
شاید بهتر باشه
که هرگز درخواست درد جدیدی نداشته باشم
هر چند قفسهی سینهام سنگینه
شاید بهتر باشه چشمام رو ببندم
و دهنم رو هم
شاید بهتره گوشام رو هم بپوشونم
و هرگز به چند و چون عمقم فکر نکنم
تا زمانی که وزن آب
یا یه اشتهای ناشناس
بهم غلبه کنه
و هرگز کسی نفهمه کجا رفته بودم
پس آخرین نفسی که پر از آب و ماسه و چیزهای نامعلومه
برای خودم نگه میدارم
چون زمانی که ممکنه دوباره روی سطح شناور بشم
دهنم باز میمونه
در جستجوی بلعیدن هر چیزی
حتی اکسیژن سادهی ساده
اما من دیگه اونجا نیستم
و من
با ریههای پر از آب و ماسه و چیزهای نامعلوم
یکم بیشتر از خالیام.