوام شد و برگه رو انداختم جلوش و شدم ۸/۷۵ ولی با جادوی gpt پنجاه تا کاتالوگ انگلیسی حرفه ای زدم و چیز باحالی شد.

من فیلم هزارتوی پن رو خیلی دوست دارم ،ازون فانتزی ها که هم معصومیت داره هم موجودات تاریکی باهات دوستن،البته نه همشون،نمیگم اسپویل نشه.

این بنده خدارو هم خیلی دوست دارم .آدم اهل کار و بسازیه.

این قسمت هم رسیدیم به چهارشنبه سوری البته امسال چهارشنبه سوری نبود...

همه از موتور ریس خوششون میاد،من از ادونچر،علتش هم اینه این یچیزی بین تریل و ریس میمونه،البته هشت ساله موتور سوارم ولی واقعا جاده خاکی خطرناک خیلی حال میده.

از این جا هم رفتیم شمال ،یادمه قرار بود دوشتم بیشتر مسیرو رانندگی کنه و چند ساعت هم من بشینم.کل مسیر آفتابی بود که نزدیک شمال بودیم که گفت من خسته شدم تو بشین،گفتم حله،دنده رو دادم یک ،دادم دو ،یک تابلو دور بود،دادم سه ،نوشته بود آمل بعد تار شد دیدم وارد ابر شدیم و مثل شلنگ باغبونی بارون میومد.

اینجا هم خیابون سی تیر،نزدیک بازار ابزار البته به جمهوری هم راه داره،برگر مشتی داشت الان نمیدونم از سرنوشتش.

اینم کامپیوترمه اول با شوق زیاد یک کارت گرافیک ۱۶G مدل 6800 خرید که بازی کنم،که بعد از جمع کردنش و یکدست کانتر فهمیدم دیگه تو سنی نیستم که بازی بهم حال بده.این قسمت های نورانی یا RGB هم ازیت میکنه.کلا پلی استیشن یا بازی تو بچگی حال میده ولی برا من نخریدم فکر میکردم با بهترین کارت گرافیک جبران میشه که نشد.

اینجا هم مدرک لیزر میدن .بجان خودم برای چندتا از زبان های برنامه نویسی مدرک نگرفتم که اینا برای لیزر مدرک میدن.

این قسمت نم دوستم گفتم بریم مسافرت ،گفتم بریم ،وقتی وسایل جمع کردم ، تو راه متوجه شدم داریم میریم سیستان و بلوچستان ،دو روز تو راه بودیم ،وقتی برگشتم برنزه شده بودم و یاد گرفتم اول بپرسم کجا میخوایم بریم،تا لباس مناسب رو بردارم.

اینجا هم گربه رو بردم کچل کردم اخلاقش مثل سگ شده بود،منتظر بود برسیم خونه :)))

اینم خودمم فقط برداشتم کارتونیش کردم که بگذره بره نسخه اصلی رو انداختم پروفایل ،دقیقا یک اسکارف سفید با یک صلیب وسط پیشونی.

این هم خیلی خوبه وقتی عصبی میشم،میگم این پسره با این دختره وحشی غارنشین اوکی شد ولی من هنوز با تویه وحشی اوکی نشدم،ببین تو چی هستی!

از بالا هرچی پایین اومدیم به سال های قبل بود،غیر این آخری دقیقا همین لحظه و همین حال،دقیقا توی همین نفس ، احمقانه اس که خدافظی کنم برای چی یا کی ولی در آخر باید بگم ابلفضلی میخوامت 😂🤝